تبلیغات
رمان | دانلود رمان عاشقانه

رمان | دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان ایرانی و خارجی

ورود

موضوعات

تبلیغات

دانلود رمان من با تو خوشبختم

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 5 آبان 1396 06:05 ب.ظ

نام : با تو من خوشبختم

نویسنده : پانیا.ف.ن

 

خلاصه:

با تو من خوشبختم داستان دختریست که در این دنیا همه چیز داره.بهترین خانواده،پول،موقعیت اجتمایی و…عشق.اما اون در مرحله ای از زندگیش تصمیم میگیره یکی از با ارزشترین هدیه ی زندگیش رو از دست بده.افسون دختر قصه ی من تصمیم می گیره عشقش رو از دست بده اونم بدون اینکه علتش رو به کسی حتی به پدر ومادرش بگه.اون برای رهایی از هر سوالی برای ادامه ی تحصیل به خارج ازایران میره .ولی حالا بعد از ۴سال برمی گرده وسوالات از نو شروع میشن وباعث میشه زندگی خیلی ها رو تحت الشعاع قرار بده خصوصا زندگی نامزد سابقش که در شِرف ازدواجه

تعداد صفحات پی دی اف : ۱۴۵

تعداد صفحات جاوا : ۵۰۶

 

 

دانلود رمان قطب احساس

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 30 مهر 1396 06:04 ب.ظ

نام  : قطب احساس

نویسنده : مهسا ولی زاده

ژانر : عاشقانه. اجتماعی

ویراستاران : :~LiYaN~:.

خلاصه:
قطب احساس روایتگر سه زندگی پر از فراز و نشیب است، زندگی‌هایی که هرکدام جایی به هم پیوند می‌خورند؛ افرادی که در صدد دشمنی با آن‌ها برمی‌خیزند.
انتقام‌های پنهان، عشق‌های عمیق و شادی‌های از دست‌رفته، ذهنی فراموش‌کار، عشقی به سردی قطب و به گرمای احساس.

مقدمه:
زندگی جنبه‌های متفاوتی داره که به دست شخصیت‌های متفاوتی ساخته میشه، سه شخصیت جدا و سه زندگی سرتاسر فراز و نشیب، طوفانی از حادثه‌هاT کوهی از مشکلات که تنها به دست عاشقی دلبسته برداشته میشه.
غم‌های تلبنار شده و عشقی برافراشته.
قلبی عاشق که در پس غرور و قدرت خودی نشان می‌‌دهد.
داستان، داستان من و توست، درد‌های زندگی مشترک، عشقی پس زده، غریبه‌ای پر خطر، سرنوشتی که ریسمانش به دست قلب‌های به هم پیوند خورده نوشته می‌‌شود.

 

تعداد صفحات کتاب : ۷۶۵ پی دی اف, ۱۸۰۶ جار

دانلود رمان تبانی

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 25 مهر 1396 06:03 ب.ظ

نام  : تبانی

نویسنده : غزاله پاسبان

ژانر : . اجتماعی.تراژدی

ویراستاران : *بانو بهار*

خلاصه:
بالاخره پایان نامه “دوست‌داشتنت” تمام شد. اما هنوز اول راهم؛ چون قرار است برای دفاع جلوی” زندگی” بایستم.

