تبلیغات
رمان | دانلود رمان عاشقانه

رمان | دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان ایرانی و خارجی

ورود

موضوعات

تبلیغات

پست ثابت: نویسندگی و همکاری

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392 10:58 ب.ظ

سلام دوستان عزیز

اگه دوست دارین رمان خودتون رو انتشار بدین یا به هر طریقی با من همکاری کنین لطفا برام پیام بذارین...

برای عضو شدن هم یه نام کاربری و یه رمز عبور انتخاب کنید و به صورت نظر خصوصی برام بفرستید.


 



همینجا پیام بذارید...



رمان بعدی را شما انتخاب کنید

شرایط تبلیغات در وبلاگ

کسانی که به عنوان نویسنده پذیرفته شدن:

می تونین با نام کاربری و رمزی که تعیین کردید وارد بشید. من کاربریتون رو فقط می نویسم و رمز رو خودتون می دونید.
برای وارد شدن هم در قسمت وبلاگ بنویسید: roman-novel

در قسمت نام کاربری ، نام کاربری و در قسمت رمز هم رمزی که خودتون بهم گفتید رو وارد کنید




دانلود رمان داستان سرنوشت بی رحم

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 24 فروردین 1398 10:18 ق.ظ
داستان سرنوشت بی رحم نودهشتیا

داستان سرنوشت بی رحم نودهشتیا

به نام خدا

نویسنده: ریحانه مرداقلی

نام اثر: سرنوشت بی رحم

سرنوشت از قبل نوشته شده است اما افسارش در دستان ماست.

این روز ها لباس هایش خلاصه شده بود در سه رنگ مشکی، سورمه ای و کرم و جالب تر از همه هم خوانی لباس هایش با ریحانه ای بود

که به تازگی تمام فکر و ذهنش درگیر او بود. شاید حتی فکرش را هم نمی کرد که زیباترین دختر کلاسشان که خودش خوب می دانست

کم خاطرخواه ندارد، روزی این چنین عاشق و دلباخته شود.

گرچه آن دو هیچگاه با هم دیگر از عشق نگفته اند؛ هیچ گاه نشده است که فعل و انفعالاتشان از شما و جمع بستن به محدوده ی صمیمیت

و خودمانی شدن تجاوز کند، اما این حس بینشان انکار ناپذیر بود. حسی ملموس و آرام که کم کم درون جانشان رسوخ و جا خوش کرده بود.

عشق شان هرگز شبیه عشق های این زمانه که بوی هوس می دهد نبود. چه کسی می توانست نام آن نگاه های زیر زیرکی محمد

یا نگاه های پر شرم و حیای ریحانه را هوس بگذارد؟

– درس رو گوش کنید خانما!

ریحانه با صدای استاد که خطاب به او و هانیه کرده بود، سرش را بالا آورد و دوباره با محمد چشم در چشم شد.

خنده اش گرفته بود از حرکات محمد. مثلأ می خواست با ردیف پشت سرش حرف بزند اما نگاهش زوم ریحانه بود.

این لبخند پهن را که ناشی از ذوق و اشتیاق توجه معشوق بود را نمی دانست چگونه جمع کند و همین باعث می شد

تا قهقهه بزند و استاد به جانش تشر بزند تا کمی حواسش را جمع درس کند. اما انگار روح بازیگوش ریحانه خیال آرام و قرار گرفتن را

نداشت و هم چنان به کله شقی اش ادامه می داد.

دانلود رمان شکاف جلد دوم

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 24 اسفند 1397 10:17 ق.ظ

دانلود رمان شکاف جلد دوم

دانلود رمان شکاف جلد دوم

دانلود رمان شکاف جلد دوم

این داستان جلد دوم شکاف رو روایت میکنه و رازهایی که برملا نشده بود و برملا میکنه
مشکلات زیادی سر راه شخصیت هامون قرار داره اما باید دید اونادبا این مشکلات چیکار میکنن


هیچوقت به تهش فکر نکن
چون ممکنه برسی به غم
ته زندگی به این قشنگی ، میرسی به مرگ
ته زندگی یه روز خوب ممکنه برسی
به یه شب پر از فکر و خیال
ته یه خاطره ی قشنگ
ممکنه برسی به یک یادش بخیر
از حس و حال الآنت لذت ببر
در لحظه زندگی کن
به تهش فکر نکن
قسمتی از متن رمان :

با سیلی محکمی که به گوشش میخورد روی زمین می افتد و با نفرت به مردی نگاه میکند که بهترین سالهای عمرش را حرام کرده بود

عماد در حالی که از شدت خشم نفس نفس میزد به آشوبی که وسط پذیرایی افتاده بود و با چشم هایی که سیاهی اش ترسناک و نفرت درونش وحشتناک بود نگاه کرد

سینه اش از شدت خشم بالا و پایین میشد و دست هایش مشت بود

دست آشوب آرام روی گونه اش نشست و تنها نگاهش کرد

دلش به حال خودش میسوخت

مهم ترین سالهای عمرش را صرف چه کسی کرده بود ؟ کسی که بعد از کار ناجوانمردانه اش حتی ذره ای پشیمانی در چشم هایش نبود

اهالی عمارت جمع شده بودند و به مشاجره ی زن و مردی نگاه میکردند که سالها حتی با هم بلند حرف نزده بودند چه برسد به سیلی که آشوب از عماد خورده بود

آشوب بزاقش را جمع کرد و جلوی پای عماد انداخت

عماد وحشی شد و درست مثل همان شیرهایی که برای محافظت از مرزشان میغرند عربده زد :

” من نکردم ”

 

دانلود رمان فیلتر قرمز

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 12 بهمن 1397 08:32 ق.ظ

دانلود رمان فیلتر قرمز

 

دانلود رمان فیلتر قرمز

 

خلاصه:

دانلود  فیلتر قرمز داستان من وتو از اونجایی شروع شد که اخر زمستون خواستی دلم رو گرم کنی تو خواستی ما بشیمو من نخواستم اسرار کردی به یکی شدن ومن نخواستم زمستونم رو با تو تموم کردم وخواستم حسم رو جدید کنم با اسرار های تو، من ادم عاشقی کردن نبودم ولی تو خواستی تو خواستی من وتو ما بشیم ولی اخرش تلخیه به جون خودت ، الان جفتمون بعد از اینهمه دویدن برای حسمون نرسیدیم چقدر تلخ از زانو اویز شدیم وبه زمین خیره شدیم واشک ریختیم اونهم تنهایی ، کاش از اولشم من تنهایی تو هم تنهایی هر کدوم راه جدا


 



وتنهایی میرفتیم یکی شدن رسم من وتو نبود اخرشم رسم قصه من وتو این نبود تو تنهایی من تنهایی هدیه نصفه شبامون از خواب پریدنای یواشکی واشک ریختن باشه ولی بازم بیخیال پس بازم من تنهایی تو هم تنهایی به راحت ادامه بده ، بیخیالش منم الان تنهایی گریه میکنم تنهایی قدم میزنم تنهایی دستامو تو زمستون جدیدم گرم میکنم داخل جیب پالتوی مشکیم ، مشکی خیلی وقته رنگ لباسم شده ها راستی فصل جدید سردی هام رسیده مراقب دلت باش عزیزم

