تبلیغات
رمان | دانلود رمان عاشقانه

رمان | دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان ایرانی و خارجی

ورود

موضوعات

تبلیغات

دانلود رمان درناز بانو

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 31 خرداد 1393 08:04 ق.ظ

دانلود رمان درناز بانو-


نوشته MaNa91 کاربرنودهشتیا

اززبان نویسنده داستان:

خلاصه:سه تا خواهر…که همیشه آروزی محبوبیت و مشهور بودن و توی سرشون داشتن…تا اینکه یه شانس بهشون رو می کنه…ولی داستان اصلی از روزی شروع می شه که یکی از دخترا جونِ یه پسرو نجات می ده…

درسته که گفتم سه نفرن ولی داستانش درباره ی سه نفر نیست. محور اصلی داستان روی درناز و آرسینه. از این عشق های سه گانه و دوگانه و…نیست. آخه اون رمان قبلی دوگانه بود دیگه گفتم تکراری نشه

..مقدمه…
چقدر دلم میخواد نویسنده ی این جمله رو پیدا کنم:
“همیشه باید یک کسی باشد که معنی ِ سه نقطه های انتهای جمله هایت را بفهمد…
همیشه باید کسی باشد !
تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد !
باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید ! بفهمد !
که اگر سکوت کردی بفهمد !
باید کسی باشد ! که اگر بهانه گیر شدی ! بفهمد !
باید کسی باشد که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن ! نبودن ! بفهمد !
باید کسی باشد ! که اگر حرف های بی معنی زدی بفهمد !
باید کسی باشد ………….!
بفهمد که درد داری ! که زندگی درد دارد !
بفهمد که دلگیری !
بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک تنگ شده !!!
بفهمد که دلت برای راه رفتن ! برای دویدن ! تنگ شده !
بفهمد که وقتی باران می آید !
برف می بارد !
راه رفتن می شود تنها دغدغه ی زندگیت !
بفهمد !!!!
همیشه باید کسی باشد………. !”
میخوام بهش بگم یه جمله دیگه هم به ته این جمله هاش اضافه کنه:
همیشه کسی باید باشد ولی همیشه هیچکس نیست !!

دانلود رمان من ارباب توأم

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 31 خرداد 1393 07:47 ق.ظ

دانلود رمان من ارباب توأم – negahdl.com

درخواستی


نوشته honney66 کاربر نودهشتیا

خلاصه :
داستان از زبون یه دختر خوشکل و پولداره نه خیلی پولدار ..متوسط رو به بالا ..دختر آروم و خوبی هست ولی پایبند دین نیست درسته نماز نمیخونه روزه نمیگیره یا لباسهاش نسبتا آزاده ولی دل پاکی داره و دنبال کثافتکاری نیست ..
بگزریم یه روز پدر این خانم میاد خونه و یه مسئله ای رو باهاش در میون میزاره که باعث باز شدن پای یه نفر به زندگیش میشه ..
حالا اون موضوع چی میتونه باشه که باعث بهم ریختن زندگیه این خانم میشه ؟ اونم زمانی که داره واسه کنکور درس میخونه ؟….پایان خوش


پسر داستان فوق خشن و زورگو هستش ..ببینیم این دختر خانم ما آیا میتونه باهاش سر کنه یا نه ؟  ..میخوام اولین باشه که خیانتی توش نیست ..حرص درآوردن هست ..هیجان هست ولی خیانت نه .

دانلود رمان ستاره دنباله دار

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 28 خرداد 1393 08:44 ق.ظ

دانلود رمان ستاره دنباله دا- negahdl.com

درخواستی دوستان

دانلود رمان ستاره دنباله دار برای جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

نوشته ایکسا خانوم کاربرنودهشتیا

فایل پرنیان رو دوباره ساختم

مقدمه:
گاهی دلم می خواهد
وحشــیانه غرورت را پاره کنم!
قلب ترا
در مشتم بگیرم
و بفـشارم
تا حال مرا لحظه ایی بفهمی…!

خلاصه:
ستاره بعد از زلزله و ازدست دادن پدرش یه جورایی سرپرست خانواده خودشو می بینه و در این بین از غرورو زیاد دست کمک کسی رو قبول نمی کنه، تا این که بعد از سالها سروکله ی عموی خانواده پیدا می شه و باعث می شه تا ستاره برای کم نیوردن دست به کار عجیبی بزنه و….پایان خوش

دانلود رمان بانوی کوچک

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 23 خرداد 1393 11:22 ق.ظ

دانلود رمان بانوی کوچک برای جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان بانوی کوچک برای جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

نوشته سیبا کاربرنودهشتیا

درخواستی دوستان


خلاصه :ما تواین رمان یه ساره خانم داریم که حدودا۲۱ سالشه ویه اقا شهروز داریم که سنش ۳۷-۳۸ساله.این رمان یه رمان ارومه.قراره همه چیز اروم پیش بره قراره تنش کمی داشته باشیم ودر ضمن قول میدم که همه تون عاشق شخصیتها مخصوصا شهروز بشید

