رمان | دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان ایرانی و خارجی

ورود

موضوعات

تبلیغات

دانلود رمان فانوس با فرمت پی دی اف pdf و جار و epbu

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 22 آذر 1392 06:19 ب.ظ

عنوان کتاب:فانوس

نویسنده:*mahtab*

تعداد صفحات پی دی اف:485

تعداد صفحات جار:2514

منبع:سایت نودهشتیا

 

خلاصه:بارون محکم به صورت رنگ پیرده وسردش میخورد. صدای جیغ زنی که زجر میکشید از بین اون همه سروصدا به گوش میرسید. لباس کوتاه قرمزش دورش چسبیده بود واز سرموهای طلایی وبلندش آب میچیکد. آسمون غرشی کرد و بارون تند تر شد.
دستاش رو دور بازوش گره کرد واز سرما به خودش لرزید. چشمای وحشت زده اش رو بین جمعیت چرخوند. انگار هیچ کدومشون متوجه سیلی که توی راه بود نشده بود. همه همچنان مست ودرحال رقص بودند. استخون های دردناکش روبه درخت فشار داد و پاهاش رو به خودش نزدیک کرد. صدای قهقهه ای از پشت سرش میاومد.
نمیدونست که باید چی کار کنه. سرما واستخون درد از یک طرف، صدای جیغ زن وسروصدایی که ازفانوس به گوش میرسید از یه طرف وصدای قهقهه ی مستانه ی کسی که پشت سرش بود همه وهمه وحشتش رو دو چندان میکرد.
با بغض به موج های دریا که خودشون رو محکم به صخره ها میکوبیدند نگاه کرد. بارون هم چنان خودش رو به سرو بدن لختش میکوبید. بادی هم که از سمت دریا میاومد مثل سیلی به صورت خیش ضربه میزد.
صدا هرلحظه به نزدیک تر میشد. خودش رو بیشتر به درخت چسبوند وچشماش رو بست و از عجز اشک هاش رو ریخت که بین اون بارون گم شد. چقدر دلش برای مادرش تنگ شده بود. چقدر دلش میخواست به اون آغش گرم پناه ببره. چقدر از اینجا متنفر بود.
نفس های داغی درست از پشت گردنش رو میسوزوند ولی جرعت اینکه برگرده ونگاهی به عقب بندازه رو نداشت. چشماش رو روی هم فشار داد وخدا رو صدا زد. میدونست که خدا جوابش رو میده. مادرش همیشه بهش میگفت بارون یه نقطه چینه تاخدا، وقتی توی بارون دعا کنی خدا زودتر جوابت رو میده. و حالا اون داشت زیر بارون زجه میزد. زجه ای که انگار تمومی نداشت.

:: حقوق تمامی مطالب این سایت محفوظ است

طراح: سایت ستاپ