من نویسنده هستم

به من میگویند غمگین مینویسی

انها نمیدانند من غمگین نمینویسم

تقصیر من نیست غمگین نوشتنم

من شاد مینویسم

غمگین خوانده میشود

غمگین مینویسم

مانند مته ایی میشود بر جگر خواننده

عمق وجودش را به اتش میکشد

دریای غمش را متلاطم میکند

ساده بنویسم غمگین میشود

راستش را بخواهی زندگی ام غمگین ساخته شده

راستش را بخواهی ساده برایت بگویم اگر بغض هایم را به بیرون نریزم دیوانه ام میکنند

راستش را بخواهی غمگین نوشتنم غم های ساده ام را میزند

راستش را 

 

دانلود رمان نقاش مزاحم

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 12 دی 1397 08:31 ق.ظ

دانلود رمان نقاش مزاحم اختصاصی یک رمان

 

دانلود رمان نقاش مزاحم

 

خلاصه :

توی این داستان دختری مغرور و خشک و پسری شیطون و شاد داریم. مهراد توی بازی جرات و حقیقت؛ جرات رو انتخاب می‌کنه و یکی از دوستاش بهش میگه باید مزاحم دختری به نام رائیکا بشه…

 


 


 


فهمیده‌ام معمولی بودن شجاعت می‌خواهد…
آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد…
نه نقاشی را می‌گذارد به کنار…
نه دماغش را عمل می‌کند…
نه غصه می‌خورد که ماشینش معمولی است…
نه حق لبخند زدن به یک سری از آدم‌ها را از خودش می‌گیرد…
نه حق یک سری لباس‌ها را…
حقیقت این است که “ترین” ها، همیشه در هراس زندگی می‌کنند؛ هراس هبوط (سقوط) در لایه‌ی آدم‌های “معمولی” و این هراس می‌تواند حتی لذت زندگی؛ درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن، خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد…
تصمیم گرفته‌ام خودم باشم… حتی اگر پولدار باشم… همانی باشم که می‌خندد و شاد است… همانی که با شیطنت‌هایش، اطرافیانش را هم می‌خنداند … همانی که خندیدن را بیشتر از غصه و غم دوست دارد… نمی‌خواهم دیگران مرا با “ترین” ها بشناسند….
می‌توانم با یک شوخی ساده، بود و نبود یک زندگی را تغییر دهم… پس تو هم نترس! ….. یک تابلوی سفیدی باش که در آخر نمایشگاه زندگی، خریداران زیادی دارد… باکی نداشته باش و عقب نرو، چرا که اگر دست نقاش بلرزد؛ قلبت هم می‌لرزد و آن لحظه…
#دخترماه

 

قسمتی:

نگاهم رو دور تا دور حیاط ویلا چرخوندم، یک حیاط بزرگ با درختایی سر به فلک کشیده و بزرگ، سمت راست ویلا یا به قول خودم عمارت، استخر قرار داشت. [منتها نمی‌دونم با کی قرار داشت؟؟] سمت چپ عمارت هم چند دست میز و صندلی و تاب. ساختمان عمارت هم دقیقا وسط بود

دانلود رمان آیدا و مرد مغرور

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 12 آذر 1397 08:30 ق.ظ

دانلود رمان آیدا و مرد مغرور

 

دانلود رمان آیدا و مرد مغرور

 

خلاصه :

دانلود  آیدا و مرد مغرور دختری شیطون شوخ بذله گو که در کودکی والدینش را از دست داده و در حال حاضرتحت سرپرستی عمویش زندگی می کند که طی جریاناتی درسن کم مجبور به ازدواج بامردی مغروروشکست خورده،مقرارتی وسخت گیربافاصله ی سنی زیاد می شود. وسختیهای ودردهای زیادی راتحمل می کندوتبدیل به دختری غمگین و افسرده وعاشق میشه …عاشق مرد مغرور زندگیش میشه که به او محبت نمی کند


قسمتی از رمان :

ای بابا…سارا زودباش دیرم شدامروز دیگه زن عموم بیچارم میکنه.اگه دیربرسم خونه.

سارا باکلافگی اخمی کرد. ای تو روح زن عموت که نمیزاره کمی نفس بکشیم . انقد

نق نزن راه بیفت دیگه امروز رفته خونه مادرش اگه برگردو شام حاضر نباشه تا دو هفته

نق میزنه به جونم.منم که از صبح تا حالا سر کلاس خسته باید برم نظافت وآشپزی

-من اگه جاتوبودم تو خواب خفش میکردم …کلفت گیر آورده؟ هی کشیدم ای بابا اگه

منم بابا مامانم زنده بودن کلفت نمی شدم حلقه اشک دیدمو تار کرد .سارا متوجه

حالم شد سریع راهمو سد کرد با ناراحتی گفت ـ:ناراحت شدی؟ ببخشید نمی خواستم

ناراحتت کنم. لبخندی زدم…. نه مهم نیست..بریم دیگه دیر م شد.-تو حال خودم بودم که

آستینم کنده شد .-آی…..دستمو کندی وحشیییی چشمای قهوای درشتشو گشاد

کردوبه اونطرف خیابون اشاره کرد ـ .بازم اون پسرا …بیابیا تا بهمون نرسیدن ومزاحمون

نشدن بریم.شونموبالا انداختم. غلط میکنن این دفعه حالشونو می گیرم. خیلی شربودم

حاضر نبودم جلوی هیچ پسری کم بیارم .از کسی هم نمی ترسیدم .چرا دروغ بگم …

کمی از زن عمو میترسیدم.آخه خیلی بدجنس بود.درست مثل

من اگه جاتوبودم تو خواب خفش میکردم …کلفت گیر آورده؟ هی کشیدم ای

بابا اگه منم بابا مامانم زنده بودن کلفت نمی شدم حلقه اشک دیدمو تار کرد .سارا

دانلود رمان بازگشت ارباب جوان

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 12 آبان 1397 08:29 ق.ظ

دانلود رمان بازگشت ارباب جوان

 

دانلود رمان بازگشت ارباب جوان

 

خلاصه:

 دانلود بازگشت ارباب جوان درباره دختری به اسم ماهرخه که توی روستا با خانواده عموش زندگی میکنه ….سالها پیش خانوادشو از دست داده و عموی ماهرخ اربابه روستاهم هست وتو اتاق زیر شیروونی نشسته بودمو خاطراتو مرور میکردم زمانی که بابا زنده بودو هیچ غم و غصه ای نداشتم ….تنها نبودم پدرم که بود کل تنهاییامو پر میکرد..پدرم که بود هیچ کس نمیتونست ازارم بده ..ولی حالا کل دنیا انگار بامن دشمنن …حالا دیگه باید ریر این کوله بار غم و غصه هام طاقت بیارم

 


حالا که عمورو از دست دادم حالا دیگه تنهای تنها شدم دیگه کسی نمیتونه

در برابر ازارای زن عمو منو نجات بده ….همین دیروز بود که عمو سکته کرد

…اون مثل پدرم بود حالا واقعا انگیزه ای برای زندگیندارم .

