رمان | دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان ایرانی و خارجی

ورود

موضوعات

تبلیغات

دانلود رمان دلم آغوشت را میخواهد

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395 09:21 ق.ظ
  • نام رمان : دلم آغوشت را میخواهد
  • نویسنده : فریده بانو کاربر سایت
  • تعداد صفحات : ۴۱۵
  • ژانر : عاشقانه

رمان راجب دو خواهر دوقلو هست به اسم های سوگند و سوگل ، سوگل بی دلیل یک هفته قبل از عروسیش غیبش میزنه و حالا ابروی چندین سالی پدربزرگش در میونه و در خواست حامی پارسا ، حالا سوگند مجبوره فقط یه تصمیم بگیره و اون  …

دانلود رمان همسایه

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 23 دی 1395 10:08 ق.ظ

نویسنده : افسانه انصاری

تعداد صفحات : 365

ژانر : عاشقانه , اجتماعی , ازدواج اجباری

دانلود رمان

خلاصه رمان همسایه : 

مارال به دلیل اصرار خانواده اش به ازدواج با مردی که برایش درنظر گرفته اند مجبور به جدایی از پسر مورد علاقه اش میشود و تن به ازدواج اجباری میدهد...

او فکر میکند بعداز ازدواجش عشق عمیقش را فراموش خواهد کرد! 

اما غافل از اینکه ازدواجش تازه آغاز ماجراست...


دانلود رمان خاطره

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 22 مهر 1395 06:02 ب.ظ

نویسنده : مهدیه لیموچی

تعداد صفحات : 166

ژانر : #پلیسی #هیجانی -عاشقانه

دانلود رمان خاطره

خلاصه :

#طنین_بهراد دختر 23 ساله ی که سرگرد نیروی انتظامیه.

طنین بخاطر ماموریت یک ساله مجبور به ازدواج با سرگرد #رایان رادمنش می شه.

طنین مادرش رو از دست داده و زندگیش بدون هیچ ارامشیِ !

پدرش هم بخاطر دوری از خاطرات همسرش به مسافرت های خارجی می ره و طنین می مونه تنهای تنها !!

ماموریتی که بهش می خوره یک سال طول می کشه.

توی این ماموریت با پسری به اسم #علی اشنا می شه که می شه گفت دست راستِ رئیس باند موادِ.

علی توی زندگیش درد های زیادی کشیده.

طنین از نگاه علی ترس داره و همیشه ازش دوری می کنه اما...

#پایان_خوش

دانلود رمان بادیگارد اجباری

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395 08:26 ق.ظ

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) و نسخه کامپیوتر (PDF)

نویسنده :  فائزه بهشتی راد کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 324

ژانر : پلیسی ,عاشقانه- کل کلی


دانلود رمان بادیگارد اجباری

خلاصه رمان :

رمان من درمورد یه آقای پلیس مغرور و یه خانم نویسنده شیطونه

که این آقای پلیس ما بنا به دلایلی مجبور میشه بادیگارد این خانم نویسنده بشه

 

و این خانم نویسنده ناخواسته این آقای پلیسو مجبور به کارایی میکنه که واسه آقای پلیس تصورشم وحشتناکه...

دانلود رمان ایلیا

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 28 شهریور 1395 09:23 ق.ظ

نام نویسنده: قلب پاییز

دانلود رمان
ژانر رمان :عاشقانه, اجتماعی ,غمگین, ازدواج اجباری
مقدمه:
خوشبختی ملاقات دوباره ی چشمان توست حتی اگردر نگاه تو تصویری از باهم بودنمان نباشد….

ممنون از نفیس جان بخاطر این جلد زیبا.‌‌
خلاصه ی رمان:طی یک حادثه ای احمد سلطان ابادی یکی از کارگرهای

ساده ی کارخانه ی رنگ سازی به دست یکی دیگر از کارگرها به قتل

میرسد و پسرش ایلیا میخواهد قاتل پدرش رابه سزای عملش برساند.
نفس دختر قاتل احمد می آید که رضایت پسر های احمد رابگیرد..اما با

برخورد شدید پسر کوچک تر احمد مواجه میشود و.

دانلود رمان پسر غیرتی

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 27 فروردین 1395 03:06 ب.ظ

نام رمان : پسر غیرتی


به قلم : رقیه علیدادی و زینب کعبی

حجم رمان : 5.04 مگابایت پی دی اف , 1.2 مگابایت نسخه ی اندروید , 0.98 مگابایت نسخه ی جاوا , 216 کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

دختر پر از حسرت پر از تنهایی بغض چند ساله . دختری که درونش کشته شد هرچی که اسم از امید دارد
پسری پر از غرور پر از قدرت . از جنس سنگ .
«خانوادهی قدرت مند . یک ازدواج خانوادگی . ی عقد اسمانی .
بله عقدی که با بغض با گریه کمبود وجود ….. ».

