تبلیغات
رمان | دانلود رمان عاشقانه

رمان | دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان ایرانی و خارجی

ورود

موضوعات

تبلیغات

دانلود رمان ازدواج ممنوع

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 24 دی 1396 05:50 ب.ظ

نوینسده : زهره دهنوی کاربر رمان های عاشقانه

ژانر: #عاشقانه#طنز
تعداد صفحات کتاب: پی دی اف ۶۵۰

 خلاصه :

خب خب خب…داستان درمورد دختر باحالیه که سه تا

دوست داره هم جنس و رنگ خودش
ازدواج ممنوعیای ما همین طور که از اسمش معلومه
از ازدواج فرار میکنن و دم در تله نمی دهند
خب……..دوست دارید بدونید بالاخره بخت این ازدواج

ممنوعی ها باز میشه یانه؟؟؟
اصلا ازدواج میکنن یا هم چنان ترشیدن رو بر ازدواج ترجیح میدن؟؟؟

میدوونم خیلی کنجکاو شدید بدونید چه خبره پس با

من همراه باشید تا لحظات شاد و خاطراتی به یادموندنی رو باهم رغم بزنیم

 


پشت در وایستاده بودم و منتظر علامت بروبکس بودم تا با لنگ کفش فرود بیام برکله ی مبارکش
بااومدن صدای در دیدم بچه ها دارن ابرو بالا میندازن
سری تکون دادم و انگشتمو به نشونه ی هیس گذاشتم رو دماغم
همین که صدای تق در اومد
پریدم جلوی در درحالت یک لنگ درهوا یک لنگ در زمین و دستها بالا برای زدن
با دیدن صاحب خونه چشمام مثل چی… گرد شد و با دیدن اخم های درهمش همون حالت سنگوب کردم ترسیدم خو…
اونم با دیدن لنگ‌ کفش چنان این اخمش پررنگ شد که حس کردم در تنبانم جیشیدم و پاهامو چفت کردم تا جیش ها از پاچه ی مبارک نریزن بیرون و آبرویم نرود…

لنگ کفشو در یک حرکت به عقب پرتاب کردم که صدای جیغ یکی از بکس اومد و کوکب با اخم های درهمش دستشو زد به کمرش
غلام این هیکل هرکول مانندشم من …

-چشمم روشن حالا کارتون به این رسیده که بیاین با لنگ کفش بزنید تو سر من؟؟؟

آب دهنه رو قورت دادم و گفتم:امم…شما شکر بخورید …عه نه ما شکر بخوریم که همچین خبطی بکنیم کوکب خانوم اصلا هیکل من به شما میخورد عایا؟؟؟

اخم های کوکب با حرف من یه خورده باز شد و گفت؛خیلی خب تو بلبل زبونی نکن

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
:: حقوق تمامی مطالب این سایت محفوظ است

طراح: سایت ستاپ