..حتی نزاشتن توی مراسم خاکسپاری عمو باشم .

.نزاشتن بخاطر اخرین بار ببینمش و منو تو این اتاق زندانی کردن …

فردا قراره ارباب جوان برگرده ملکه ی عذاب من ..

.از بچگی ازمن متنفر بود هشت سال پیش که بابا رفت و عمو سرپرستی منو به عهده گرفت اونم رفت امریکا برای تحصیل ..و فردا که قراره برگرده برای خاکسپاری و مراسم کفن و دفن …

ماهرخ ..ماهــــــرخ با صدای زن عمو برگشتم و نگاش کردم که توی چهارچوت در ایستاده بود

زن عمو :پاشو دختر …از بچگی داری کوفت میکنی حداقل باید مزد زحمتامونو بدی …از این به بعد میشی خدمتکار این عمارت ….کمکاری کنی باده شلاق میگرمت فقط واای به حالت …توی مراسمم وظیفتو انجام میدی …کل خونرم تمیز میکنی با صغری و خاتون …نببنم از زیر کار دربری که خودم زبونتواز حلقومت در میارم …حالا هم پاشو لباسای کارتو خاتون میاره …یه نگاه به من کرد که با ناباوری نگاش میکردم

دانلود رمان نفرین قرمز

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 12 مهر 1397 08:27 ق.ظ

دانلود رمان نفرین قرمز

 

دانلود رمان نفرین قرمز اختصاصی یک رمان

 

خلاصه :

یک نفرین، یک جنگل، یک شایعه! هرکدام از این‌ها داستانی می‌سازند و دخترک داستان مارا سوق می‌دهند به راهی که انتهایش مشخص نیست. به راهی که دخترک قصه‌ی ما می‌تواند از سختی‌ها رها شود. در این راه دخترک می‌فهمد که گاهی زندگی چقدر سخت می‌شود، به راهی که دخترک طرد می‌شود برای یک نفرین؛ ولی به راستی دخترک کدام را انتخاب می‌کند؟! عشق یا ارامش؟!

 


 

نکته ای راجع به اسم: 
نفرین چیزی‌ست که عشق را از بین می‌برد و رحم را نابود می‌کند و فقط یک حس باقی می‌ماند، ترس! و قرمز، رنگی‌ست از جنس عشق. 
حالا ترکیب اینها ممکن است؟!

 

مقدمه:
آوریل با لذت به باغ‌های شکوفه‌ی گیلاس خیره شده بود. لبخندی زد، اینجا همان جایی بود که با او بود، همان جایی که طرد شد، همان جایی که به آرزویش رسید و او انتخاب کرده بود و به نظرش چه انتخابی بهتر از این!؟ انتخابی آسان، میان عشق و آرامش!
زیر لب با بغض زمزمه کرد، به امید اینکه او بشنود، اویی که حالا نیست.

میتوان باتو ماند…
زیر یک آلونک…
پیش یک دریاچه
عشق را باتو زدخواهم…
آرامشم مهم نیست…
تو فقط باش…!

 

قسمتی از متن  :

جلوی در والوِج(مغازه گیاهان دارویی) ازدحام شده بود! وصدای جیغ دختری که فریاد‌هایش دل هر انسانی را به درد می‌آورد، بجز دل این انسان‌های بی رحم را! همه فروشنده‌ها، مغازه‌های چوبی خود را رها کرده بودند و دور والوج ایستاده بودند و تماشاگر بودند، افرادی خوشحال از اینکه آنها انتخاب نشدند، افرادی با حس ترحم ولی هیچ کس ناراحت نبود، برای این دختر!
دخترک فریاد می‌کشید و با امیدی ناامیدانه می‌گفت: من نمی‌خوام. چرا من؟چرا من باید انتخاب بشم؟
و او در آخر فقط از یک نفر کمک خواست، از مادرش، ولی مادرش بدون توجه به فریادهایش٬ به او پشت کرد و رفت! و به راستی که این نفرین عشق را هم از میان برده بود!

دانلود رمان رهایم مکن

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 12 شهریور 1397 08:25 ق.ظ

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده: سامان

تعداد صفحات : 159

ژانر : #عاشقانه #پلیسی

خلاصه :

کدام را می توان انتخاب کرد ؟ لباسی که به تن دارد ، وظیفه ای که بر او واجب است ؟ یا عشقی که او را گرفتار کرده است؟
به راستی میان عشق و وظیفه کدام را باید انتخاب کرد؟ حقیقت های تلخ دامن گیر زندگی او شده است و اوست که میان آسودگی و زجر کشیدن ، باید انتخاب کند، انتخابی که دوطرفش باخت است...


دانلود

دانلود رمان عشق بچگی

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 03:58 ب.ظ

خلاصه 

درباره یه دختره که برای کاره پدرش هویتش عوض میشه باعث میشه از عزیزاش دور بشه…

 



 

قسمتی ازعشق بچگی :

رفتم تو دانشگاه همه جارو داشتم میدیدم که صدای حرف زدن چند تا دختر اومد رفتم جلوتر صدا واضح نبود…

جلوتر رفتم که کلیده خونه از جیبم افتاد. صدا بدی داد.

سه جفت چشم برگشت سمتم.

من گفتم: ببخشید داشتم اینهارو دید میزدم صدای شما ها رو شنیدم .

دختره چشم رنگیه گفت: یعنی قصد فضولی نداشتی نه؟؟

من گفتم: نه قصد فضولی چرا. چی بهم میرسه آخه؟!

دختر بغلیش گفت: اشکال ندار ه خب بگو تو هم مثل ما تازه واردی.

من گفتم: اره تازه واردم.

دختر سومی گفت: خودتو معرفی کن؟

من گفتم: فریماه علیزاده هستم ۱۹ ساله از رشت .

دختر چشم رنگیه گفت: منم ماندانا یوسفی ۱۹ ساله از اصفهان.

دختر بغلیش گفت: منم ترانه مهرپرور ۱۹ شیراز.

دختر سومی گفت: منم شیما نادری ۱۹ تهران.

من دستمو بردم جلو گفتم : خوشبختم باهاتون دوستای خوبی میشی نه.

دانلود رمان اجی های دو قلو شر و شیطون

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 18 فروردین 1397 11:28 ق.ظ

دانلود رمان اجی های دو قلو شر و شیطون

دانلود رمان اجی های دو قلو شر و شیطون

دانلود رمان اجی های دو قلو شر و شیطون

 ژانر : فانتزی کلکلی عاشقونه طنز جنایی پلیسی

نویسنده : مهساجون

 تعداد صفحات : ۲۰۰

 خلاصه 

درباره تو خواهر دوقلوشیطون ک هر کدوم با ی ماجراهایی با امیرعلی وماکان اشنا میشن ..
 