دانلود رمان فصل خاکستری

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 23 فروردین 1395 05:45 ب.ظ
رمان فصل خاکستری از سهیلا عباسی

رمان فصل خاکستری از سهیلا عباسی

اهنگ ساعت دیواری بزرگی که وسط سالن در طبقه ی پایین بود خواب را از چشمانم پراند.بالش را روی سرم گذاشتم ولی صدای زنگ ساعت همچونن ناقوس کلیسا در فضای خانه طنین انداخته بود. بارها از مادر خواهش کرده بودم تا این ساعت را از توی سالن بردارد یا لااقل ان را کوک نکند ولی مثل اینکه مادر بر خلاف من از این ساعت خیلی خوشش می امد چون ان را یادگار مادرش می دانست و برایش عزیز بود. وقتی ساعت خسته از اخرین ضربه خاموش شد فهمیدم ساعت ده شده است.پنجره ام نیمه باز بودو نور خورشید مستقیما به صورتم می تابید و گرمای ان ازارم می داد به ناچار روی تختم نشستم روی قالیچه ی کوچک اتاقم پر از جزوه و کتاب بود.
دیروز بالاخره همه چیز تمام شد و تا چند وقت دیگر می توانستم نتیجه ی این زحماتم را ببینم یا به دانشگاه راه می یافتم یا هم در اخر می بایست با مدرک دیپلم که این روزها ارزش قاب گرفتن هم نداشت کاری برای خودم دست و پا می کردم لااقل سر گرم می شدم.
از تخت پایین امدم و مشغول جمع اوری انها شدم.هر کدام از این کتاب ها برایم خاطره بودند وقتی با مهسا این کتاب ها را مرور می کردیم خاطره ای را هم برای خودمان یاد اور می شدیم.اهی کشیدم و دوباره مشغول جمع اوری کتاب ها شدم.
با تواخته شدن ضربه ای به در هراسان روی پا ایستادم وقتی مادر را در استانه ی در دیدم نفس راحتی کشیدم ولی متعجب از دیدنش گفتم:
-مگه امروز نرفتی سر کار؟
-نه اخر قرار خانواده ی اقای شریفیان بیان و خونه را ببینند اگه از اونجا خوششون اومد بریم محضر و قضیه ی فر خونه رو تموم کنیم.
با شنیدن نام اقای شریفیان به یاد همسایه ی قبلی مان اقای محبی افتادم خانواده ی خوبی بودند.همه ی محل به او احترام می گذاشتند.بازی کردن با دخترهای دوقلویش سرگرمی هر روزم بود. خانه ی ما با وجود ان دو دختر خیلی با صفاتر از الان بود چه حیف شد که انها اینجا را ترک کردند.

دانلود رمان شیشه

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 21 فروردین 1395 05:43 ب.ظ
رمان ایرانی شیشه برای دانلود

رمان ایرانی شیشه برای دانلود

من آدمی هستم که همیشه دیر رسیده ام. هنوز هم دیر می رسم. در این دیر رسیدن ها هرگز خود مقصر نبوده ام بلکه مانند برگی که روی آب افتاده باشد، در طی مسیر، مرتب و ناخواسته به این شاخ و آن خس و خاشاک گیر کرده ام و دیر رسیده ام. من دیر رسیدم و در نتیجه با وجود آن که در شرق، سرزمینی که در آن قدم نوزاد پسر همیشه مبارک است متولد شده بودم، مرا نمی خواستند. زیرا من آخرین فرزند یک خانواده پراولاد بودم و ناخواسته متولد شده بودم. پدر و مادرم با داشتن داماد و عروس از تولد من که ناگهان چون مهمان ناخوانده ای از از راه رسیدم بودم، مکدر بودند. من از این جهت با پسرعمویم تفاوت بسیار داشتم.
او، نخستین و تنها پسر خانواده خود بود که با نذر و نیاز فراوان و ناز و ادای بسیار متولد شده بود. عموی من از پدرم خیلی کوچک تر بود. با اینهمه من حتی پس از پسر او متولد شده و به قول پدرم زنگوله پای تابوت بودم. این تنها بدشانسی من نبود. از همان زمان تولد مشخص شد که پسر عموی من بسیار زیباست. یک پسر کوچولوی درشت، تپل، با مژگان بلند و چشمان خمار، که بالاتر از همه، باز مطابق سلیقه مردم مشرق زمین، بسیار سرخ و سفید بود. طبق رسم خانوادگی انتخاب نام نوزاد به عهده پدربزرگ بود. او که از تولد نوه جدید هود به وجد آمده بلود، خوب به سر و روی او خیره شد و قد و قامت فسقلی او را برانداز کرد. به فکر فرو رفته و عاقبت او را یوسف نامیده بود. بعدها، وقتی که هر دو بزرگ تر شدیم و سفیدی پوست، مژگان بلند و خماری چشمان او بیشتر جلوه گر شدند من گه گاه سربه سرش می گذاشتم و او را به جای یوسف زلیخا صدا می زدم، پدربزرگ معتقد بود که او نیز همانند صاحب نام خویش هر چه سختی بکشد مقامش بالاتر خواهد رفت.
و اما خود من بچه ای بودم ریزه میزه. با گونه های استخوانی، قدی نسبتا کوتاه، چهره ای سیاه سوخته با موهایی فرفری و از همه بدتر چشمانی که نه تنها ریز بودند، بلکه در حقیقت یک خط صاف بیشتر نبودند. یوسف سربه سر من می گذاشت و می پرسید که آیا می توانم بالای ساختمان ها و تمام ارتفاع یک درخت را در یک نظر ببینم؟
پدربزرگ برای انتخاب نام من ذوق و شوق نداشت. بنابراین به محض آن که پدرم، شرمگین و سر به زیر، با احترام از او خواسته بود که نامی برای من انتخاب کند او، بدون آن که بخواهد کودک را نزدش ببرند تا با توجه به خصوصیات جسمانی او وی را نامگذاری کند – همان طور که در مورد یوسف عمل کرده بود – بی حوصله گفته بود اسکندر.