توجه توجه
این یه رمان عاشقانه است وخبری ازخیانت توش نیست
پایانشم خوش

قسمتی از داستان

بازم نگاه خسته مومیدوزم به دورتادورباغ.بایه نفس عمیق حجم زیادی از هوای سرد اواخرپاییزو وارد ریه ام میکنم.من عاشق این باغ شده بودم.روی تاب نشسته بودم که درب اتوماتیک عمارت بازشدوماشین مشکی رنگ بزرگی وارد حیا ط شد .من این ماشینو خوب میشناختم.به راننده نگاه کردم سعید بود پسر مشهدی رحیم ورباب خانم که حالا بعداز سربازی شده بود راننده ی اقا.نگاه متعجبموبه ماشین دوختم سابقه نداشته اقا بدون خبر واسه ناهاربیادخونه حالا لابد خبری شده بود که اقا واسه ناهار اومده.ماشین جلوتراومد و نزدیک من ایستادودرماشین بازشدواول ازهمه کفشهای مشکی واکس زده اش روبیرون گذاشت بعدپیاده شدمثل همیشه تیپش عالی بود باکت وشلوار اب نفتی براقی که پوشیده بود واقعاجذاب شده بود.سرموبالا اوردمو چشم دوختم به موهای مشکی براقش که فقط کمی اطراف شقیقه هاش سفید شده بود نگاهمو اوردم پایین ترو دوختم توچشماش وغرق چشمای مهربونش شدم صورت جذابش که هنوز تومرز۴۰سالگی می تونست خاطرخواه های زیادی رو دنبال خودش بکشه ومن دختر ۲۲ساله ای بودم که هنوزهم نمی دونستم چه تقدیری منو به اینجا کشونده.غرق شدم توچشماش ویادم رفت سلام کنم دلم هوای گذشته رو داشت نگاه مهربونش دلمو لرزوند باصدای سلام سعید یه دفه به خودم اومدم ونگاه ازش گرفتم من داشتم چه غلطی میکردم اروم مثل همیشه باسرسلام دادم واون بایه لبخندمهربون اومد سمتم مثل همیشه فاصله رورعایت کرد وگفت:سلام عزیزم هواسرده, بیرون چیکار میکنی ؟بریم تو
جوابشوندادم,حتی جواب سلام رحیم روهم ندادم,راه عمارتودرپیش گرفتم وقتی واردخونه شدم موجی ازهوای گرم خونه که به صورتم خورد باعث شدبه خودم بلرزموتازه بفهمم که بیرون چقدر سرده.بی توجه به رباب خانم که ازم میپرسید :خانم ناهار حاضره اقاهم اومدن غذارو بکشم؟

 

دانلود رمان او یا دخترش

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 23 خرداد 1393 11:15 ق.ظ
دانلود رمان او یا دخترش جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان او یا دخترش – negahdl.com

نوشته argh.ava.n کاربر نودهشتیا

خلاصه:
قصه ی ما قصه ی یه دختره با تنهایی هاش, و یه ادم از یه جایی که فکرشو نمی کنه می اد تا تنهاییهاش و پر کنه, یه ادم که خیلی چیزارو تغییر می ده.
…پایان خوش

دانلود رمان غیر معمولی

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 21 خرداد 1393 04:38 ق.ظ

عنوان کتاب:غیر معمولی

نویسنده:star_69

تعداد صفحات پی دی اف:۳۰۰

تعداد صفحات جاوا:۱۵۰۵

منبع:سایت نودهشتیا

 

قسمت از کتاب:

پشت در وایساده بودم و صداشونو می شنیدم…
-دیگه درست نیست با هم توی یه خونه باشن به هر حال نامحرمن دیگه!
چند ثانیه سکوت شد و بعد مامان گفت:
-حرف شما درسته حاج آقا ولی خوب چیکار کنیم؟ نمیشه که پسرمونو از خونه بیرون کنیم که! درست هم نیست به مریم حرفی بزنیم.
بغض کردم… چقدر فرق بود بین پسرمون گفتن و مریم گفتنشون… ناشکر نبودم، به هر حال این خانواده به من لطف کرده بودن که از پرورشگاه بیرونم اورده بودن… اما بعضی وقتا که حرف می شد خیلی زیاد دلم می گرفت… دلم می گرفت از فرقی که ناخواسته بین من و احسان میذاشتن. دست خودشون نبود، می دیدم همه ی تلاششون رو می کنن تا بین ما فرق نذارن اما خوب… بعضی وقتا یه چیزایی دست خود آدم نیست دیگه…
-مریم که اصلا فکرشو نکن خانم! تا الان هم اگر حرفی نبوده به خاطر سرباز بودن احسان بود. از این به بعدشو باید یه فکری بکنیم. بحث من و تو نیست که حتی اگه بحث حرف مردم هم بود می زدم تو دهنشون… ولی بحث ایمانشونه. دختر و پسر نامحرم مثل پنبه و آتیشن…