مقدمه:
طول کشید تا راز زندگی را دریابم،
درد‌ها کشیدم تا خط به خط کتاب خلقت را حفظ شوم.
فهمیدم همیشه همانی که می‌خواهی نمی‌شود، فهمیدم بی‌تفاوتی از همه‌ی دردها بالاتر است، از همه‌ی انتقام‌ها سوزان‌تر است.
فهمیدم تنفر هم نوعی عشق است، حتی دلخوری و فریاد و داد و بیداد و ناراحتی هم از میزان اهمیتش منشاء گرفته‌است.
اما؛ وقتی بی تفاوت می‌شوی، یعنی بریده‌ای، یعنی آخرین ذره‌های احساسی که به او داشتی هم از قلبت بیرون ریخت و حالا از مسمومیت عشق پاک و بری شدی.
فهمیدم دروغ می‌گویند که غرور بزرگترین دشمنه، به‌خدا که دروغ می‌گویند.
گاهی نباید غرورت را زیر پا بذاری و ببخشی، گاهی باید غرورت را پرچم کنی و بالا بگیری و بروی رد شوی، به جهنم که آدما پشت سرت چه می‌کشند، به درک که دوستشان داری باید رفت، باید بی‌حرف و مقدمه رفت تا بفهمند رفتن هم بلد بودی و تمام این سال‌ها نرفتی.
زمان زیادی گذشت تا بفهمم خدا بهترین دوسته،‌ تا با تمام سلول‌های تنم درک کنم فقط خدا را دارم و خلاص…
سخت گذشت تا بفهمم سلامتی بزرگ‌ترین ثروته و آسایش، بزرگ‌ترین نعمت…
هرکی زبونش نرمه دلش گرم نیست، اونی‌که اخلاقش تنده جنسش سخت نیست.
اونی‌که می‌خنده بی درد و غم نیست، ظاهر دلیلی بر باطن نیست.
فهمیدم هیشکی موظف به آروم‌کردنت نیست.
فهمیدم جنگ با بعضیا اوج حماقته، بزرگ‌ترین اشتباهه.
فهمیدم گاهی اوقات خواسته‌هات حتی با زاری و التماس هم انجام‌شدنی نیست.
فهمیدم گاهی تو اوج شلوغی تنهاترینی، فهمیدم اونی که از همه بهت نزدیک‌تره موظف نیست بهت خــ ـیانـت نکنه، فهمیدم زندگی یعنی من، یعنی من من من و خلاص.
زمان زیادی نیست که راز زندگی را دریافتم اما؛ این‌قدر ازش آموخته‌ام که انگار از بدو تولد می‌دانستم.
هرچه‌قدر اطرافیانم بگویند غلط است، بازهم من همین راز را به همه می‌گویم.
آی آدمای سرگردان، زندگی یعنی تو، وقتی به دنیا آمدی تو به دنیا آمدی تو با او به دنیا نیامدی که ازش انتظار‌های عجیب غریب داری، بگرد ببین دلت چه می‌خواهد، تو به دنیا آمدی و تو می‌میری،‌ نه زمان تولد با دیگران به دنیا آمدی نه زمان مرگ با دیگری در یک گور می‌گذارنت، پس همه را بیخیال، خودت دلت چه می‌خواهد، فقط خودت باش و خدا…

تعداد صفحات کتاب : ۳۶۸ پی دی اف, ۱۴۵۹ جار

دانلود رمان یک قطره عشق

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1396 06:02 ب.ظ
آهو دختری ساده و احساساتی که در زندگی هدفیپ

دارد و برای به دست آوردن موقعیتی که آرزویش را دارد حاضر است حتی مقابل خیلی از مخالفت‌ها

بایستد تا به هدفش برسد؛
ولی درست روزی که تصمیم قطعیش رو می‌گیرد، خبری به گوشش می‌رسد که به طور کامل

همه چیز رو بد می‌کند

دانلود  یک قطره عشق ویژه نگاه دانلود

نام : یک قطره عشق
نویسنده: *Nadia_A*(نادیا.علی‌نژادی) کاربر انجمن نگاه دانلود
نام تأیید کننده: KIMIA_A
ویراستار: هدافتحی
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
سطح : درحال پیشرفت

 

مقدمه:

در جلسه‌ی امتحان زندگی،
من مانده‌ام و یک برگه‌ی سفید
یک دنیا حرف ناگفتنی
و یک بغل، تنهایی و دلتنگی!
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!
در این سکوت بغض آلود،
قطره‌ی کوچکی؛ هـوسِ سرسره بازی می‌کند!
و برگه‌ی سفیدم
عاشقانه، قطره را به آغوش می‌کشد!
یک قطره عشق!

 قسمتی از داستان

-عزیزم تو یک سال دیگه فقط از درست مونده. تا بخوایم کارهای مهاجرتت رو جور کنیم.

شاید وقت کم بیاد. هر چه زودتر بهشون بگو.
همون‌طور که با انگشت‌های دستم بازی می‌کردم، گفتم:
-باشه طی چند رو آینده بهشون می‌گم.
-خیلی خب پس من برم. مامانت رو جای من بـبوس. دلم براش تنگ شده. بای عزیزم.
باهاش خداحافظی کردم و لپ تاپو بستم. به سمت تخت رفتم، خودم رو روش انداختم.