دانلود رمان ستاره باور کن

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 17 فروردین 1395 05:40 ب.ظ
دانلود رمان ستاره باور کن با فرمت PDF

دانلود رمان ستاره باور کن با فرمت PDF

_ستاره مادر بلند شو
ستاره پتو رو رویه سرش کشید و گفت:
_جون مامان ۱۰ دقیقه دیگه
لیلا خانوم عصبی پرتو را کشید گفت:
_ای کوفته ۱۰ دقیقه مردم از دستت هی میام صدات می کنم ۱۰ دقیقه این ۱۰ دقیقهات تمام نشد ستاره بی حوصله بلند شد
در تخت نشست با غر گفت:
-خب مامان گیر می دی دیگه این همه ادم تو این خونه برو بقیه رو بلند کن چرامنو میای بیدار می کنی
لیلا اخمی به پیشانی اورد و گفت:
-عرشیا برا سما نمی ادا برا تو میاد خدا بگم چی کارت کنه که واسه من اول صبحیاعصاب نمی ذاری
ستاره اخمی کرد و گفت:
_مردشور اون عرشیا با اون عمو رو ببرن با این اشی که برا من پختن
سما با خنده وارد شد و گفت:
-نه اینکه توام اصلا از عرشیا خوشت نمیاد چیش نازم می کنه
ستاره اخمی کرد و گفت:
_برو بابا توام دلت خوشه ها تو دهنه لا مسبت یه چیز نمی مونه
سما با صدا خندید و در حالی که می رفت گفت:
-تازه به اصل مطلب باید بگم اقا عرشیا
ستاره فریاد زد:
_سما جلو عرشیا دهنت وا شد احترام بزرگ و کوچیک بی خیال می شه ها
لیلا خانوم که به دعوایه این دو خواهر نگاه می کرد گفت:
_ای بابا بسه دیگه توام شر نشو این وسط سما ستاره بدو مادر ول کن این سما روسریع حاضر شو باید بریم فرودگاه.
مادر بلند شد و رفت ستاره خوشحال از اینکه عرشیا را می خواهد ببیند سریع
رفت صورتش را شست و موهاش رو شانه کرد جلویه اینه ارایشه ملایمی کرد با خودگفت:
))عرشیا منو اگه از نزدیک دید چی اونم منو دوست داره اگه اخمو باشه ؟؟؟
خب می زنمش؟
نه نمی شه زدش!
اگه عمو اینا اونو وادار به این ازدواج کرده باشن چی ؟
خدایاااااااااااا به خیر بگذره((!!!!
صدایه مادر از داخل سالن اومد
_ستاره بدو دیگه دیر شد
ستاره سریع نگاهی سطحی به خود در آینه انداخت و رفت پایین
سما و شوهر خواهرش کهتازه اودمه بود سپهر همیشه اماده اذیت کردن ستاره بودن
ستاره با چشم غره ای که به ان دو رفت حساب کار دستشون اومد
اقا بهمن صورت دخترش ستاره رو بوسید و گفت:
_صبح دختر تع تغاریم چطوره
ستاره هم در جواب پدر بوسه ای بر گونه ی ضبر او زد
_خوب خوبم بابا جون البته اگه این سما با سپهر بذارنننن
سپهر خندید و گفت:
_ما که تسلیم سما رو هم امروز حواسم هست اذیتت نکنه
لیلا خانوم که همیشه شلوغ کنه داتان بود گفت:
_بسه دیگه انقدر حرف نزنید بریم دیگه بهمن دیر شد
بهمن لبخندی زد و مثل همیشه ارام گفت:
_من اماده ام بریم

دانلود رمان آسمان آذر

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 11 فروردین 1395 09:40 ق.ظ
aseman-azar