 

دانلود رمان به من نگاه کن

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 21 خرداد 1393 04:36 ق.ظ

عنوان کتاب:به من نگاه کن

نویسنده:مهرو.ر

تعداد صفحات پی دی اف:۳۶۱

تعداد صفحات جاوا:۱۶۵۰

منبع:سایت نودهشتیا

 

خلاصه:حسام یه پسر بیست و شش ساله س که توی یه خانواده ی مومن بزرگ شده و خودش خیلی پایبند و معتقده.یه روز که به مطب داییش میره برای اولین بار توی زندگیش به یه دختر با دقت نگاه می کنه….دخترم کسی نیست جز آریانادخت امیری… به نظرتون چی پیش میاد؟! عشق؟!
بین آدمایی که هیچ سنخیتی با هم ندارن؟!
گاهی فقط یک جمله ی ساده مسیر زندگی رو عوض می کنه … یه جمله ی ساده مثل به من نگاه کن

دانلود رمان زخم دلم

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 20 خرداد 1393 04:34 ق.ظ

عنوان کتاب:زخم دلم

نویسنده:hasti_71

تعداد صفحات پی دی اف:۲۴۶

تعداد صفحات جاوا:۱۱۰۴

منبع:سایت نودهشتیا

 

خلاصه:امیر عباس : مثل خیلی از رمانایی که خوندیم یه مرد ِ مغرور ُ غد نیست .. امیر عباس فقط یه پسر ۲۵ ساله ست که نیمه ِ گمشده و شریک زندگیش رو پیدا می کنه و ساده بهش دل می بنده اما ساده دل نمی کنه !
نازگل : نازگل هم یه دختر پولدار نیست .. نازگل فقط یه دختر ِ ۲۰ ساله ی ساده و دوست داشتنیه !
بهزاد : بهزاد سی سالشه و …
امیر عباس و نازگل به هم دل می بندند .. اما …

دانلود رمان بی بی بی دل

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 19 خرداد 1393 04:31 ق.ظ

عنوان کتاب:بی بی بی دل

نویسنده:یاسمین منصوری

تعداد صفحات پی دی اف:۵۱۹

تعداد صفحات جاوا:۲۸۲۴

منبع:سایت نودهشتیا

 

 سرآغاز:
خرابم…خراب، مثلِ مکثِ نگاهی به سهمگینی یک حادثه…که نه پروای عبور دارد…نه دلی برای حضور!
مثل گم شدن در دنیای بی روحِ کسی که تفکیک می کند، خواب را از خیالش…
و در نبود هر دوتنهایی هایش را به کوچه ی علی چپ میزند،
تا تماشاگرِ انجمادِ شاهانه ی یک قلب نباشد!
می ترسم…
چهار پایی را می مانم هراسیده، در گرگ و میشِ لحظه های پر وحشتِ قبلِ زلزله.
مثلِ دیوانه ای که از خون چکانِ زخم روحِ پر تلاطمش، پناه می برد به رویایِ خوشِ پرواز…
و غرق می شود در تردیدِ پر سوزِ بودن یا نبودن!
مرده ای زیبا…
که حتی از پریدن هم حساب می برد!

رمان آخرین سالگرد ازدواج

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 18 خرداد 1393 09:37 ق.ظ

نویسنده:فهیمه

برای امیر علی یک پیام آمد.از طرف نازنین بود. نازنین دختری بود 19 ساله که امیر علی در دانشگاه با وی آشنا شده بود .البته آشنایی با نازنین آنقدر ها هم ساده نبود .روز اول که نازنین پا به دانشگاه گذاشت جلوی امیر علی ودوستش رو گرفت وازآنها چند سوال پرسید چون نازنین و دوستش تازه وارد بودند و میخواستند یک سری اطلاعات در مورد آنجا ودانشکدشان بدست بیاورند.همانجا حسی امیر علی را تكان داد .

بعد از آن امیرعلی چندین بار نازنین و حرکاتش را از دور نظاره کرده بود . دو هفته بعد به طور اتفاقی به نازنین برخورد سلام واحوال پرسی کرد و از اوضاع دانشگاه پرسید .

نازنین تك فرزند خانواده ودختری بود قد بلند با چشمانی سیاه ؛ پوستی سبزه ودلفریب داشت و هر کس با او صحبت میکرد متوجه چشمانش میشد که چگونه احساسات خود را از طریق چشمهایش بیان میکند .

واما امیرعلی؛ امیر علی تنها پسر خانواده بود و یک خواهر بزرگتر داشت که ازدواج کرده بود .24 ساله بود و در حین تحصیل .اونیز قد بلند بود باچشمانی سبز و پوستی سفید و موهایی نسبتاً بور . چهار شانه وزیبا بود . از طرفی نازنین هم از امیر خوشش آمده بود. امیر علی بیکار نماند و اقداماتی در رابطه با نازنین انجام داد . اما او پسر خیلی پر رویی نبود ودوست نداشت نظر مثبت دیگران نسبت به او عوض شود . پس تصمیم گرفت که

به بهانه ای نازنین را خارج از دانشگاه ببیند

هر طور شده حرف دلش را به او بگوید .