همون‌طور که به سقف زل زده بودم، توی فکر غرق شدم. رفتن به یک کشور پیشرفته،

تحصیل در اونجا، یکی مثل خاله آنا شدن، نهایت آرزوی یه دختر به سن من بود.
اون یه جراح موفق بود، خاله آنا هدف داشت، هدف تعیین می‌کرد و به دستش می‌آورد.
منم از بچگی عاشق دندون

دانلود رمان یک روز برای یک زن

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 15 مهر 1396 06:00 ب.ظ
روزی شوم و ننگین. روزی که مرد خانه با فرار، غیرت را برای همسرش تبدیل به تنها واژه‌ی بی‌معنی کرد.
خیانتی سوزناک که مهری زد بر سینه تنهای زن خانه.
زندگی فروپاشیده، گویا خُلق روزگار نویسنده زندگی به تنگ آمده است.
آرزوهای سوخته. خوشبختی نافرجام. گم شده در پس آینه‌ها.
زنی بی‌گـ ـناه در ستیز با هــ ـوس زهرآگین رئیسش.
دنیایی بی‌رحم و سرد. دنیایی که در کودکی نجوا می‌کردنند “زیباست”. حال آن زیبایی‌ها

کجاست؟
آیا زن تن به آن خواسته ذلت بار می‌دهد؟!

سخنی با خواننده:
این داستان  کوتاه در کنار این که یک روز از زندگی سخت؛ اما معمولی یک زن را روایت می‌کند، تا آن جا که فضای داستان می‌پذیرفت، مشکلات جامعه و مردم را نیز هم در خودش گنجانده است.
ممکن است با خواندن این داستان حوصله خیلی‌ها سر برود؛ اما اگر دل‌تان یک داستان در مکتب رئالیسم،

باورپذیر و پندآموز می‌خواهد، پیشنهاد می‌کنم این داستان را از دست ندهید.

دانلود یک روز برای یک زن

دانلود رمان کوتاه یک روز برای یک زن

قسمتی از داستان :

– چند بار بهت گفتم ترتیبی حفظ نکن؟ می‌خوای خانم معلمت باز هم ازم شکایت کنه؟
دختر بچه سرش را بالا گرفت و با لحن شیرینش گفت:
– مامانی آخه اگه من نمره کم نگیرم که تو نمیای مردسه، میای؟
فرزانه مقنعه سفیدِ دختر را روی روپوش مدرسه با عجله مرتب کرد و گفت:
 

نام کوتاه یک روز برای یک زن

نویسنده : دینه دار کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : اجتماعی.تراژدی

ویراستاران : :~LiYaN~:.

برچسب ها: دانلود رمان,

دانلود رمان تابستان لاكچرى

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1396 05:59 ب.ظ
دانلود داستان كوتاه تابستان لاكچرى اختصاصی یک رمان

دانلود رمان عشق به سبک من

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 06:02 ب.ظ

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) و کامپیوتر (PDF)

نویسنده :  فاطمه علیدوستی

تعداد صفحات : 226

ژانر :  پلیسی , عاشقانه , کلکلی

خلاصه رمان :

یه پسر مغرور اخلاقش و یه  دختر شیطون کنجکاو 

حالا اگه  اون پسر مغرور جناب سروان باشه و اون دختر شیطون جناب ستوان با هم ماموریت برن. تو ماموریت چه اتفاقاتی میوفته............

دانلود رمان به سادگیم بخند

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 14 تیر 1396 04:14 ب.ظ
دانلود رمان به سادگیم بخند اختصاصی یک رمان

دانلود رمان به سادگیم بخند اختصاصی

نام رمان: به سادگیم بخند
نویسنده: F.k کاربر انجمن یک رمان
ژانر: اجتماعی ، طنز وعاشقانه
 
خلاصه:
این داستان در مورد یک دختر شاد و سروحاله که ازدواج می کنه و متوجه رفتار های عجیب همسرش می شه. کم کم متوجه می شه همسرش عاشق زن دیگریه و این ازدواج فقط نمایشی برای جلب رضایت پدرش بوده.
این دختر تمام تلاشش رو می کنه تا زندگی و همسرش رو نگه داره اما…

دانلود رمان ۴ دقیقه

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 04:13 ب.ظ

دانلود رمان ۴ دقیقه

 دانلود رمان 4 دقیقه

دانلود رمان ۴ دقیقه

نام رمان : ۴ دقیقه

نوشته نادیا نصیری “نــ ـ ـانــآ”

خلاصه :

این رمان درباره ی نیلا دختر لوس و نازنازی ایه که همیشه با دختر خاله و پسر خاله اس و سامین(پسر کوچیک دوست باباش) باهم ان و خوشن .. یه اشتباه کوچیک نیلا یعنی کنجکاویش درباره ی سعید( پسر بزرگ دوست باباش) کم کم همه چیزو تغییر میده باعث میشه خیلی چیزا رو از دست بده اما یه عشق واقعی رو بدست بیاره ولی اینکه این عشق دووم میاره ؟؟ اگه بیاره چه جوری و به چه قیمتی رو با خوندن متوجه میشید