دانلود رمان عاشقانه آسمان آذر

 

خلاصه رمان : ایمان و آذر با هم ازدواج میکنند، دانشگاه قبول میشوند ومجبور به ترک دیار به سمت تهران. هر دوصاف وساده و عاشق هستند.تنها و غریب و صدالبته بی پول! باهم تلاش میکنند و باهم درس میخوانند. اما همه چیزخوب نمی ماند و کم کم آن زندگی ساده وصمیمی تحت تأثیر محیط قرار میگیرد…

****
مقدمه:
هر روز هرشب، کنج تاریک اتاقش تو طبقه ی ششم آپارتمان دورترین مجتمع این شهر،میریزه خاطرات تلخشو از پنجره بیرون اما ؛ دیوارا پرده ی سینمان واسه رسوا ترین عاشق در…
روزگارش شده حسرت ودرد پرشده وجودش با این افکار زرد…
قصه های همیشه تکرار
دردایی که نمیشن انکار
تختی که شده جای بازی واسه کابوسای شبونه انگار
آسمون خاکستری پشت شیشه
که دیگه هیچوقت عوض نمیشه
گیر کرده تو ماه آذرو میخواد
ابری بمونه واسه همیشه.
روزگارش شده حسرت و درد،پرشده وجودش با این افکار زرد….
بچگیشو…
تمام سادگیشو جا گذاشته تو دستای سرد یک مرد!!

دستکش های لاستیکی کثیف را پشت و رو درآوردم وداخل سطل انداختم. دخترک دلش نمیخواست تکانی به خودش دهد. همانطور ملحفه را به پنجه گرفته بود وچشمانش را با درد بسته بود. همراهش مدام زیرگوشش وزوز میکرد. بدون آنکه تمایلی برای شنیدن حرف هایش داشته باشم به سمت جالباسی رفتم و آهسته آماده شدم. با قدردانی گفت :
-خیلی ممنونیم خانوم دکتر، اگه مشکلی براش پیش اومد زنگ میزنم.
(باسرفه ی شدیدی که میدانستم اخم پررنگی روی صورتم انداخته مقطع مقطع گفتم):
-فعالیت ، نکنه ، چند ، روز…اهع…
سرتکان داد ودوباره گفت :
-چشم، چشم. ممنون واقعاً.
زیربازوی خواهرش را گرفت وآرام آرام راه افتاد. خم شدم ودسته ی کلید را ازکشو برداشتم وپشتشان راه افتادم. ناخواسته میشنیدم که خواهرش را دلداری میداد :
-هیچی نمیشه …
-بدبخت شدم …
-نشدی. هیچی نمیشه، نترس.
– بهروز!! وای خدا…

دانلود رمان گناهکار بی گناه

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 8 فروردین 1395 10:10 ق.ظ
gonahkar-bi ghonah

رمان زیبای گناهکار بی گناه

با اینکه هیچ دلش نمیخواست از رخت خواب دل بکند اما صدای آلارم گوشی به او می گفت که باید بیدار شود. کش و قوسی به بدنش داد و سعی کرد چشمهایش را باز کند بعد از مدتها در خانه خودش از خواب بیدار شده بود هر چند معتقد بود در غربت هیچ جا خانه آدم نیست اما خب اینجا یه جورهایی حکم خانهاش را داشت ساعت شش بود با خودش گفت کاش امروز مامورتی نداشت می توانست بیشتر بخوابد اما چه میشد کرد دستور بود و بایدا نجامش میداد.
از رخت خواب بلند شد باید سریع دوشی می گرفت و خود را به تیم تحویل میرساند. وقتی در آیینه حمام صورتش را دید واقعا جا خورد البته بعد از یک هفته طولانی مسافرت آن هم با اتومبیل حال و روز بهتری هم نمیتوانست داشته باشدآنهم باآنهمه تنش و درگیری! ته ریش نامرتبی صورتش را گرفته و بود وهاله سیاهی که در اثر کم خوابی بوجود امده بود زیر چشمانش دیده میشد. او دستانش را روی لبه روشویی گذاشت و به طرف آیینه خم شد و صورتش را با دقت بیشتر نگاه کرد عجیب بود اما احساس میکرد با مرد درون آیینه غریبه است. با تصویری که با چشمانی خسته قهوهای رنگ تماشایش میکرد هیچ حس مشترکی نداشت. اما اینطور که به نظر میرسید این خودش بود مردی تنها که کم کم داشت در غربتش غرق می شد. و خود را نمیشناخت یاد یک ترانه قدیمی افتاد که خودش هم نمی دانست چطوری آمده بود و کنج حافظهاش جا خوش کرده بود: من نشانیهای خود را می دهم یک نفر باید مرا پیدا کند
او نفسش را با صدا بیرون داد بعدانگشتانش را در موهای سیاه و چربش فرو برد و در کمد بالای روشویی را باز کرد و خمیر ریش و فرچه اش را برداشت و همانطور که صورتش را کف مالی میکرد به این فکر میکرد که چطور بعضی زنها عاشق این ته ریش میشوند؟

