رمان در باره ی دختریه به نام ریحانه...ریحانه زخم کهنه ای داره که برای ترمیمش مجبور بود سکوت کنه...غرورش شکسته....
ریحانه اون زخم رو توسط دوستاش پریسا و آترین پشونده...اما بعد از 4 سال زخمش تازه میشه....
طی حوادثی با پسری به نام آریان آشنا میشه...
زندگیش رنگ میگیره....
اونا مثل دو خط موازی هستن...کدام خط باید بشکند تا این دو خط به هم برسند؟چه کسی باید قلم را به دست بگیرد تا آن دو را به هم برساند؟
خدا....
شاید در نقطه ای که هیچ کس باورش نمی شود...شاید...
جلد رمان ساخت دست خودم...البته rohanجان هم مقداری کمکم کردن...