دانلود رمان زمین و آسمون

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 17 خرداد 1396 04:11 ب.ظ

دانلود رمان زمین و آسمون

 دانلود رمان زمین و آسمون

دانلود رمان زمین و آسمون

 

نام رمان : زمین و آسمون

نویسنده : yasamin51214

خلاصه :

موضوع مثل خیلی از رمانا داستان دو تا ادم متفاوته اما تفاوتا شون فرق می کنه دوتا ادم قصه ی من نه فکرشون مثل همه نه ارزشاشون نه اهدافشون و نه….
اره ادم فقط یه چیز به ذهنش می اد زمین واسمون…پایان خوش

دانلود رمان شاهزاده

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 5 خرداد 1396 04:10 ب.ظ
رمان شـــــــــــــــاهـزاده (اثری بسیار متفاوت از نیلوفر جهانجو نویسنده مشهور)

‍ "به نام خدا"

‍ ‌یه رمان متفاوت..

رمانی با ژانره عاشقانه،هیجانی و غمگین..

عاشقانه هایی زیبا و پر از هیجان..

رمانی که شخصیت متفاوتش اسیر دست بازی های سرنوشت میشه و تمام تلاشش رو میکنه تا سرپا بمونه..

دانلود رمان دردسر فقط برای یک شاخه گل

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 30 اردیبهشت 1396 04:09 ب.ظ
نویسنده : Rojin khanum کاربر انجمن ــ نودهشتیا

خلاصه:داستان از اونجایی شروع میشه که صنم به عنوان دانشجو حقوق دوس نداره هیچ کس مخصوصا پسرا حقشو بخورن حتی اگه اون یه چیزه کوچیک مثه یه شاخه گل رز باشه!!

رمان عاشقانه

 

دانلود رمان پی دی اف بصورت zip 

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای جاوا بافرمت jar

 دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان روژان قربانی یک رسم

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 04:08 ب.ظ

نویسنده : آسایا آریایی

تعداد صفحات : 474

ژانر : عاشقانه

خلاصه  :

این قصه حکایت یک رسم است

حکایت روژان است . روژان سرلکی که با کشته شدن جوانی از ایلی که قدیم با هم مشکل داشتند، توسط برادرش رادمان زندگیش متحول می شود و ...

دانلود رمان ماه مه آلود

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 14 فروردین 1396 08:45 ق.ظ

خلاصه ای از رمان:

دنیا اون چیزی نیست که ما میبینیم.

ما چیزی رو میبینیم که باور داریم.

دختر آرومی که کنارت نشسته ، میتونه هر چیزی باشه غیر از آروم...

پسری که بهت کمک میکنه اگه بفهمی تو وجودش چه موجودیه شاید کابوس شبانه ات بشه...

و عشق ... عشق همیشه پر از گل و پروانه نیست گاهی به داغی آتیش و به قدرت یه... یه چی ؟! هر چیزی ممکنه وقتی کنار گرگینه ها و خوناشام ها باشی.

این رمان راجب زندگی دختری به نام مهاست که با ورود به یه خانواده شلوغ کم کم با راز اون خانواده و اتفاقی که تو گذشته خودش افتاده آشنا میشه . اتفاقی که اونو وارد یه زندگی جدید و پر هیجان میکنه


هر سه جلد رمان ماه مه آلود بصورت کامل .

جلد سوم به تنهایی و جلد 1 و 2 نیز به تنهایی روی سایت قرار دارد.

یک فایل زیپ حاوی سه جلد رمان بصورت پی دی اف PDF برای دانلود قرار گرفته است.

این رمان جمعا بیش از 800 صفحه می باشد

 

❤️❤️❤️ این فایل شامل هر سه جلد بوده و کامل می باشد❤️❤️❤️


برای خرید کلیک کنید


دانلود رمان در آغوش سایه ها

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 7 اسفند 1395 08:05 ب.ظ



دانلود


دانلود رمان مومیایی

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 1 اسفند 1395 09:40 ق.ظ

نویسنده : پگاه P*E*G*A*H

تعداد صفحات : 1203

ژانر : عاشقانه , اجتماعی

دانلود رمان مومیایی

خلاصه: 

جنایت…جنایت پشت جنایت.قصه حماقت ها،سادگیها و باختنهای هر روزه من و تو.قصه اشتباهاتی جبران ناپذیر

 

دانلود رمان ویلان

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 28 بهمن 1395 09:39 ق.ظ

نویسنده : دختر خورشید sun daughter

تعداد صفحات : 1301

ژانر : عاشقانه , اجتماعی

دانلود رمان ویلان

خلاصه : 

بنیامین بدیع ، سرگردون تر از این حرفهاست که بتونه برای زندگیش تصمیم درستی بگیره !