دانلود رمان عاشقانه مرا به یاد آور

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 5 فروردین 1395 10:15 ق.ظ
دانلود رمان عاشقانه مرا به یاد آور

دانلود رمان عاشقانه مرا به یاد آور

– نمیخوای یه کم بخوابی؟
نگاهمو از منظره سرسبز روبه روم گرفتم وبه بابا نگاه کردم
– تو ماشین خوابم نمیبره
بابا همانطور که نگاهش به جاده بود و رانندگی می کرد طوری که من مخاطبش بودم گفت
– انشاالله تا یک ساعت دیگه میرسیم
به ساعت ماشین نگاه کردم نزدیک ۵ بعد ظهر بود ۸ صبح حرکت کرده بودیم چقدر زیاد تو راه بودیم حسابی خسته شده بودم به مامان و سماء نگاه کردم خواب خواب بودن خوش بحالشون ای کاش منم تو ماشین خوابم میبرد سرم را به پشتی ماشین تکیه دادم و چشامو بستم ای کاش بابا قبول میکرد منم مثل مهدی و مهرشاد نمی امدم سعی کردم چهره اقا کوروش و لیلا خانم را به یاد بیارم چه کار سختی من فقط یه بار دیده بودمشون، اقا کوروش پسر خاله بابا بود ولیلا خانم همسرش، نمی دانم چه اصراری داشتن ما را به ویلاشون دعوت کنن و به خاطر همین اصرارهای زیاد بابا قبول کرد که تابستان امسال چند روزی را تو ویلای شمالشون بگذرونیم و ما هم مجبور شدیم قبول کنیم البته مامان وسماء که براشون فرقی نمیکرد مهدی و مهرشادم کار و درس را بهانه کردن موندم این وسط من که طبق معمول باید میرفتم و چاره ای جز قبول این سفر اجباری نداشتم نفهمیدم کی چشمام گرم شد و خوابم برد. دستی شونه ام را تکان ارومی داد
– ستایش بیدار شو رسیدیم
اروم چشمای خواب الودم را باز کردم و به سماء که نگاهش به بیرون از ماشین بود نگاه کردم
– چی؟
نگاهش سمت من برگشت
– پاشو خونشونو ببین ونگاهش دوباره سمت بیرون برگشت لحن پر حیرت سماء وادارم کرد درست بشینم و به روبروم نگاه کردم یه ان جا خوردم چه ویلایی!

دانلود رمان عاشقانه نفرین بر عشق

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 3 فروردین 1395 03:00 ب.ظ
رمان ایرانی عاشقانه نفرین بر عشق

رمان ایرانی عاشقانه نفرین بر عشق

توی ماشین منتظر جون سو نشسته بودم که با دو تا بستنی که هر دو در یکی از دستاش بود، در رو باز کرد و نشست. یکی از بستنی ها رو جلوی من گرفت و تکون داد، ولی همین که خواستم بستنی رو بگیرم اون رو عقب کشید و یه مقدارش رو خورد. گفتم:
– اذیت نکن دیگه، بستنی رو بده که خفه شدم از گرما.
خنده ای کرد و بستنی رو داد به من. انگشتم رو زدم تو بستنی و زدم به صورتش.
– اینجوریه؟ منم دیگه قهرم!
– خیلی خب، تو چقدر لوسی.
– خانوم رو باش، زده بستنی ای کرده ما رو، طلبکارم هست. گرچه تو همیشه طلبکاری!
هردو خندیدیم. آخ که چقدر دوستش داشتم.
بعد از خوردن بستنی با هم به پارک رفتیم. توی سکوت قدم می زدیم و به خاطراتی که توی این یه سال داشتیم فکر می کردیم که جونسو یه دفعه برگشت و گفت:
– شیدا، من و تو یه سال هست که با هم دوستیم. توی این یه سال خیلی با هم خاطره داریم، من تو رو خیلی دوست دارم، تو باعث می شی
که من خوشحال باشم، تو همه ی زندگی منی، تو دنیای منی، نمی خوام بیشتر از این صبر کنم، می خوام فقط مال من باشی، فقط من!