رمان زیبا ترین رویای عاشقانه من

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 17 خرداد 1393 09:34 ق.ظ
نویسنده:
nazanin19
با صدای زنگ گوشیم که داشت خودشو میکشت از خواب بیدار شدم!!! یه نگا بهش انداختم بعله خودش بود ! باز یاسمن الاغ سر صبحی زنگ زده کرم بریزه!_ هان چته سر صبحی یاسی!! یاسمن که کاملا معلوم بود از کرم ریختنش خوشحاله گفت: یعنی ایول به خودم که تنها کسی که میتونه توی این موقعیت های خفن تورو بیدار کنه خودمم!!_ یاسی وقتی این جوری ذوق میکنی درست مثل خری میشی که بهش تی تاب دادن! _ برو گم شو رویا !! خره زنگ زدم بیدارت کنم بیام دنبالت بریم بیرون کارت دارم!!_بابا خب همین الان بگو دیگه_نه حاضر شو اساسی کارم مهمه باید ببینمت!- باشه یک ساعت دیگه دم درم فعلا!- باشه بای! با این که در این جور مواقع 5دقیقه خوابم خودش یه عالمست بیدار شدم میدونستم یاسی بیاد ببینه حاضر نیستم  دو شقم میکنه خیلی بدش میومد کسی منتظرش بذاره! از اتاقم اومدم بیرون صدای چرخ خیاطی مامان میومد! به جای استراحت کردن از صبح تا شب با ویلچر پشت این چرخ خیاطیه! میدونم همش به خاطر راحتی منه اما دلم میخواست خودمم یه جا کار میکردم تا مامان این قدر به خودش فشار نیاره! سرم روتکون دادمو رفتم تو دستشویی به خودم تو اینه نگاه کردم ! ناخود اگاه رفتم به سال ها پیش اسم مامانم مریمه مامانم دختر یه خانواده ی سر شناس بود با پدرم تو شرکتش اشنا میشه بابام یه مرد موفق بوده و از هر لحاظ کامل اما تنها مشکلش این بوده که خوانواده نداشته و تو بهزیستی بزرگ شده بوده اما درسش رو خونده و موفق شده یک شرکت بزرگ بزنه ! مامان و بابام عاشق هم میشن بابام میره خواستگاری مامانم اما پدربزرگم تا میفهمه پدرم تو بهزیستی بزرگ سده رک و راست بر میگرده به مامانم میگه که فکر اذد واج با این مرد رو واسه همیشه از سرت بیرون کن اما مامانم کوتاه نمیاد و هر خواستگاری که براش میاد رو رد میکنه!

رمان همین که حال من خوش نیست

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 16 خرداد 1393 09:32 ق.ظ

رمان :همین که حال من خوش نیست

 

 نویسنده:رها

ساعت مچی ام را نگاه میکنم...گوشی داخل کیفم مرتب می لرزد دلم تنهایی می خواهد ویک خلوت! کلید را داخل در می چرخانم وپا به خلوتم می گذارم.داخل اتاق خواب که می شوم کیفم را روی تخت پرت می کنم. کم نیاورده ام فقط گذشته وتمام خاطراتش برای دیوانه کردنم هجوم اورده اند.صدای تلفن که میپیچد تنم را به تخت میسپارم.

 

 -گلسا بچه بازی در نیار برگرد خونه!... لحنش کمی ارامتر می شود

- میدونم ناراحتی ...

دکمه های کت شلوار تنم را هم جدا می کنم نگاهم را به سقف گچ کاری شده می دوزم

-بابا بفهمه خونه گرفتی ساکت نمیشینه...یک ساله به تهران رفت وامد داری مارو ادم هم حساب نکردی حداقل یه خبر بدی...بعد این همه مدت اومدی دیگه خون به دلش نکن...

"پدرم!حتی بامن حرف هم نمیزند"

 

-مثل گذشته نیست گلسا پیر شده...

اولین دکمه بلوز سفید زیر کت را جدا می کنم

-دیگه اومن مرد قدیم نیست

بالحن بی جانتری می گوید

-اذیتش نکن...دیگه تحمل تنش های جدید رو نداره...

دانلود رمان پرواز را به خاطر بسپار

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 15 خرداد 1393 11:52 ق.ظ
دانلود رمان پرواز را به خاطر بسپار جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت،ایپد

دانلود رمان پرواز را به خاطر بسپار – negahdl.com

درخواستی دوستان


جلد اول

نوشته چیکسای کاربر انجمن نگاه دانلود

نویسنده رمانهای


خلاصه

من اهل زمین نیستم ای اهل طرب
دیریست هوای کوچ در سر دارم

(صدیقه وسمقی)

امین شاهکار، هنرپیشه معرو ف سینما، فردی عیاش و خوشگذران است که احساس افسردگی و تنهایی دارد. در همسایگی او، یک زن با دختر ۷ ساله اش ، آیلین ، زندگی میکند که …….