خوندن ک شما هرروز با کاراتون نمیزارید بچه ها با ارامش درس اشونا بخونه

وای خداحالا چیکارکنماهاهان ..ی دفعه جیغ زدم وایی خانم پرورش (کتابداروه میگم باو)قیافه اما شبیه ادمهای وحشت زده کردم و گفتم:س..و..سو..سوسک ..

ی دفعه جیغ همه ی دخترایی ک تو کتابخونه بودن دراومد..

الهه ام ک همیشه پشتم بودگف وای اره خانم پرورش واس همین الهام جیغ زدشما چرا دعواش میکنید ..تقصیر شماس ک اینجا سوسک داره

هاها ی لبخند شیطانی اومد رو لبم زود پس اش زدم کتابام انداختم تو کوله دس الهه گرفتم در مقابل چشا بهت زده پرورش دویدم بیرون کتابخونه ..همینکه پام ب خیابون رسید زدم زیرخنده الهه ام از خنده من خنده اش اومد خندید هرکی هم رد میشد سرشا تکون میداد..

پارت دوم

وااای خدا مردم از خنده درحال خنده بودم ک ی چی خورد تومخم ?واه کی بود؟؟ چیشد؟؟ کی زد ؟؟نکنه بلای اسمانی نازل شده ..دهنما باز کردم ک جیغ بزنم ک الهه فهمید میخواهم جیغ بزنم دستشا گذاشت رو دهنم

الهه:الی بیشعور خبرمرگت چرا خانم پرورش گذاشتی سرکار هیی بمیری تو…?

سرما بلندکردم ک دوتا فحش ابدار ب الهه بدم ک دیدم بههه ماشین پیرخرفته جلوی شرکته..?

الهام‌:الهههههه الههههههه …

الهه:ها چ مرگته

الهام :الهه ببین ماشین پیرخرفته جلوی شرکته میگی چرا نبردتش تو پارکینگ..هااا..

الهه چشای گاویشا ریزکرد و ماشین نگاه کردو

گفت :راس میگی اه ..

الهام:اهوووم ..الهه جووونم میایی بریم ی سروگوشی اب بدیمم

الهه چشاش دراومد بخاطر

دانلود رمان روی خط عشق (جلد اول)

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 12 فروردین 1397 11:27 ق.ظ

دانلود رمان روی خط عشق (جلد اول)

دانلود رمان روی خط عشق (جلد اول)


خلاصه:

تا حالا شده به این فکر کنید که توی این کره خاکی در کنار ادم های معمولی ادم های خاصی هم وجود دارند ؟!؟ادم هایی که شاید مشکل جسمی داشته باشند اما مثه هر فرد دیگه ای دل دارند …مثل پسر داستان ما که درسته قوه ی تکلم نداره اما دل … داره  و در مسیر عشق و احساس قرار می گیره پسری که بر خلاف خیلی از ما ادما پیرو دین و عقل خودشه و …ایا می تونه عاشق بشه ؟؟؟ !


اگه شد ، چطور می خواد عشق خودشو با مشکل جسمیش نگه داره ؟؟؟

دانلود رمان رایا

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 5 فروردین 1397 11:26 ق.ظ

دانلود رمان رایا

دانلود رمان رایا


خلاصه:

رایا و رامین سالها پیش در حین تصادفی پدر و مادر خود را از دست داده و به همراه مادربزرگشان در خانه ایی قدیمی زندگی میکنند… رامین بخاطر برآورده کردن نیاز های خواهرش از هیچ چیزی دریغ نمیکند..


رایا برای قبول شدن در دانشگاه دولتی سخت در تلاش است که اتفاقاتی طی این مسائل برایش پیش می آید….

دانلود رمان روزهای برفی

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 29 اسفند 1396 11:26 ق.ظ

دانلود رمان روزهای برفی

دانلود رمان روزهای برفی


قسمتی از متن کتاب:

یه نگاه دیگه به ساعتم انداختم..وای نهههه…ساعت از سه گذشته..یعنی یک ساعت و نیم تاخیر..یه نفس عمیق میکشمو با ترس کلیدمو در میارم که یه دفعه در باز میشه، وای نه خودشه…زود سرمو میندازم پایین که نگام به چشمهایعصبانیش نیفته، خودشو میکشه کنار و باسر اشاره میکنه برم تو، یه دفعه داد میزنه:
– ساعت چنده؟


– من.. من.. خب.. .ام…توضیح میدم پارسا
– مدرست ساعت یک تعطیل میشه تا ساعت سه چه غلطی میکردی تو خیابونا
– خب خواستم یه کم تو این هوای بارونی قدم بزنم
– خیلی بیخود کردی.. با اجازه کی؟؟؟؟؟؟
-عصبانی میشم و میگم کجای دنیا به پسر صاحب خونه جواب پس میدن؟ بابامی یا داداشم؟
– با صدایی عصبی میگه: درستت میکنم و بعد از در حیاط میره بیرون
نفس حبس شدمو رها میکنم و براش از پشت در بسته شکلک در میارم..

دانلود رمان روزهای با تو

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 20 اسفند 1396 11:25 ق.ظ

دانلود رمان روزهای با تو

دانلود رمان روزهای با تو


خلاصه:

دو دوست (سامیار و آریا) که تازه از خدمت سربازی اومدن، مادر آریا برای پسرش شرط میذاره که حتما باید در کنکور شرکت کنه و یه رتبه بالا بیاره.

اونا از طریق یه آگهی تو روزنامه متوجه میشن که اگه یه فیلم خوب بسازن و فیلمشون مقام خوبی کسب کنه بدون کنکور وارد دانشگاه میشن…. یه روز این دو دوست به یه آقایی که می خواستن کیفشو بدزدن کمک میکنن و اون آقا یه ساعت به اونها هدیه میده که …

دانلود رمان رقابت عشق

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 11 اسفند 1396 11:19 ق.ظ

دانلود رمان رقابت عشق

دانلود رمان رقابت عشق


خلاصه  :

داستان درباره ی دختری به نام آیلار است که به طور اتفاقی وارد خانواده ای تازه میشود . شاید همین ورود ناگهانی ، به طور ناگهانی مسیر زندگیش را تغییر دهد …

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ، ولی باران نمیدانند که من دریایی از دردم ، به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریمداستان درباره ی دختری به نام آیلار است که به طور اتفاقی وارد  خانواده ای تازه میشود . شاید همین ورود ناگهانی ، به طور ناگهانی مسیر زندگیش را تغییر دهد

دانلود رمان عشق خشن

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 14 بهمن 1396 05:00 ب.ظ
دانلود رمان: عشق خشن
  نوشته: فاطمه محمدی نویسنده انجمن رمان های عاشقانه
  ژانر: #عاشقانه#پلیسی
  تعداد صفحات کتاب: پی دی اف ۹۲۲