دانلود رمان شیدای من

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 2 فروردین 1395 02:58 ب.ظ
دانلود رمان موبایل شیدای من

دانلود رمان موبایل شیدای من

خسته و کوفته دستگیره ی درو چرخوندم و وارد خونه شدم. این جا چقدر شلوغه، چه خبره؟ با هیجان خودمو رسوندم به سارا جون که داشت به یکی از خانم های اون جا یه چیزیو می گفت.
سلام سارا جون، این جا چه خبره؟
برگشت و بهم لبخند زد.
سلام عزیزم کی اومدی؟
همین الان، نگفتین؟
اگه گفتی کی داره میاد؟
یه کم فکر کردم؛ وقتی به نتیجه ای نرسیدم شونه هامو به علامت ندونستن انداختم بالا.
نمی دونم، بگید دیگه.
شاهرخ داره برمی گرده ایران.
تموم تنم یخ کرد. شاهرخ؟ شوکه شدم و فکر کنم سارا جون اینو فهمید.
حالت خوبه شیدا؟
با گیجی سرمو تکون دادم.
ها، آره آره، خوبم.
بعد لبخندی کم جون زدم.
به سلامتی، حتما خیلی خوشحالین؟
آره، پس چی؟ پسرم داره بعد از این همه سال برمی گرده ایران که بمونه پیشمون.
خیلی خوبه سارا جون. امم، من میرم تو اتاقم لباسامو عوض کنم.
باشه عزیزم برو، برای نهار صدات می کنم.
باشه.
کیفمو گرفتم تو دستم و با تنی خسته و فکری مشغول از پله ها رفتم بالا. درو باز کردم و خودمو انداختم تو اتاقم. کیفو پرت کردم یه گوشه و دگمه های مانتومو یکی یکی باز کردم. نشستم رو تختم و ناخودآگاه ذهنم پر کشید به گذشته.

دانلودر مان بدون تو

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 30 بهمن 1394 11:25 ق.ظ

عنوان کتاب:بدون تو

نویسنده:فاطمه حیدری

تعداد صفحات پی دی اف: 664

تعداد صفحات جار:1884

دانلود رمان عروس هفت میلیونی

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 30 بهمن 1394 11:24 ق.ظ

عنوان کتاب:عروس هفت میلیونی

نویسنده:مریم دخت 14

تعداد صفحات پی دی اف:376

تعداد صفحات جار: 1943

 

خلاصه:هانیه یه دختر21ساله و مهربونه که دانشجوی ترم اول کارشناسی ارشد جامعه شناسیه...داستان ما از اونجایی شروع میشه که وحید صدیق یکی از همکلاسی هاش،به خواستگاریش میاد و لی به دلایلی مشکلاتی به وجود میاد که هانیه نمی تونه بهش جواب مثبت بده..

دانلودر مان لالایی بیداری

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 27 بهمن 1394 11:46 ق.ظ

نام رمان: لالایی بیداری

دانلود رمان عاشقانه

نویسنده: آرام رضایی

تعداد صفحات: 372

خلاصه ای از داستان رمان:

داستان در مرود یه دختره شایدم بیشتر از یه دختر یه خانواده یا یه محله ( سیاهی لشگر زیاد داره).
خونه ی این دختر تو طرح شهرداری برای ساخت بزرگراه قرار می گیره و در نتیجه کل محل باید اونجا رو تخلیه کنن. اما بعد این همه سال مثل یه خانواده شدن. اونقدر نزدیک که دور بودنشون از هم سخته. و این میشه که تصمیم می گیرن با پول فروش خونه یه آپارتمان 10 واحدی چند محله بالاتر بگیرن که همه بتونن با هم باشن و باز هم همسایه و داستان از این خونه شروع میشه از یه واحد خالی مونده که یه همسایه جدید واردش میشه…

نکات:
دختر داستان نیمچه واقعیه. اما پسر داستان تماماً واقعیت داره و موضوع کلی داستان با یه ذره دستکاری میشه گفت تقریبا واقعیه.

برچسب ها: رمان, دانلود, عاشقانه,

دانلود رمان بمون کنارم۲ (جلد دوم)

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 27 بهمن 1394 11:45 ق.ظ

نام رمان :رمان بمون کنارم۲ (جلد دوم)

دانلودر مان بمون کنارم

نویسنده :گیسوی شب

تعداد صفحات: 522

خلاصه ای از داستان رمان:

با شدت دراتاقش را بهم کوفت وبا قدم هایی محکم به سمت اتاق مهندسین ناظر برپروژه رفت …منشی با ترس به حرکات او خیره شده بود.همیشه عصبانیتش همه ی کارکنان سیستم شرکت را بهم می زد …خدا می دانست چه کسی مسبب آن بود…اما هرکس بود باید تقاص بدی را پس می داد……

دانلود رمان نینا

نویسنده : سیامک
تاریخ : یکشنبه 25 بهمن 1394 08:41 ق.ظ

نام رمان :رمان نینا

نینا

به قلم :نینا وارداریان

حجم رمان : ۱.۳۴ مگابایت پی دی اف , ۱.۲۷ مگابایت نسخه ی اندروید ,

خلاصه ی از داستان رمان:
نینا دختری بیست و سه ساله و شاد و سرخوش است که طی حادثه ای با مامور امنیتی جوانی آشنا شده و به مرور به هم علاقه مند می شوند در این بین نینا توسط چند مامور خائن دزدیده و گروگان گرفته می شود اما جیسون مداخله می کند و او را که به شدت مجروح شده به بیمارستان می رساند.در مدتی که نینا در بی هوشی می گذراند اتفاقات زیادی می افتد بابا و مادر نینا با جیسون درگیر می شوند و بلاخره او را راضی می کنند نینا را فراموش کند و بعد از آن محل زندگی شان را عوض می کنند تا جیسون او را پیدا نکند اما …