همه چیز گره خورده ...

همه چیز گم شده ...

هویتش... اسمش... زندگیش...

به بن بست رسیدن ساده تر از به مقصد رسیدنه!

دانلود رمان این مرد امشب میمیرد

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 26 بهمن 1395 09:37 ق.ظ

نویسنده : زینب ایلخانی

تعداد صفحات : 1377

ژانر : عاشقانه

:: این رمان زیبا رو از دست ندین ::

دانلود رمان این مرد امشب میمیرد

خلاصه :

یلدا دخترى سركش

كه با عمه اش زندگى میكند ،

طى حادثه اى  باز داشت میشود

و اتهام سنگینى در پرونده اش رقم میخورد

ناجى او به طور معجزه آسایى

وارد زندگى اش میشود و پرده از وقایع اصلى گذشته این دختر برداشته میشود،

معین نامدار ! مردى از جنس خشم و تعصب ، با روح و زندگى اش در مى آمیزد

و روایتى نو  رقم میخورد...

دانلود رمان تقابل

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 24 بهمن 1395 09:36 ق.ظ

نویسنده : الف. کلانتری کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 1269

ژانر :  عاشقانه / اجتماعی

:: نویسنده این رمان قلم خوبی داره پیشنهاد میشه دانلود کنید ::

دانلود رمان تقابل

خلاصه 

داوود با قدم هایی خسته و دلی شکسته، به دنبال راهی برای التیام دردی ست که به جانش افتاد.

قصه ی غصه هایش از او مرد سرسختی ساخت که با دنیا هم سر جنگ داشت و این بین، به ازای سوختن عزیزترینش؛ عزیزترین دیگری را سوزاند به شعله ی انتقام...

پایان خوش

دانلود رمان ناگفته ها

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 22 بهمن 1395 09:35 ق.ظ

نویسنده : بهاره حسنی

تعداد صفحات : 1208

ژانر :  عاشقانه / اجتماعی

:: این رمان بازبینی و ویرایش شده است ::

دانلود رمان ناگفته ها

خلاصه :

داستان در مورد دختر جوانی به اسم نازلی کسروی است که بعد از فوت ناگهانی مادر بزرگش و بعد از سالها دوری به ایران برمیگردد…

آشنایی او با مرد جوانی در هواپیما و ناگفته هایی در مورد زندگیش، این داستان را شکل خواهد داد

 
برچسب ها: رمان عاشقانه,

دانلود رمان یک قدم تا یاد تو

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 20 بهمن 1395 09:34 ق.ظ

نویسنده : سحر مرزبان 19

ویراستار : آیدا

تعداد صفحات : 378

ژانر :  #عاشقانه #پلیسی #معمایی

دانلود رمان یک قدم تا یاد تو

خلاصه 

داستان دردها و غم هاست... 

رازها و معماها... 

دختری از تبار زخم

مسیری که زندگی براش تعیین میکنه

و همراه با خودش میبره

پسری از تبار سنگ و انتقام

مسیری که خودش به زندگیش تحمیل میکنه و.... 

رازهایی برملا میشه که به داستانمون هیجان میبخشه..

برچسب ها: رمان بدون سانسور,

دانلود رمان دلم آغوشت را میخواهد

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395 09:21 ق.ظ
  • نام رمان : دلم آغوشت را میخواهد
  • نویسنده : فریده بانو کاربر سایت
  • تعداد صفحات : ۴۱۵
  • ژانر : عاشقانه

رمان راجب دو خواهر دوقلو هست به اسم های سوگند و سوگل ، سوگل بی دلیل یک هفته قبل از عروسیش غیبش میزنه و حالا ابروی چندین سالی پدربزرگش در میونه و در خواست حامی پارسا ، حالا سوگند مجبوره فقط یه تصمیم بگیره و اون  …

دانلود رمان همسایه

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 23 دی 1395 10:08 ق.ظ

نویسنده : افسانه انصاری

تعداد صفحات : 365

ژانر : عاشقانه , اجتماعی , ازدواج اجباری

دانلود رمان

خلاصه رمان همسایه : 

مارال به دلیل اصرار خانواده اش به ازدواج با مردی که برایش درنظر گرفته اند مجبور به جدایی از پسر مورد علاقه اش میشود و تن به ازدواج اجباری میدهد...