به صحرا شدم، عشق باریده بود و زمین تر شده بود، و چنان که پای مرد به گلزار فرو شود، پای من به عشق فرو میشد.
من به نور نگریستم و به نگریستن ادامه دادم، تا نور شدم

(دکتر علی شریعتی)

 

دانلود رمان پاییز بی مهر

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 14 خرداد 1393 11:49 ق.ظ
دانلود رمان پاییز بی مهر جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت،ایپد

دانلود رمان پاییز بی مهر – negahdl.com

درخواستی دوستان


نوشته اسماءکرمی پور کاربر نودهشتیا

نویسنده رمان


خلاصه ی داستان :
نیما، در کارخونه ای کار می کنه که به تازگی ورشکست شده. رییس جدید به کارخونه میاد تا کارخونه رو از نو بسازه. رییس جدید که یک زن جوونه، در برابر بعضی از اتفاقات، عکس العمل های شدید و غیر قابل انتظاری نشون میده. و بالاخره از نیما برای انجام کاری تقاضای کمک می کنه. کمکی که باعث فهمیدن مطالب جالبی میشه…پایان خوش

 

رمان شیرینی شیدایی

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 14 خرداد 1393 09:41 ق.ظ
نام:شیرینی شیدایی
نام نویسنده:بهارک-مقدم( بهارک 1375)
محل وسال انتشارنودوهشتیا-92
تعداد صفحات: هنوز معلوم نیست
ژانر:عاشقانهروایت چندین عشق متفاوت.کل کل.هم باهاش می خنیدید هم آرامش می گیرید
زاویه دید:اول شخص مفرد(غالبا مونث وگاهی مذکر)از زبون چندین شخصیت اما بیشتر شخصیت اصلی!
اجازه هم  خوده نویسنده برای رمان "آقای مغرور،خانم لجباز" 
کامنت گذاشت که رمان جدیدش رو هم بذارم
خلاصه:


دکتر ساورینا توسلی دختر خودساخته ایه که درحالی که بارداره از شوهرش خیانت می بینه و مجبور می شه ازش جدا شه و شوهرش اعلام می کنه که بچه رو نمی خواد.


ساورینا به خاطر عشقی که به بچه ی درون وجودش داره قبول می کنه که بچه اش رو نگه داره و تنهایی بزرگش کنه.
اما خودش بهتر از هر کسی می دونه که بزرگ کردن یه بچه بدون پدر چقدر سخته!در این حین دکتر ارمیا سعادت،به عنوان رییس جدید بخش وارد بیمارستان می شه.شخصیتی جالب و قابل احترام که طی برخورد هایی که باساورینا داره متوجه مشکلش می شه و سعی می کنه هر طوری که شده به ساورینا کمک کنه...
دراین میان دوست های ساورینا به هر طریقی سعی می کنن تنهاش نذارن...و این دوستای شیطون می تونن کلی داستان رو رقم بزنن که سرنوشت هاشون به هم گره می خوره و در ایم میان به زندگی اون ها هم رداخته می شه...
رمانی عاشقانه پر از فراز و نشیب و تنش های احساسی!رمانی پر ازآرامش تو ام با کل کل های دلچسب!


!


ساورینا:یه دختر محکم و مغرور که نمی تونه خیانت شوهرش رو تحمل کنه.جدا می شه و یه زندگی مستقل و جدید رو تشکیل می ده.دختری که به خاطر تربیت خانوادگیش زیاد مقید نیست اما قلبش اماده ی پذیرش حقایق زیبای زندگیه! عین داستان های دیگه دختر مجرد در آرزوی شاهزاده ی سوار براسب سفید نیست.یه مادر25 ساله س که می خواد عشق واقعی رو تجربه کنه

ارمیا:یه مرد واقعی!یه کسی که مثلش دور و برمون نه کمه نه زیاد!پسر مغروری نیست.یه آدم مهربون با دلی به وسعت آسمون.کسی که به همه آرامش میده و همه دوستش دارن.یه کسی که تکیه گاهه واسه خیلی ها اما تنها تکیه خودش خداست.کسی که خودش دریای مشکله اما مشکل بقیه رو می خواد حل کنه

روشنا:یه دوست واقعی!یه دختر مهربون و سرزنده که هیچوقت دوستش رو تنها نمی ذاره.اهل کل کل و حاضرجوابی!همیشه جواب تو آستینش داره...یکم زودرنجه و دوست داشتنی!

آرین:یه سرگرد مغرور و پرجذبه!کسی که خیلی کم می خنده و از دخترها خوشش نمیاد.اما دوست خوبیه!کسی که اهل کل کل و سر به سر گذاشتن دخترهاست...فکر می کنه هیچوقت عاشق نمی شه اما...