دانلود رمان برایم بمان

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 19 بهمن 1394 02:47 ب.ظ

نام رمان :رمان برایم بمان

دانلود رمان

به قلم :فهیمه سلیمانی

حجم رمان : ۶.۶ مگابایت پی دی اف , ۱.۱۳ مگابایت نسخه ی اندروید ,

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختری به اسم ونوس هستش که  تو دانشگاه شهرستان قبول میشه…
با صمیمی ترین دوستش برای ثبت نام دانشگاه عازم اون شهرستان میشن و در قطار با بچه های تیم ملی بسکتبال رو به رو میشن…
اما در طی این سفر مشکلاتی براشون به وجود میاد که مجبور به ترک قطار و همراهی بچه های تیم ملی بسکتبال میشن اما در راه…..

رمان همیشه با همیم

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 8 بهمن 1394 09:38 ب.ظ

نام رمان : رمان همیشه با همیم

رمان قشنگ

به قلم : زهرا محمدرضایی

حجم رمان : ۴.۲۳ مگابایت پی دی اف , ۰.۹۸ مگابایت نسخه ی اندروید ,

خلاصه ی از داستان رمان:
قصه یه دختر از جنس زندگی…به اسم نادیا…که برادری داره که عاشقشه…این برادر با ی سوتفاهم به زندان میره…
نادیا برای جمع آوری پول تو یه مدرسه مشغول به فعالیت میشه که با آرمان آشنا میشه و میفهمه سال ها پیش دوست صمیمی برادرش بوده که بخاطر یه اشتباه از هم دور شدن…آرمان کمک مالی میکنه تا برادرش آزاد بشه ولی محمد بخاطر سوء تفاهما چشم دیدن آرمانو نداره…

رمان عاشق

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 7 بهمن 1394 03:53 ب.ظ

نام رمان :رمان عاشق

به قلم :مارگاریت دوراس

حجم رمان : ۱.۳۸ مگابایت پی دی اف , ۱.۱۲ مگابایت نسخه ی اندروید ,

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره زندگی دختری است که از یک خانواده ی فرانسوی هستن و درامدشان از استعمار ویتنام به دست می آید.دختر داستان دو برادر داره که یکیشون غمخوار دختره و اون یکی بدسرشت و کج رفتاره.

خواستگاری یا انتخاب

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 5 بهمن 1394 03:53 ب.ظ

نام کتابنام کتاب :خواستگاری یا انتخاب

نام نویسنده نام نویسنده : م.مودب پور

حجم حجم : ۱٫۳ MG

خلاصه داستانخلاصه داستان:

رمانی دیگر از نویسنده معروف م.مودب پور که قصد داره دختری رو نمایش بده که به خواستگاری پسر مورد علاقش میره .

فرمت کتاب فرمت کتاب : PDF

رمان قلب دزدی

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 1 بهمن 1394 03:52 ب.ظ

نام رمان :رمان قلب دزدی

دانلود رمان


به قلم :مادام

حجم رمان : ۱.۶۳ مگابایت پی دی اف , ۰.۹۳ مگابایت نسخه ی اندروید ,

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی پسری که یک شب در حال برگشت به خونه یهو یه نفر بهش نزدیک میشه و خودش رو بهش میچسبونه.با دقت که نگاه میکنه میبینه طرف دختره و ازین کارش عصبانی میشه و سعی میکنه با زور دختره رو از خودش جدا کنه اما دختره ول کن نیس.تا اینکه مجبور میشه با همون وضع بره خونشون.تا اینکه…

رمان در تمنای توام

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 30 دی 1394 03:51 ب.ظ

نام رمان :رمان در تمنای توام

به قلم :رویا رستمی

حجم رمان : ۵.۶۲ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۷ مگابایت نسخه ی اندروید ,

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره دختری به نام آلما هستشکه به پسر داییش علاقه داره ، اما پسره حتی حاضر نیست یه نگاه بهش بندازه. داییش پسرش رو مجبور می کنه با آلما نامزد بشه ، اونا نامزد میشن اما به خاطر دلایلی نامزدی بهم میخوره و این سر آغاز داستانه ……

