رمان | دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان ایرانی و خارجی

ورود

موضوعات

تبلیغات

دانلود رمان انتقام ما

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 5 اردیبهشت 1394 10:08 ق.ظ

رمان انتقام ما از سوگند.س

  رمان انتقام ما از سوگند.س

نام رماننام رمان :رمان انتقام ما

نویسنده به قلم :سوگند.س

حجم رمانحجم رمان :۳.۳۱ مگابایت پی دی اف , ۰.۹۹ مگابایت نسخه ی اندروید , ۸۸۹ کیلو بایت نسخه ی جاوا , ۲۳۴ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختری به اسم  آهو هستش که وقتی دنیا میاد مادرش میمیره و به خاطر همین مورد تنفر پدر و برادرش است. مادربزرگ مستبد آهو پدرش را مجبور میکند برادر آهو را برای تحصیل به خارج بفرستد و برای آهو در کنار دانشگاهش خانه ای جدا بگیرد. آهو که از پدرش محبتی ندیده در دانشگاه دلبسته یکی از همکلاسیهایش میشود. در این بین آریا یکی دیگر از همکلاسیهایش آهو را تهدید میکند که باید با او ازدواج کند و آهو متوجه میشود که آریا دچار بیماری روانی است…


فرمت رمان :فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

download :دانلود رمان انتقام ما از سوگند.س با فرمت pdf

download :دانلود رمان انتقام ما از سوگند.س با فرمت apk

download :دانلود رمان انتقام ما از سوگند.س با فرمت java

download :دانلود رمان انتقام ما از سوگند.س با فرمت jad

download :دانلود رمان انتقام ما از سوگند.س با فرمت java (پرنیان)

download :دانلود رمان انتقام ما از سوگند.س با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

دستِ مه گل رو گرفتم و با خنده گفتم: – حسابی علف زیر پاش سبز می شه. نه؟

– تو دیگه شورش رو در آوردی.بیچاره گناه داره.

– من و تو گناه داریم عزیزم… حالا بدو سوار شو که نبینتمون.

– از دست تو با این کارات.

– بده؟…همه آرزوی دوستی مثل من رو دارن.

– بر منکرش لعنت…حالا کجا می ریم؟

– نمی دونم… حالا بیا از اینجا بریم!

سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم.

از دانشگاه که فاصله گرفتیم، مه گل گفت : – تو دیوونه ای دختر. آخه اینا ارزش دارن؟

– ارزش که نه …اما تفریح دارن.

– من که تفریحی توشون نمی بینم.

– چون بی ذوقی.

– آخه دختر خوب، چی به تو میرسه از این آزار و اذیت ها؟

– شاید یه روز بهت گفتم اما الان حوصلش رو ندارم!

– واقعاً از تو بعیدِ.

– چرا؟

– آخه تو که دختر خوب و درسخونی هستی…چرا وقتت رو الکی هدر میدی؟

– هدر نمی دم! هم به درسهام می رسم و هم به تفریحم.

– اما تو داری…

وسط حرفش پریدم: – جون آهو یه امروز رو بی خیال شو…تو که از من بدتری!

– آره خب اما بدون این کارا آخرش به بیراهه می کشونتت.

رمان انتقام ما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
:: حقوق تمامی مطالب این سایت محفوظ است

طراح: سایت ستاپ