رمان | دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان ایرانی و خارجی

ورود

موضوعات

تبلیغات

دانلود رمان ستاره باور کن

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 17 فروردین 1395 05:40 ب.ظ
دانلود رمان ستاره باور کن با فرمت PDF

دانلود رمان ستاره باور کن با فرمت PDF

_ستاره مادر بلند شو
ستاره پتو رو رویه سرش کشید و گفت:
_جون مامان ۱۰ دقیقه دیگه
لیلا خانوم عصبی پرتو را کشید گفت:
_ای کوفته ۱۰ دقیقه مردم از دستت هی میام صدات می کنم ۱۰ دقیقه این ۱۰ دقیقهات تمام نشد ستاره بی حوصله بلند شد
در تخت نشست با غر گفت:
-خب مامان گیر می دی دیگه این همه ادم تو این خونه برو بقیه رو بلند کن چرامنو میای بیدار می کنی
لیلا اخمی به پیشانی اورد و گفت:
-عرشیا برا سما نمی ادا برا تو میاد خدا بگم چی کارت کنه که واسه من اول صبحیاعصاب نمی ذاری
ستاره اخمی کرد و گفت:
_مردشور اون عرشیا با اون عمو رو ببرن با این اشی که برا من پختن
سما با خنده وارد شد و گفت:
-نه اینکه توام اصلا از عرشیا خوشت نمیاد چیش نازم می کنه
ستاره اخمی کرد و گفت:
_برو بابا توام دلت خوشه ها تو دهنه لا مسبت یه چیز نمی مونه
سما با صدا خندید و در حالی که می رفت گفت:
-تازه به اصل مطلب باید بگم اقا عرشیا
ستاره فریاد زد:
_سما جلو عرشیا دهنت وا شد احترام بزرگ و کوچیک بی خیال می شه ها
لیلا خانوم که به دعوایه این دو خواهر نگاه می کرد گفت:
_ای بابا بسه دیگه توام شر نشو این وسط سما ستاره بدو مادر ول کن این سما روسریع حاضر شو باید بریم فرودگاه.
مادر بلند شد و رفت ستاره خوشحال از اینکه عرشیا را می خواهد ببیند سریع
رفت صورتش را شست و موهاش رو شانه کرد جلویه اینه ارایشه ملایمی کرد با خودگفت:
))عرشیا منو اگه از نزدیک دید چی اونم منو دوست داره اگه اخمو باشه ؟؟؟
خب می زنمش؟
نه نمی شه زدش!
اگه عمو اینا اونو وادار به این ازدواج کرده باشن چی ؟
خدایاااااااااااا به خیر بگذره((!!!!
صدایه مادر از داخل سالن اومد
_ستاره بدو دیگه دیر شد
ستاره سریع نگاهی سطحی به خود در آینه انداخت و رفت پایین
سما و شوهر خواهرش کهتازه اودمه بود سپهر همیشه اماده اذیت کردن ستاره بودن
ستاره با چشم غره ای که به ان دو رفت حساب کار دستشون اومد
اقا بهمن صورت دخترش ستاره رو بوسید و گفت:
_صبح دختر تع تغاریم چطوره
ستاره هم در جواب پدر بوسه ای بر گونه ی ضبر او زد
_خوب خوبم بابا جون البته اگه این سما با سپهر بذارنننن
سپهر خندید و گفت:
_ما که تسلیم سما رو هم امروز حواسم هست اذیتت نکنه
لیلا خانوم که همیشه شلوغ کنه داتان بود گفت:
_بسه دیگه انقدر حرف نزنید بریم دیگه بهمن دیر شد
بهمن لبخندی زد و مثل همیشه ارام گفت:
_من اماده ام بریم

سه شنبه 19 بهمن 1395 09:40 ق.ظ
آقاکلا لینکاتون خرابه ها جون من یه فکری کنین من هیچ کدوم از رمان ها رو نتونستم دان کنم
سیامک
بله درسته ولی نه همه بعضی ها... که اون هم دلیلش اینه که سایتهایی که اون رمان ها رو اپلود کردن فیلتر شدن
پنجشنبه 7 بهمن 1395 12:36 ق.ظ
دانلود نمیشه خواهش می کنم رسیدگی کنید متشکرم
سیامک
ببخشید لینکش خراب شده
شنبه 15 خرداد 1395 03:48 ب.ظ
دانلود نمی شه
سیامک
بله لینکش خراب شده
شنبه 15 خرداد 1395 03:19 ب.ظ
رمان خوبی بودمرسی ازنویسندش
چهارشنبه 12 خرداد 1395 12:05 ب.ظ
فقط میتونم بگم که متاسفم که وقتنو واسه خوندن این رمان هدر دادم
شنبه 8 خرداد 1395 01:30 ب.ظ
چه جوری دانلود کنم
سیامک
رو لینکش کلیک کن دانلود میشه خودش
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 03:10 ق.ظ
با سلام رمان بدون تو به قلم فاطمه حیدری. نوشته هاش كلا ناقص.دانلود كه كردم دیدم كلمه.ها یكی در میون نوشته شدن.لطفا اصلاحش كنید.مرسی
سیامک
سلام
چشم در اولین فرصت بررسی میکنم
مرسی بابت اطلاع
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
:: حقوق تمامی مطالب این سایت محفوظ است

طراح: سایت ستاپ