توضیحات:


خیلی سعی کردم شکل گرفتن یه عشق واقعی رو نشون بدم و برای این سوژه چندین ماهه دارم فکر می کنم.پس این تاپیک نشات گرفته از یه احساس زودگذر به یه سوژه نبوده و تا انتها می نویسمش و داستان توی ذهنم شکل گرفته.
شبی یک الی دوپست خوب و تپل رو شاخشه.می دونید کسی نیستم که ماه به ماه یا هفته به هفته پیدام نشه.خوش قولم و پست دستم برسه میذارم براتون.البته همیشه خودم رو یه چندقدمی جلوتر ازخواننده نگه می دارم که خدای نکرده شرمنده نشم و پست آماده داشته باشم.
امیدوارم همراهیم کنید توی این کارم چون مطمئنم موضوعش نسبتا جدیده و خیلی برای بهترشدنش دارم تلاش می کنم و از رمانم قبلیم خیلی بهتر می شه چون نقدهاتون رو گوش کردم و تخیلی نمی نویسم و همه ش براساس یه زندگی واقعیه(شخصیت ها وداستان واقعی نیستن اما در واقعیت این زندگی ها وجود دارن)

دانلود رمان عشق اینجاست

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 13 خرداد 1393 09:02 ب.ظ
نویسنده رمان عشق اینجاست سارینا عرفانی

دانلود رمان عشق اینجاست به صورت pdf

دانلود رمان اسوه ی نجابت

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 13 خرداد 1393 11:46 ق.ظ
دانلود رمان اسوه ی نجابت جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت،ایپد

دانلود رمان اسوه ی نجابت –

درخواستی دوستان


نوشته  Chiksay

خلاصه:


در اولین قسمت رمان خواندیم که امین، سوپر استار سینما، با پیدا کردن دفترچه خاطرات مریم و پی بردن به راز سر به مهر او متحول میشود و برای کمک گرفتن و حلال طلبی از مریم، نزد حاج آقا نیکو سرشت می رود. مریم بر خلاف میل قلبی و به خاطر باز یافتن آبروی از دست رفته اش با توصیه حاج آقا نیکو سرشت به عقد امین در می آید. امینی که عاشق مریم است و میداند هنوز از طرف مریم بخشیده نشده است.
و حالا ادامه داستان……
پایان خوش

زیباترین خوی زن ، نجابت اوست

ارد بزرگ

دانلود رمان دنیای مجازی

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 12 خرداد 1393 11:43 ق.ظ

دانلود رمان دنیای مجازی –

درخواستی


نوشته ی *~Rad giteer.*~Moon Girl کاربران نودهشتیا

ژانر: عاشقانه
خلاصه:مریم دختری از جنس شیشه…راد پسری از جنس حقیقت…هردو گویا دلباخته…
..یکی مصمم در بازگشت یکی مصمم در انتقام…
ردو به دنبال منصرف کردن یک دیگر…
اما….پایان خوش

عشق یعنی لایق مریم شدن
عشق یعنی با خدا همدم شدن
عشق یعنی جام لبریز از شراب
عشق یعنی تشنگی ، یعنی سراب

قسمتی از داستان:


هوا عجیب سوز داشت… خودم رو بیشتر تو سویی شرتم جمع کردم و کلاهشو رو سرم گذاشتم، نفس عمیقی کشیدم که ریه هام پر شد از هوای سرد پاییزی… مور مورشدم، اما اهمیتی ندادم… امروز به اندازه کافی یخ زده بودم… این در برابرش هیچ بود… نگاه غمگینم رو به آسمون دوختم و یه نفس عمیق دیگه کشیدم؛ همیشه وقتی دلم میگرفت و بغض داشتم نفس عمیق میکشیدم تا بغضم از بین بره… دختر مغروری بودم ،هیچ وقت دوست نداشتم کسی گریه ام رو ببینه… جلوی کسی گریه نکردم، حتی مادر خدا بیامرزم… فقط سر خاکش اونم تنهایی کلی گریه کردم… بابامم که نبود… خیلی وقت بود که از مادرم جدا شده بود و رفته بود هلند… یه پدر بی مسئولیت…تو این دنیا دیگه هیچ کسیو نداشتم، نه پدرومادری نه خواهروبرادری… هیچ کس.. خودم بودم و خدام و دوستم ترانه که بیشتربا مشکلات خودش دست و پنجه نرم میکرد…

 


دانلود رمان رهایی از اسارت

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 11 خرداد 1393 11:39 ق.ظ
دانلود رمان رهایی از اسارت جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت،ایپد

دانلود رمان رهایی از اسارت – negahdl.com

درخواستی دوستان


نوشته چیکسای کاربرنودهشتیا

نویسنده رمانهای





صحبت از لحظاتیست که طوفان نشست و مردانی از سمت غرب، چهره شستند و برای اقامه نماز در وطن، بازگشتند.
کدامین مسافر فاصله بدرقه تا استقبالش مجهول می‏ ماند؟
کدامین سفر است که وقتی از آن باز می‏گردند، بزرگ‏تر می‏شوند و خنده‏ هایشان را با گریه ابراز می‏کنند؟

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

خوش آمدی پرستو!
خوش آمدی؛ گرچه جای خالی کسی، نگاه مشتاقت را سخت بارانی کرده است!