  خلاصه :

رمان عشق خشن: ویدا ونیما که عاشقه هم میشن وباهم نامزد میکنن اما روز خواستگاری نیما ندارومیخواد خواهره ویدا…..مگه میشه؟؟ اون همه عشق کجارفت؟؟ عشقه ویدا میشه شوهرخواهرش…
ویدا دووم نمیاره واونجاروترک میکنه…..یه بازی احمقانه….زندگیشو زیرو رو میکنه …..وریا پسری که باتمام وجور از ویدا متنفره….اما چرا؟؟؟
پسر جذابی که دخترا واسش سر ودست میشکونن…کسی که ازخوابیدن بادخترها یک شب هم نمیگذره…دختربازحرفه ای
وریا ویداروبدست میاره تاشکنجش بده….ویدایی که بااین همه درد وشکنجه بازهم منتظرعشقه قدیمیش نیماس که بیاد اونو نجات بده…..تنفر وعشق….ملودی زندگی…ازنوع عشق خشن

دانلود رمان همسر اجباری

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 7 بهمن 1396 04:52 ب.ظ
دانلود رمان: همسر اجباری
  نوشته: مه گل (nm:gh) نویسنده انجمن رمان های عاشقانه
  ژانر: #عاشقانه
  تعداد صفحات کتاب: پی دی اف ۱۱۲۵

 خلاصه:

داستان دختری طرد شده …
که ناخواسته قربانی شده ی یک دسیسه شیطانیست و

به یک باره از دنیایی به دنیای دیگر تبعید میشود دنیایی که هیچ سنخیتی با رویا های او ندارد…
دنیایی که خلاصه میشود در یک مرد…مردی مغرور و عاشق …که در دلش جایی برای آنا ندارد و…

ژانر : عاشقانه


چایی رو  برداشتمو باقیموندشو سر کشیدم.

آنا زود باش د لعنتی شیشو نیم شد. بسه کمتر بخور میترکی!!

.-چیه انگار از ارث بابات میخورم روانی ،میام دیگه. بعد دو ترم تو هنوز عین ترم اولیا رفتار میکنی.

پاشدم رفتم تو اتاق بانهایت سرعت آماده شدم…قبل از اینکه بخوام

از خونه شم چنگ زد به کاسه ی پراز شکلات که رو اپن بود.

-د آنا مرگ بزنه تورو من راحت شم ایشاالله .

-اومدم اومدم

 

خودم ماشین نداشتم بخاطر همین بادوستم که هم خونه ام بود میرفتم ،دخترخوب و دوست داشتنی که

اسمش زهرا بود .توراه کلی فحشم داد و تا رسیدم غر زد رفتم سر کلاس جمع همه جمع بود ومیگفتن و میخندیدن

-سلام چه خبره برو بچ چتونه؟!!

-هیچی آخر هفته تولد زیباست همه رو دعوت کرده الانم بچه ها داشتن زیبا رومسخره میکردن با این اداهاش!

زیبا:نخیر من اصلا ادا در نمیارم

زیبا تک دختر یه خونواده پول دارکه با همه امکانات داشت زندگی میکرد تموم صورتشم عملی بود.از نظر زیبایی

خوب بود اما به لطف ارایش و عمل.همیشه مهمونی میگرفت. همه رو دعوت میکرد کلاس ما بیست و هشت

نفر بودیم ودر طول این یک سال باهم فوق العاده صمیمی. البته من زیاد با پسرا گرم نمیشدم چون با خدای

خودم عهد کرده بودم دوست پسر واین چیزا نگیرم که خدا بهم یه شوهر چشم و دل پاک بده

دانلود رمان گناهکار طرد شده

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 30 دی 1396 04:51 ب.ظ

دانلود رمان گناهکار طرد شده

نوشته: nady48
ژانر: #عاشقانه#اجتماعی
تعداد صفحات کتاب: پی دی اف ۹۰۶

 خلاصه :

زندگیمو پر از سیاهی کردم. پر از نفرت و تاریکی..

فقط به خاطر همون عذابی که همیشه ازش دَم

می زد. انقدر که برای خودم این واژه ی گناهکار رو تکرار کردم تا …


دختری تنها سر خورده .. موجودی که پاکی و معصومیتش با دستان آلوده ی نامادری و برادرنامادری به تاراج رفت ..
رها شده در خیابانهای بی درو پیکر شهر .. جدا افتاده و مطرود … ولی درست در لحظه ای که فکر میکرد همه ی خوبی های دنیا به پایان رسیده

یه روز بارونیو سرد پاییزی توی یه کوچه ی بن بست طرفای شمرون زندگیم به جایی کشیده شد که اصلآ فکرشو نمیکردم شاید داستان زندگیم شبیه داستان کاراکترای کارتونیو فیلم فارسیا باشه ولی قدرت بی پایان خدا رو حس کردم و فهمیدم در عدل الهی هیچ چیز از قلم نمیوفته و واقعآ مثقالآ ذرهِ رعایت میشه !!

کیف کولی سنگینمو رو پشتم بالا پایین کردم دلم شور میزد که نکنه وسیله هام خیس بشن : اّه ! این بارون چی بود این وسط ! صد دفعه به این آنا گفتم از این لقمه ها واسه من نگیر به گوشش نرفت که نرفت .. نکبت .. یارو نیم ساعته منو اینجا کاشته ، معلوم نیست کجاس ! انقد این پا اون پا کردم پاهام کش اومدن !!

اینجام که سال تا سال یه ماشینم رد نمیشه .. لعنتی شارژ موبیلمم تموم شده .. خاکبرسر باتریش غزل الوداعو خونده باید برم یه گوشی دیگه بخرم .. یه ماس میخوام برم نمیشه ، وقت ندارم که .. این مشتریای بروز( بهروز ) ولم نمیکنن !! حالا باید دید این جدیده چه طوره !
خب خدا رو شکر یه ماشین پیدا شد .. او لا لا ، پورشه ی مشکی .. خدا کنه خودش باشه ..
بله خودشه ، درو با ریموت باز کرد .. بروز چی گفت ، آهان درو با ریموت باز میکنه من سریع بپرم تو حیاط پشت اولین کاج قایم شم .. بدو بریم خانوم خانوما که بلیطت برده

دانلود رمان ازدواج ممنوع

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 24 دی 1396 04:50 ب.ظ

نوینسده : زهره دهنوی کاربر رمان های عاشقانه

ژانر: #عاشقانه#طنز
تعداد صفحات کتاب: پی دی اف ۶۵۰

 خلاصه :

خب خب خب…داستان درمورد دختر باحالیه که سه تا

دوست داره هم جنس و رنگ خودش
ازدواج ممنوعیای ما همین طور که از اسمش معلومه
از ازدواج فرار میکنن و دم در تله نمی دهند
خب……..دوست دارید بدونید بالاخره بخت این ازدواج