او فکر میکند بعداز ازدواجش عشق عمیقش را فراموش خواهد کرد! 

اما غافل از اینکه ازدواجش تازه آغاز ماجراست...


دانلود رمان خاطره

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 22 مهر 1395 06:02 ب.ظ

نویسنده : مهدیه لیموچی

تعداد صفحات : 166

ژانر : #پلیسی #هیجانی -عاشقانه

دانلود رمان خاطره

خلاصه :

#طنین_بهراد دختر 23 ساله ی که سرگرد نیروی انتظامیه.

طنین بخاطر ماموریت یک ساله مجبور به ازدواج با سرگرد #رایان رادمنش می شه.

طنین مادرش رو از دست داده و زندگیش بدون هیچ ارامشیِ !

پدرش هم بخاطر دوری از خاطرات همسرش به مسافرت های خارجی می ره و طنین می مونه تنهای تنها !!

ماموریتی که بهش می خوره یک سال طول می کشه.

توی این ماموریت با پسری به اسم #علی اشنا می شه که می شه گفت دست راستِ رئیس باند موادِ.

علی توی زندگیش درد های زیادی کشیده.

طنین از نگاه علی ترس داره و همیشه ازش دوری می کنه اما...

#پایان_خوش

دانلود رمان بادیگارد اجباری

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395 08:26 ق.ظ

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) و نسخه کامپیوتر (PDF)

نویسنده :  فائزه بهشتی راد کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 324

ژانر : پلیسی ,عاشقانه- کل کلی


دانلود رمان بادیگارد اجباری

خلاصه رمان :

رمان من درمورد یه آقای پلیس مغرور و یه خانم نویسنده شیطونه

که این آقای پلیس ما بنا به دلایلی مجبور میشه بادیگارد این خانم نویسنده بشه

 

و این خانم نویسنده ناخواسته این آقای پلیسو مجبور به کارایی میکنه که واسه آقای پلیس تصورشم وحشتناکه...

دانلود رمان ایلیا

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 28 شهریور 1395 09:23 ق.ظ

نام نویسنده: قلب پاییز

دانلود رمان
ژانر رمان :عاشقانه, اجتماعی ,غمگین, ازدواج اجباری
مقدمه:
خوشبختی ملاقات دوباره ی چشمان توست حتی اگردر نگاه تو تصویری از باهم بودنمان نباشد….

ممنون از نفیس جان بخاطر این جلد زیبا.‌‌
خلاصه ی رمان:طی یک حادثه ای احمد سلطان ابادی یکی از کارگرهای

ساده ی کارخانه ی رنگ سازی به دست یکی دیگر از کارگرها به قتل

میرسد و پسرش ایلیا میخواهد قاتل پدرش رابه سزای عملش برساند.
نفس دختر قاتل احمد می آید که رضایت پسر های احمد رابگیرد..اما با

برخورد شدید پسر کوچک تر احمد مواجه میشود و.

دانلود رمان پسر غیرتی

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 27 فروردین 1395 03:06 ب.ظ

نام رمان : پسر غیرتی


به قلم : رقیه علیدادی و زینب کعبی

حجم رمان : 5.04 مگابایت پی دی اف , 1.2 مگابایت نسخه ی اندروید , 0.98 مگابایت نسخه ی جاوا , 216 کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

دختر پر از حسرت پر از تنهایی بغض چند ساله . دختری که درونش کشته شد هرچی که اسم از امید دارد
پسری پر از غرور پر از قدرت . از جنس سنگ .
«خانوادهی قدرت مند . یک ازدواج خانوادگی . ی عقد اسمانی .
بله عقدی که با بغض با گریه کمبود وجود ….. ».

دانلود رمان فصل خاکستری

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 23 فروردین 1395 05:45 ب.ظ
رمان فصل خاکستری از سهیلا عباسی