*****

خلاصه:

یوسف پس از سالها اسارت و گمنامی به وطن بر می گرده. اشتیاقش برای دیدن همسرش اون رو بی تاب می کنه.
اما در بدو ورود متوجه رفتار ها و واکنش های عجیب اطرافیانش میشه. چرا که اون ها فقط چند روزه که متوجه شدن یوسف تمامی این سال ها اسیر بوده!
حتی از این دلخور میشه که چرا برادرش بنیامین و همسرش به پیشوازش نرفتن.
و با ورود به خونه متوجه میشه که در نبودش اتفاق هایی افتاده که اصلا خوشایند نیست! مثل ازدواج همسرش با برادرش، بنیامین!

داستان خیلی قشنگیه. پشیمون نمی شید از خوندنش.باتشکر از دل ارا بابت خلاصه

… شبگرد پرسه های باران که نغمه ی تنهایی سر میداد و تمام هستی اش را در نبرد با عشق آتش میزد، چه غریبانه از مقصدها به دنبال مقصودها دوید تا اشکهایش را به اسارت گیرد ولی در آنجا بود که بهار عشق را دید و باور کرد.
من از غم عشق در اضطراب و تو گرفتار سکوتی سنگین…
در کجای فاصله مانده ای که سکوت نشانه توست؟
دل به کدامین جاده سپرده ای که هر چه میروم نمی رسم و رد پایت را نمی بینم؟
بیا و با شکستن طلسم لحظه ها، امواج دلواپسی هایم را به ساحل بسپار. صدایم کن که خسته ام از دیروز و هراسانم از فردا
...


* در اینجا یک زن داریم، یک زن اسیر تنهایی، فقر، بیکسی، دلهره، هراس و سرگردانی. در یک کلام، یک زن اسیرِ روزگار، که میله های موازی زندگی بدجور به دورش پیچیده و ناجوانمردانه یک بچه در دامانش گذاشته است.

دانلود رمان پژوا و پژمان

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 10 خرداد 1393 04:52 ب.ظ

Pezhva Va Pezhman دانلود رمان پژوا و پژمان | مه گل.ب کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان پژوا و پژمان | مه گل.ب کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : پژوا و پژمان

2 دانلود رمان پژوا و پژمان | مه گل.ب کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : مه گل.ب کاربر انجمن نودهشتیا

3 دانلود رمان پژوا و پژمان | مه گل.ب کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : 1.5 (پی دی اف) – 0.2 (پرنیان) – 0.7 (کتابچه) – 0.1 مگابایت (epub)



4 دانلود رمان پژوا و پژمان | مه گل.ب کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : 132

14 دانلود رمان پژوا و پژمان | مه گل.ب کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

داستان از اونجایی شروع میشه که مینا شخصیت اصلی داستان تصادف میکنه و حافظه اش رو از دست میده و پژمان (شخصی که به مینا زده) اونو میبره خونش واسمش رو میذاره پژوا و بهش میگه که برادرشه. مینای خوش خیالم باورش میشه تا این که مینا رازی رو کشف میکنه …
رازی که به اندازه ی جونش ارزش داره …
اون راز شغل پژمانه و این هنوز شروع ماجراست …

5 دانلود رمان پژوا و پژمان | مه گل.ب کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

6 دانلود رمان پژوا و پژمان | مه گل.ب کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.98ia.com

7 دانلود رمان پژوا و پژمان | مه گل.ب کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

11 دانلود رمان پژوا و پژمان | مه گل.ب کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از مه گل.ب عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .


دانلود رمان روباه سفید

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 10 خرداد 1393 11:58 ق.ظ

دانلود رمان روباه سفید –


نوشته کمند_B کاربر نودهشتیا

خلاصه:یه شهر عادی,یه مردمان عادی ,یه خانواده عادی…ولی یه بچه غیرعادی,اونم قرار بود عادی باشه ولی سرنوشت باهاش بدجور بازی کرد…با کل خانوادش…ولی اون دنبال انتقام نرفت…نمیدونم خود سرنوشت از اونا انتقام گرفت یا پدری که خود اونم هنوز نمیدونه وجود داره یا زاده زهن مردمه؟ولی نتونست جلوی ورود سیاهی رو به قلبش بگیره وقلبش سیاه شد…اون موقع بود که یه روباه سفید زندگیشو عوض کرد…تخیلی…پایان خوش

دانلود رمان عشق فراموش شده

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 10 خرداد 1393 11:55 ق.ظ
دانلود رمان عشق فراموش شده جاوا،اندروید،ایفون،pdf

دانلود رمان عشق فراموش شده –

درخواستی دوستان


نوشته باران۱۸ کاربرنودهشتیا

مقدمه: تحمل کردن سختی ها کار دشواریه و یه دل شیر میخواد اما وقتی پای عشق در میون باشه سخت ترین کارها هم آسان میشه!