ممنوعی ها باز میشه یانه؟؟؟
اصلا ازدواج میکنن یا هم چنان ترشیدن رو بر ازدواج ترجیح میدن؟؟؟

میدوونم خیلی کنجکاو شدید بدونید چه خبره پس با

من همراه باشید تا لحظات شاد و خاطراتی به یادموندنی رو باهم رغم بزنیم

 


پشت در وایستاده بودم و منتظر علامت بروبکس بودم تا با لنگ کفش فرود بیام برکله ی مبارکش
بااومدن صدای در دیدم بچه ها دارن ابرو بالا میندازن
سری تکون دادم و انگشتمو به نشونه ی هیس گذاشتم رو دماغم
همین که صدای تق در اومد
پریدم جلوی در درحالت یک لنگ درهوا یک لنگ در زمین و دستها بالا برای زدن
با دیدن صاحب خونه چشمام مثل چی… گرد شد و با دیدن اخم های درهمش همون حالت سنگوب کردم ترسیدم خو…
اونم با دیدن لنگ‌ کفش چنان این اخمش پررنگ شد که حس کردم در تنبانم جیشیدم و پاهامو چفت کردم تا جیش ها از پاچه ی مبارک نریزن بیرون و آبرویم نرود…

لنگ کفشو در یک حرکت به عقب پرتاب کردم که صدای جیغ یکی از بکس اومد و کوکب با اخم های درهمش دستشو زد به کمرش
غلام این هیکل هرکول مانندشم من …

-چشمم روشن حالا کارتون به این رسیده که بیاین با لنگ کفش بزنید تو سر من؟؟؟

آب دهنه رو قورت دادم و گفتم:امم…شما شکر بخورید …عه نه ما شکر بخوریم که همچین خبطی بکنیم کوکب خانوم اصلا هیکل من به شما میخورد عایا؟؟؟

اخم های کوکب با حرف من یه خورده باز شد و گفت؛خیلی خب تو بلبل زبونی نکن

دانلود رمان جدال مجنون وار

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 17 دی 1396 04:49 ب.ظ

دانلود رمان: جدال مجنون وار ( جلد دوم ما شیطون نیستیم)
نوشته: زینب رحیمی نویسنده انجمن رمان های عاشقانه
ژانر: #عاشقانه#اجتماعی
تعداد صفحات کتاب: پی دی اف ۲۹۶

  خلاصه :

شخصیت ها : زینب ، افشین و فاطمه ، معین.
داستان زندگی دو زوجین. زوجین اول مربوط میشه به زینب و افشین.

زینب دختری مغرور که در شب ازدواجش اتفاق های ناگوار زیادی

برایش رخ میدهد و تمامی باور ها و عقایدش عوض میشود و

تمامی احساس و علاقه اش نسبت به همسرش افشین به

نفرتی بزرگ تبدیل میشود. زینب خودش را برای یه نبرد بزرگ

با افشین که پسری مغرور و شکست خورده است و پلیس

ماهر و توانمندی است ، اماده کرده است. در این جدال ،

هم دخترک و هم پسرک داستان ما بدلایلی دنبال انتقام

گرفتن از یکدیگر هستند. سرانجام باید دید کدامشان پیروز

خواهد شد و چه چیزی در انتظارشان است. زوجین بعدی

مربوط میشود به زوج معین و فاطمه. فاطمه دختری شر و

لات و شیطون که هیچ رقمه حرف های معین تهرانی ،

همان خواننده معروف را گوش نمیدهد. آنها بدلیل تنفرشان

از جنس های مخالف خودشان ، قراردادی ازدواج کردند و

قرار گذاشتند که یک سال بعد از ازدواجشون و دقیقا روز

سالگرد ازدواجشون از همیگه جدا بشوند و به سمت

رویاها و ارزوهای خود بروند. اما بازی سرنوشت چیزی

دیگر برای هر چهار نفر رقم میزند. اتفاق های غیرممکنی

که فکرش را هیچ کدامشان نمیکرد ، رخ میدهد و مسیر

زندگی هر چهار فرد را عوض میکند …


عاشق نباشی حس باران را نمی فهمی
فرق قفس با یک خیابان را نمی فهمی
عاشق نباشی می روی در جاده ها،اما
معنای فصل برگ ریزان را نمی فهمی
عاشق نباشی،زندگی بی رنگ و بی معناست
درد درون چشم انسان را نمی فهمی
در شعرها دنیایی از اسرار پنهان است
عاشق نباشی،درد پنهان را نمی فهمی
عاشق نباشی فصل پاییز و بهار،حتی
زیبایی فصل زمستان را نمی  فهمی

دانلود رمان شیرینی شیدایی

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 9 دی 1396 04:46 ب.ظ

نوینسده : بهارک مقدم

ژانر: #عاشقانه#کلکلی
تعداد صفحات کتاب: پی دی اف ۱۴۲۲

 خلاصه :

گاهی اوقات ادم شکست می خوره تو زندگی…اما هر شکستی نشونه ی تموم شدن زندگی نیست.نشونه ی نابودشدن آرزو ها نیست.گاهی شکست می خوری و بلند میشی.بلند میشی وقوی تر از گذشته برای زنده بودن می جنگی.برای تمام داشته ها و نداشته هات میجنگی…گاهی اوقات یه حسی نمی ذاره تو شکست رو قبول کنی.یه حسیه که نابه و دوست داشتنیه…یه حس مقدس!حس مادری!تو برای بچه ات می مونی و می جنگی…!
ژانر: عاشقانه. کلکلی

 

قسمتی از رمان:

گاهی شکست می خوری…

گاهی حس می کنی تنهاترین ادم روی زمینی…

گاهی حس می کنی قلبت، دل، تمام وجودت ترک برداشته…

اما تو مغروری

تو یه زنی…یه زن جوون

از جنس گلبرگ های سرخی اما قوی تر از صخره ای…

تو نمی گذاری کسی تو رو بشکنه…

غرورت ترک بر میداره اما نمی شکنه…

نمیذاری که بشکنه…

تو مادری…

مادر…!

مادر نمی شکنه…

مادر به خاطر غنچه ی کوچیکش نمی شکنه…

مادر استوار می ایسته در مقابل مشکلاتی که سد راه خوشبختیش می شن.

تو مادری…مادر…

پر از حس خوب…

خدا تو این راه کنارته…

و بنده های خوبش فرشته های زندگی تو می شن

خدا بهت زندگی میده…

یه زندگی شیرین…

یه زندگی پر از عشق…

پر از شیرینی شیدایی…

تو لایق این شیرینی ها هستی اگر…

اگر تحمل چشیدن تلخی هاش رو داشته باشی

بمون.بجنگ و عشق بورز…

تو لایق بهترین هایی…

مادر…!

آخ خدایا سرم.از صبح این سرما خوردگی دست از دست سرم برنداشته.آخه نمی دونم اول تابستونی سرما خوردن من چیه؟فکر کنم از ستایش دختر بچه ی کوچولویی که تو بخش بستریه گرفته باشم.طفلکی خیلی بد سرما خورده بود.