رمان فصل خاکستری از سهیلا عباسی

اهنگ ساعت دیواری بزرگی که وسط سالن در طبقه ی پایین بود خواب را از چشمانم پراند.بالش را روی سرم گذاشتم ولی صدای زنگ ساعت همچونن ناقوس کلیسا در فضای خانه طنین انداخته بود. بارها از مادر خواهش کرده بودم تا این ساعت را از توی سالن بردارد یا لااقل ان را کوک نکند ولی مثل اینکه مادر بر خلاف من از این ساعت خیلی خوشش می امد چون ان را یادگار مادرش می دانست و برایش عزیز بود. وقتی ساعت خسته از اخرین ضربه خاموش شد فهمیدم ساعت ده شده است.پنجره ام نیمه باز بودو نور خورشید مستقیما به صورتم می تابید و گرمای ان ازارم می داد به ناچار روی تختم نشستم روی قالیچه ی کوچک اتاقم پر از جزوه و کتاب بود.
دیروز بالاخره همه چیز تمام شد و تا چند وقت دیگر می توانستم نتیجه ی این زحماتم را ببینم یا به دانشگاه راه می یافتم یا هم در اخر می بایست با مدرک دیپلم که این روزها ارزش قاب گرفتن هم نداشت کاری برای خودم دست و پا می کردم لااقل سر گرم می شدم.
از تخت پایین امدم و مشغول جمع اوری انها شدم.هر کدام از این کتاب ها برایم خاطره بودند وقتی با مهسا این کتاب ها را مرور می کردیم خاطره ای را هم برای خودمان یاد اور می شدیم.اهی کشیدم و دوباره مشغول جمع اوری کتاب ها شدم.
با تواخته شدن ضربه ای به در هراسان روی پا ایستادم وقتی مادر را در استانه ی در دیدم نفس راحتی کشیدم ولی متعجب از دیدنش گفتم:
-مگه امروز نرفتی سر کار؟
-نه اخر قرار خانواده ی اقای شریفیان بیان و خونه را ببینند اگه از اونجا خوششون اومد بریم محضر و قضیه ی فر خونه رو تموم کنیم.
با شنیدن نام اقای شریفیان به یاد همسایه ی قبلی مان اقای محبی افتادم خانواده ی خوبی بودند.همه ی محل به او احترام می گذاشتند.بازی کردن با دخترهای دوقلویش سرگرمی هر روزم بود. خانه ی ما با وجود ان دو دختر خیلی با صفاتر از الان بود چه حیف شد که انها اینجا را ترک کردند.

دانلود رمان شیشه

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 21 فروردین 1395 05:43 ب.ظ
رمان ایرانی شیشه برای دانلود

رمان ایرانی شیشه برای دانلود

من آدمی هستم که همیشه دیر رسیده ام. هنوز هم دیر می رسم. در این دیر رسیدن ها هرگز خود مقصر نبوده ام بلکه مانند برگی که روی آب افتاده باشد، در طی مسیر، مرتب و ناخواسته به این شاخ و آن خس و خاشاک گیر کرده ام و دیر رسیده ام. من دیر رسیدم و در نتیجه با وجود آن که در شرق، سرزمینی که در آن قدم نوزاد پسر همیشه مبارک است متولد شده بودم، مرا نمی خواستند. زیرا من آخرین فرزند یک خانواده پراولاد بودم و ناخواسته متولد شده بودم. پدر و مادرم با داشتن داماد و عروس از تولد من که ناگهان چون مهمان ناخوانده ای از از راه رسیدم بودم، مکدر بودند. من از این جهت با پسرعمویم تفاوت بسیار داشتم.
او، نخستین و تنها پسر خانواده خود بود که با نذر و نیاز فراوان و ناز و ادای بسیار متولد شده بود. عموی من از پدرم خیلی کوچک تر بود. با اینهمه من حتی پس از پسر او متولد شده و به قول پدرم زنگوله پای تابوت بودم. این تنها بدشانسی من نبود. از همان زمان تولد مشخص شد که پسر عموی من بسیار زیباست. یک پسر کوچولوی درشت، تپل، با مژگان بلند و چشمان خمار، که بالاتر از همه، باز مطابق سلیقه مردم مشرق زمین، بسیار سرخ و سفید بود. طبق رسم خانوادگی انتخاب نام نوزاد به عهده پدربزرگ بود. او که از تولد نوه جدید هود به وجد آمده بلود، خوب به سر و روی او خیره شد و قد و قامت فسقلی او را برانداز کرد. به فکر فرو رفته و عاقبت او را یوسف نامیده بود. بعدها، وقتی که هر دو بزرگ تر شدیم و سفیدی پوست، مژگان بلند و خماری چشمان او بیشتر جلوه گر شدند من گه گاه سربه سرش می گذاشتم و او را به جای یوسف زلیخا صدا می زدم، پدربزرگ معتقد بود که او نیز همانند صاحب نام خویش هر چه سختی بکشد مقامش بالاتر خواهد رفت.
و اما خود من بچه ای بودم ریزه میزه. با گونه های استخوانی، قدی نسبتا کوتاه، چهره ای سیاه سوخته با موهایی فرفری و از همه بدتر چشمانی که نه تنها ریز بودند، بلکه در حقیقت یک خط صاف بیشتر نبودند. یوسف سربه سر من می گذاشت و می پرسید که آیا می توانم بالای ساختمان ها و تمام ارتفاع یک درخت را در یک نظر ببینم؟
پدربزرگ برای انتخاب نام من ذوق و شوق نداشت. بنابراین به محض آن که پدرم، شرمگین و سر به زیر، با احترام از او خواسته بود که نامی برای من انتخاب کند او، بدون آن که بخواهد کودک را نزدش ببرند تا با توجه به خصوصیات جسمانی او وی را نامگذاری کند – همان طور که در مورد یوسف عمل کرده بود – بی حوصله گفته بود اسکندر.