خلاصه: باران سال آخر دبیرستان رو میگذرونه که توسط خواهرش متوجه ی موضوع مهمی میشه که کاملا باهاش مخالفه ولی مجبور به پذیرفتنش میشه تا اینکه….پایان خوش

دانلود رمان مرداب

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 10 خرداد 1393 10:11 ق.ظ

عنوان کتاب:مرداب

نویسنده:destiny aran

تعداد صفحات پی دی اف:۴۵۲

تعداد صفحات جاوا:۲۲۶۶

منبع:سایت نودهشتیا

 

خلاصه:سورا یه دختر که زندگی معمولی داره اما از اونجایی که همیشه زندگی یه جور نیس بالاخره این دختر هم به سختی های زندگیش میرسه
فرهاد یک پسریه که گذشته خیلی سختی داشته و همین باعث شده مرد محکم و منطقی باشه
مسیر زندگی معمولی این دختر از یه دعوای ساده تو رستوران فرهاد و با یک لیوان آب تغییر میکنه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


دانلود رمان پونه(جلد اول)

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 9 خرداد 1393 10:09 ق.ظ

عنوان کتاب:پونه(جلد اول)

نویسنده:شیدا زمانی(cosin27)

تعداد صفحات پی دی اف:۲۹۲

تعداد صفحات جاوا:۱۳۱۱

منبع:سایت نودهشتیا

 

خلاصه:نامه ای به دست پونه میرسد.از مردی که او میشناسد.آرمین برادر نامادریش در نامه مدعی میشود به او علاقه داشته و دارد و همین پونه را به خاطرات قدیمیش می برد.به گذشته…به زمانی که برای اولین بار با آرمین آشنا شده بود.مرور خاطرات … سفر به شهر محل زندگی پدرش و دیدار دوباره با آرمین باعث میشود پونه از خودش بپرسد آیا او هم آرمین…مرد متاهلی را که پانزده سال از او بزرگتر است دوست دارد؟آیا این دوست داشتن گناه نیست؟و همین آغازی میشود برای طوفانی شدن زندگی آرام و بی سر و صدای:( پونه)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رمان پارتی دردسر ساز

نویسنده : غزل غزل
تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393 08:22 ب.ظ
سلاممممممممممممممممممممم یه قسمت دیگه نظر یادتون نرههههههااااااااااااا

رمان پارتی دردسر ساز

نویسنده : غزل غزل
تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393 08:21 ب.ظ
اینم یه قسمت دیگه نظر یادتون نره هااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



رمان پارتی دردسر ساز

نویسنده : غزل غزل
تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393 08:11 ب.ظ
سلام سلام سلام اینم یه پست دیگه




رمان نفرتی از عشق

نویسنده : غزل غزل
تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393 08:09 ب.ظ
نظررررررررررررررررررررررررر

رمان نفرتی از عشق

نویسنده : غزل غزل
تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393 08:08 ب.ظ
سلام بچه ها...این رمان گروهی من و sheida.shهستش...دوست دارم این رمانم مثل همسایه مغرور من ازش استقبال بشه.

****

ژانر:کل کل.عاشقانه.غم انگیز.خنده
دار

اخرش هم خوب تموم میشه...
خلاصه:

زندگی
پر از سختی و پستی و بلندیه...همیشه تو زندگی خوشی ها زمان کوتاهی داره...انقدر کم
که حتی شک می کنی که واقعا من بودم که طعمشو چشیدم؟زندگی دو نفر...پسری مغرور..ولی
با دلی مهربون..دختری لوند با زیبایی خیره کننده ولی دلی پر از
غم..

پسر ما می تونه دل این دخترو به دست بیاره؟دل دختری که پر از نفرت و
خشمه؟؟؟

دانلود رمان ستاره من

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393 10:07 ق.ظ

عنوان کتاب:ستاره من

نویسنده:حوریه رادان فر(marinana)

تعداد صفحات پی دی اف:۴۰۹

تعداد صفحات جاوا:۲۱۴۲

منبع:سایت نودهشتیا

 

خلاصه:داستان در مورد یک دختر ایرانی به اسم بنیتاست که از بچگی توی فرانسه زندگی کرده . به دلیل موفقیت های خیلی زیادی که توی رشتش داشته اونو به عنوان اولین زن به فضا میفرستن اما متاسفانه سفینه از کنترلش خارج میشه و سمت یک سیاهچاله کشیده میشه ، سفینش متلاشی میشه اما خودش نه و این تازه شروع ماجراهای عجیب و غریبیه که هیچوقت برای هیچکس اتفاق نیفتاده …

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

:: حقوق تمامی مطالب این سایت محفوظ است

طراح: سایت ستاپ