سرم رو گذاشتم روی میز.حسابی تب داشتم.ساعت ۱ شب بود و تا ساعت ۶ صبح شیفتم ادامه داشت.خدایا کی می خواد تا صبح بیدار بمونه.

-دکتر توسلی به بخش اورژانس….دکتر توسلی به اورژانس…

وای خدایا همین رو کم داشتم.چقدرم که صدا می کنه.خیلی خب بابا فهمیدم نکش خودت رو.

بی حال تن کرختم رو از روی صندلی بلند کردم.دستم رو به لبه ی میز گرفته بودم.ته گلوم بد جور می سوخت

دانلود رمان من با تو خوشبختم

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 5 آبان 1396 06:05 ب.ظ

نام : با تو من خوشبختم

نویسنده : پانیا.ف.ن

 

خلاصه:

با تو من خوشبختم داستان دختریست که در این دنیا همه چیز داره.بهترین خانواده،پول،موقعیت اجتمایی و…عشق.اما اون در مرحله ای از زندگیش تصمیم میگیره یکی از با ارزشترین هدیه ی زندگیش رو از دست بده.افسون دختر قصه ی من تصمیم می گیره عشقش رو از دست بده اونم بدون اینکه علتش رو به کسی حتی به پدر ومادرش بگه.اون برای رهایی از هر سوالی برای ادامه ی تحصیل به خارج ازایران میره .ولی حالا بعد از ۴سال برمی گرده وسوالات از نو شروع میشن وباعث میشه زندگی خیلی ها رو تحت الشعاع قرار بده خصوصا زندگی نامزد سابقش که در شِرف ازدواجه

تعداد صفحات پی دی اف : ۱۴۵

تعداد صفحات جاوا : ۵۰۶

 

 

دانلود رمان قطب احساس

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 30 مهر 1396 06:04 ب.ظ

نام  : قطب احساس

نویسنده : مهسا ولی زاده

ژانر : عاشقانه. اجتماعی

ویراستاران : :~LiYaN~:.

خلاصه:
قطب احساس روایتگر سه زندگی پر از فراز و نشیب است، زندگی‌هایی که هرکدام جایی به هم پیوند می‌خورند؛ افرادی که در صدد دشمنی با آن‌ها برمی‌خیزند.
انتقام‌های پنهان، عشق‌های عمیق و شادی‌های از دست‌رفته، ذهنی فراموش‌کار، عشقی به سردی قطب و به گرمای احساس.

مقدمه:
زندگی جنبه‌های متفاوتی داره که به دست شخصیت‌های متفاوتی ساخته میشه، سه شخصیت جدا و سه زندگی سرتاسر فراز و نشیب، طوفانی از حادثه‌هاT کوهی از مشکلات که تنها به دست عاشقی دلبسته برداشته میشه.
غم‌های تلبنار شده و عشقی برافراشته.
قلبی عاشق که در پس غرور و قدرت خودی نشان می‌‌دهد.
داستان، داستان من و توست، درد‌های زندگی مشترک، عشقی پس زده، غریبه‌ای پر خطر، سرنوشتی که ریسمانش به دست قلب‌های به هم پیوند خورده نوشته می‌‌شود.

 

تعداد صفحات کتاب : ۷۶۵ پی دی اف, ۱۸۰۶ جار

دانلود رمان تبانی

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 25 مهر 1396 06:03 ب.ظ

نام  : تبانی

نویسنده : غزاله پاسبان

ژانر : . اجتماعی.تراژدی

ویراستاران : *بانو بهار*

خلاصه:
بالاخره پایان نامه “دوست‌داشتنت” تمام شد. اما هنوز اول راهم؛ چون قرار است برای دفاع جلوی” زندگی” بایستم.

مقدمه:
طول کشید تا راز زندگی را دریابم،
درد‌ها کشیدم تا خط به خط کتاب خلقت را حفظ شوم.
فهمیدم همیشه همانی که می‌خواهی نمی‌شود، فهمیدم بی‌تفاوتی از همه‌ی دردها بالاتر است، از همه‌ی انتقام‌ها سوزان‌تر است.
فهمیدم تنفر هم نوعی عشق است، حتی دلخوری و فریاد و داد و بیداد و ناراحتی هم از میزان اهمیتش منشاء گرفته‌است.
اما؛ وقتی بی تفاوت می‌شوی، یعنی بریده‌ای، یعنی آخرین ذره‌های احساسی که به او داشتی هم از قلبت بیرون ریخت و حالا از مسمومیت عشق پاک و بری شدی.
فهمیدم دروغ می‌گویند که غرور بزرگترین دشمنه، به‌خدا که دروغ می‌گویند.
گاهی نباید غرورت را زیر پا بذاری و ببخشی، گاهی باید غرورت را پرچم کنی و بالا بگیری و بروی رد شوی، به جهنم که آدما پشت سرت چه می‌کشند، به درک که دوستشان داری باید رفت، باید بی‌حرف و مقدمه رفت تا بفهمند رفتن هم بلد بودی و تمام این سال‌ها نرفتی.
زمان زیادی گذشت تا بفهمم خدا بهترین دوسته،‌ تا با تمام سلول‌های تنم درک کنم فقط خدا را دارم و خلاص…
سخت گذشت تا بفهمم سلامتی بزرگ‌ترین ثروته و آسایش، بزرگ‌ترین نعمت…
هرکی زبونش نرمه دلش گرم نیست، اونی‌که اخلاقش تنده جنسش سخت نیست.
اونی‌که می‌خنده بی درد و غم نیست، ظاهر دلیلی بر باطن نیست.
فهمیدم هیشکی موظف به آروم‌کردنت نیست.
فهمیدم جنگ با بعضیا اوج حماقته، بزرگ‌ترین اشتباهه.
فهمیدم گاهی اوقات خواسته‌هات حتی با زاری و التماس هم انجام‌شدنی نیست.
فهمیدم گاهی تو اوج شلوغی تنهاترینی، فهمیدم اونی که از همه بهت نزدیک‌تره موظف نیست بهت خــ ـیانـت نکنه، فهمیدم زندگی یعنی من، یعنی من من من و خلاص.
زمان زیادی نیست که راز زندگی را دریافتم اما؛ این‌قدر ازش آموخته‌ام که انگار از بدو تولد می‌دانستم.
هرچه‌قدر اطرافیانم بگویند غلط است، بازهم من همین راز را به همه می‌گویم.
آی آدمای سرگردان، زندگی یعنی تو، وقتی به دنیا آمدی تو به دنیا آمدی تو با او به دنیا نیامدی که ازش انتظار‌های عجیب غریب داری، بگرد ببین دلت چه می‌خواهد، تو به دنیا آمدی و تو می‌میری،‌ نه زمان تولد با دیگران به دنیا آمدی نه زمان مرگ با دیگری در یک گور می‌گذارنت، پس همه را بیخیال، خودت دلت چه می‌خواهد، فقط خودت باش و خدا…

