رمان | دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان ایرانی و خارجی

ورود

موضوعات

تبلیغات

رمان روشنک

نویسنده : روشنک جون
تاریخ : چهارشنبه 28 مرداد 1394 09:44 ق.ظ
مامان رعنا:  روشنک، دخترم
: هوم?
مامان رعنا:  پاشو دخترم . مگه قرار نبود از این هفته بری دانشگاه?
: اوهوم
مامان رعنا: خب پاشو دیرت شد
: مامان ، جون هرکی دوست داری.....
مامان رعنا:  د پاشو دختر . ساعت ۹
سیخ نشستم و گفتم:  چیییی?  چرا منو زودتر بیدار نکردید?
مامان رعنا:  دوساعته دارم صدات میکنم
پاشدم برم دستشویی که نگام رو ساعت موند 
: مامااااان . ساعت که۸ 
مامان رعنا:  ب من مربوط نیست ، رامتین گفت
نشستم رو تخت و گفتم: رامتییییین . فقط دعا کن دستم بهت نرسه که تیکه تیکه ات میکنم 
رامتین:  حقته وروجک . همیشه ادمو دوساعت معطل میکنی . تو بلند شو تا اماده شی ساعت میشه ۹
 بلند شدم و دوتا فهش ناموسی ب رامتین و دانشگاه فرستادم و شروع کردم به اماده شدن .زیاد اهل ارایش کردن نبودم ، پس ی خط چشم کشیدم و برق لب زدم . زود اماده شدم و رفتم پایین .همه نشسته بودن سر میز .اول رفتم پیش بابا اسدم . بوسش کردم و گفتم:  سلام بابا اسد
بابا اسد:  سلام بر دختر گلم
نشستم سر میز و ی دل سیر صبحونه خوردم . وقتی ک صبحونم رو تموم کردم یه نگاه به ساعت انداختم . ۹ بود . رو کردم سمت رامتین و گفتم:  داداش رامتین 
رامتین:  هان?
: پاشو منو ببر دانشگاه
رامتین : برو تو ماشین منم اومدم 
باشه ای ب رامتین گفتم و بعد خداحافظی کردن ، رفتم نشستم تو ماشین

یکشنبه 2 خرداد 1395 02:14 ب.ظ
یکی جواب منو بده
یکشنبه 2 خرداد 1395 02:13 ب.ظ
یکی به من بگه چطور اینوبخونم دارم دیوووووووونه میشم
سیامک
این رمان دانلود نداره و ادامه قسمت ها رو هم وقت نکردم بذارم
یکشنبه 2 خرداد 1395 02:12 ب.ظ
این روشنک چرا دانلود نمیشه
سیامک
دانلودی نیست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
:: حقوق تمامی مطالب این سایت محفوظ است

طراح: سایت ستاپ