دانلود رمان ستاره باور کن

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 17 فروردین 1395 05:40 ب.ظ
دانلود رمان ستاره باور کن با فرمت PDF

دانلود رمان ستاره باور کن با فرمت PDF

_ستاره مادر بلند شو
ستاره پتو رو رویه سرش کشید و گفت:
_جون مامان ۱۰ دقیقه دیگه
لیلا خانوم عصبی پرتو را کشید گفت:
_ای کوفته ۱۰ دقیقه مردم از دستت هی میام صدات می کنم ۱۰ دقیقه این ۱۰ دقیقهات تمام نشد ستاره بی حوصله بلند شد
در تخت نشست با غر گفت:
-خب مامان گیر می دی دیگه این همه ادم تو این خونه برو بقیه رو بلند کن چرامنو میای بیدار می کنی
لیلا اخمی به پیشانی اورد و گفت:
-عرشیا برا سما نمی ادا برا تو میاد خدا بگم چی کارت کنه که واسه من اول صبحیاعصاب نمی ذاری
ستاره اخمی کرد و گفت:
_مردشور اون عرشیا با اون عمو رو ببرن با این اشی که برا من پختن
سما با خنده وارد شد و گفت:
-نه اینکه توام اصلا از عرشیا خوشت نمیاد چیش نازم می کنه
ستاره اخمی کرد و گفت:
_برو بابا توام دلت خوشه ها تو دهنه لا مسبت یه چیز نمی مونه
سما با صدا خندید و در حالی که می رفت گفت:
-تازه به اصل مطلب باید بگم اقا عرشیا
ستاره فریاد زد:
_سما جلو عرشیا دهنت وا شد احترام بزرگ و کوچیک بی خیال می شه ها
لیلا خانوم که به دعوایه این دو خواهر نگاه می کرد گفت:
_ای بابا بسه دیگه توام شر نشو این وسط سما ستاره بدو مادر ول کن این سما روسریع حاضر شو باید بریم فرودگاه.
مادر بلند شد و رفت ستاره خوشحال از اینکه عرشیا را می خواهد ببیند سریع
رفت صورتش را شست و موهاش رو شانه کرد جلویه اینه ارایشه ملایمی کرد با خودگفت:
))عرشیا منو اگه از نزدیک دید چی اونم منو دوست داره اگه اخمو باشه ؟؟؟
خب می زنمش؟
نه نمی شه زدش!
اگه عمو اینا اونو وادار به این ازدواج کرده باشن چی ؟
خدایاااااااااااا به خیر بگذره((!!!!
صدایه مادر از داخل سالن اومد
_ستاره بدو دیگه دیر شد
ستاره سریع نگاهی سطحی به خود در آینه انداخت و رفت پایین
سما و شوهر خواهرش کهتازه اودمه بود سپهر همیشه اماده اذیت کردن ستاره بودن
ستاره با چشم غره ای که به ان دو رفت حساب کار دستشون اومد
اقا بهمن صورت دخترش ستاره رو بوسید و گفت:
_صبح دختر تع تغاریم چطوره
ستاره هم در جواب پدر بوسه ای بر گونه ی ضبر او زد
_خوب خوبم بابا جون البته اگه این سما با سپهر بذارنننن
سپهر خندید و گفت:
_ما که تسلیم سما رو هم امروز حواسم هست اذیتت نکنه
لیلا خانوم که همیشه شلوغ کنه داتان بود گفت:
_بسه دیگه انقدر حرف نزنید بریم دیگه بهمن دیر شد
بهمن لبخندی زد و مثل همیشه ارام گفت:
_من اماده ام بریم

:: حقوق تمامی مطالب این سایت محفوظ است

طراح: سایت ستاپ