تعداد صفحات کتاب : ۳۶۸ پی دی اف, ۱۴۵۹ جار

دانلود رمان یک قطره عشق

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1396 06:02 ب.ظ
آهو دختری ساده و احساساتی که در زندگی هدفیپ

دارد و برای به دست آوردن موقعیتی که آرزویش را دارد حاضر است حتی مقابل خیلی از مخالفت‌ها

بایستد تا به هدفش برسد؛
ولی درست روزی که تصمیم قطعیش رو می‌گیرد، خبری به گوشش می‌رسد که به طور کامل

همه چیز رو بد می‌کند

دانلود  یک قطره عشق ویژه نگاه دانلود

نام : یک قطره عشق
نویسنده: *Nadia_A*(نادیا.علی‌نژادی) کاربر انجمن نگاه دانلود
نام تأیید کننده: KIMIA_A
ویراستار: هدافتحی
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
سطح : درحال پیشرفت

 

مقدمه:

در جلسه‌ی امتحان زندگی،
من مانده‌ام و یک برگه‌ی سفید
یک دنیا حرف ناگفتنی
و یک بغل، تنهایی و دلتنگی!
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!
در این سکوت بغض آلود،
قطره‌ی کوچکی؛ هـوسِ سرسره بازی می‌کند!
و برگه‌ی سفیدم
عاشقانه، قطره را به آغوش می‌کشد!
یک قطره عشق!

 قسمتی از داستان

-عزیزم تو یک سال دیگه فقط از درست مونده. تا بخوایم کارهای مهاجرتت رو جور کنیم.

شاید وقت کم بیاد. هر چه زودتر بهشون بگو.
همون‌طور که با انگشت‌های دستم بازی می‌کردم، گفتم:
-باشه طی چند رو آینده بهشون می‌گم.
-خیلی خب پس من برم. مامانت رو جای من بـبوس. دلم براش تنگ شده. بای عزیزم.
باهاش خداحافظی کردم و لپ تاپو بستم. به سمت تخت رفتم، خودم رو روش انداختم.

همون‌طور که به سقف زل زده بودم، توی فکر غرق شدم. رفتن به یک کشور پیشرفته،

تحصیل در اونجا، یکی مثل خاله آنا شدن، نهایت آرزوی یه دختر به سن من بود.
اون یه جراح موفق بود، خاله آنا هدف داشت، هدف تعیین می‌کرد و به دستش می‌آورد.
منم از بچگی عاشق دندون

دانلود رمان یک روز برای یک زن

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 15 مهر 1396 06:00 ب.ظ
روزی شوم و ننگین. روزی که مرد خانه با فرار، غیرت را برای همسرش تبدیل به تنها واژه‌ی بی‌معنی کرد.
خیانتی سوزناک که مهری زد بر سینه تنهای زن خانه.
زندگی فروپاشیده، گویا خُلق روزگار نویسنده زندگی به تنگ آمده است.
آرزوهای سوخته. خوشبختی نافرجام. گم شده در پس آینه‌ها.
زنی بی‌گـ ـناه در ستیز با هــ ـوس زهرآگین رئیسش.
دنیایی بی‌رحم و سرد. دنیایی که در کودکی نجوا می‌کردنند “زیباست”. حال آن زیبایی‌ها

کجاست؟
آیا زن تن به آن خواسته ذلت بار می‌دهد؟!

سخنی با خواننده:
این داستان  کوتاه در کنار این که یک روز از زندگی سخت؛ اما معمولی یک زن را روایت می‌کند، تا آن جا که فضای داستان می‌پذیرفت، مشکلات جامعه و مردم را نیز هم در خودش گنجانده است.
ممکن است با خواندن این داستان حوصله خیلی‌ها سر برود؛ اما اگر دل‌تان یک داستان در مکتب رئالیسم،

باورپذیر و پندآموز می‌خواهد، پیشنهاد می‌کنم این داستان را از دست ندهید.

دانلود یک روز برای یک زن

دانلود رمان کوتاه یک روز برای یک زن

قسمتی از داستان :

– چند بار بهت گفتم ترتیبی حفظ نکن؟ می‌خوای خانم معلمت باز هم ازم شکایت کنه؟
دختر بچه سرش را بالا گرفت و با لحن شیرینش گفت:
– مامانی آخه اگه من نمره کم نگیرم که تو نمیای مردسه، میای؟
فرزانه مقنعه سفیدِ دختر را روی روپوش مدرسه با عجله مرتب کرد و گفت:
 

نام کوتاه یک روز برای یک زن

نویسنده : دینه دار کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : اجتماعی.تراژدی

ویراستاران : :~LiYaN~:.

برچسب ها: دانلود رمان,

دانلود رمان تابستان لاكچرى

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1396 05:59 ب.ظ
دانلود داستان كوتاه تابستان لاكچرى اختصاصی یک رمان

دانلود رمان یکی یه دونه من (جلد دوم)

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396 09:51 ق.ظ

نویسنده : نگین حبیبی

تعداد صفحات : 396

ژانر : #عاشقانه

خلاصه  :   

بخش دوم این رمان زندگی طنازو به روایت میکشه که چه سختیای کشیده ، و به کجا رسیده و از طرفی سرنوشت ، چجوری دوباره اونو با تجربه تلخ 6 سال پیشش روبرو میکنه ،  ولی این بار این تجربه تلخ براش میشه یه خاطره شیرین…

دانلود رمان عشق به سبک من

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 07:02 ب.ظ

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) و کامپیوتر (PDF)

نویسنده :  فاطمه علیدوستی

تعداد صفحات : 226

ژانر :  پلیسی , عاشقانه , کلکلی

خلاصه رمان :

یه پسر مغرور اخلاقش و یه  دختر شیطون کنجکاو 

حالا اگه  اون پسر مغرور جناب سروان باشه و اون دختر شیطون جناب ستوان با هم ماموریت برن. تو ماموریت چه اتفاقاتی میوفته............

دانلود رمان به سادگیم بخند

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 14 تیر 1396 05:14 ب.ظ
دانلود رمان به سادگیم بخند اختصاصی یک رمان

دانلود رمان به سادگیم بخند اختصاصی

نام رمان: به سادگیم بخند
نویسنده: F.k کاربر انجمن یک رمان
ژانر: اجتماعی ، طنز وعاشقانه
 
خلاصه:
این داستان در مورد یک دختر شاد و سروحاله که ازدواج می کنه و متوجه رفتار های عجیب همسرش می شه. کم کم متوجه می شه همسرش عاشق زن دیگریه و این ازدواج فقط نمایشی برای جلب رضایت پدرش بوده.
این دختر تمام تلاشش رو می کنه تا زندگی و همسرش رو نگه داره اما…

:: حقوق تمامی مطالب این سایت محفوظ است

طراح: سایت ستاپ