رمان نینا

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 28 دی 1394 03:50 ب.ظ

نام رمان :رمان نینا

نینا

به قلم :نینا وارداریان

حجم رمان : ۱.۳۴ مگابایت پی دی اف , ۱.۲۷ مگابایت نسخه ی اندروید ,

خلاصه ی از داستان رمان:
نینا دختری بیست و سه ساله و شاد و سرخوش است که طی حادثه ای با مامور امنیتی جوانی آشنا شده و به مرور به هم علاقه مند می شوند در این بین نینا توسط چند مامور خائن دزدیده و گروگان گرفته می شود اما جیسون مداخله می کند و او را که به شدت مجروح شده به بیمارستان می رساند.در مدتی که نینا در بی هوشی می گذراند اتفاقات زیادی می افتد بابا و مادر نینا با جیسون درگیر می شوند و بلاخره او را راضی می کنند نینا را فراموش کند و بعد از آن محل زندگی شان را عوض می کنند تا جیسون او را پیدا نکند اما …

دانلود رمان نینا از نینا وارداریان با فرمت pdf

دانلود رمان نینا از نینا وارداریان با فرمت apk

دانلود آدم و حوا

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 2 دی 1394 09:51 ق.ظ

نام کتابنام کتاب : آدم و حوا

نام نویسنده نام نویسنده : گیسو پاییز

حجم حجم : ۴٫۳mg

خلاصه داستانخلاصه داستان:
نمی دانی که لبخندت خلاصه ای از بهشت است و نگاه به بند کشیده ات ، شریف ترین فرش پهن شده برای استقبال از دلم ، که هوایی حوا بودن شده ….
باور نمی کنی که من از ملکوت نگاه تو به عرش رسیدم ….
حرف های تو بارانی بود که زمین لم یزرع دلم را به بهاری سبز و شکوفایی مهمان کرد ….
هرچقدر می خواهی آدم باش …
فرقی نمی کند در بهشت باشی یا رانده شده ای به زمین ..
من به هوایت حوا می مانم …
خودت بگو ! حوا را چه به مجنون شدن !
چه گناه از من باشد چه تو ، محکومیم به تنها قانون بی قانون دنیا ؛ جاذبه ی عشق …
بیا تا در خلوتمان یکدیگر را زمزمه کنیم ! ………

فرمت کتاب فرمت کتاب : pdf

برچسب ها: دانلود رمان,

رمان ثمره انتظار

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 23 آبان 1394 10:30 ق.ظ

نام رماننام رمان :رمان ثمره انتظار

رمان

نویسنده به قلم :moon-shine

حجم رمانحجم رمان : ۵.۵ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۳ مگابایت نسخه ی اندروید ,

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره دختری به اسم ثمره و پسری به اسم میثاق هستش. ثمره دختریست که از کودکی ناف بر میثاق شده. میثاق نیز یک سالن زیبایی اندام دارد و عاشقانه ثمره را دوست دارد. این در حالی است که ثمره میثاق را به عنوان پسر عمه دوست دارد نه یک عشق …..

download : دانلود رمان ثمره انتظار از moon-shine با فرمت pdf

download : دانلود رمان ثمره انتظار از moon-shine با فرمت apk

دانلودرمان اسطوره

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 14 مهر 1394 04:43 ب.ظ

Ostoreh دانلود رمان اسطوره | P*E*G*A*H کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

 

1 دانلود رمان اسطوره | P*E*G*A*H کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : اسطوره

2 دانلود رمان اسطوره | P*E*G*A*H کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : P*E*G*A*H کاربر انجمن نودهشتیا

3 دانلود رمان اسطوره | P*E*G*A*H کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : 7.8 (پی دی اف) – 0.6 (پرنیان) – 1.3 (کتابچه) – 0.5 مگابایت (epub)

4 دانلود رمان اسطوره | P*E*G*A*H کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : 994

14 دانلود رمان اسطوره | P*E*G*A*H کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

دیدی که سخت نیست … تنها بدون من؟
دیدی که صبح می شود … شبها بدون من؟
این نبض زندگی … بی وقفه می زند …!
فرقی نمی کند … با من … بدون من …!
دیروز گرچه سخت … امروز هم گذشت …!
طوری نمی شود … فردا بدون من …!

5 دانلود رمان اسطوره | P*E*G*A*H کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

6 دانلود رمان اسطوره | P*E*G*A*H کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.98ia.com

7 دانلود رمان اسطوره | P*E*G*A*H کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

11 دانلود رمان اسطوره | P*E*G*A*H کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از P*E*G*A*H عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

pdf دانلود رمان اسطوره | P*E*G*A*H کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان اسطوره | P*E*G*A*H کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان اسطوره | P*E*G*A*H کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان اسطوره | P*E*G*A*H کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

دانلود رمان شبهای تنهایی

نویسنده : سیامک
تاریخ : چهارشنبه 8 مهر 1394 08:56 ق.ظ

نویسنده به قلم :نرگس عینی

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

ناگهان به خاطر سرعت زیادی که داشت با پسری برخورد کرد و این تصادف همراه شد با جیغ کوتاه دختر و باز شدن در سامسونت پسر . همه ی وسایل کیف به بیرون ریخته شده :یک عینک آفتابی ، یک شیشه ادکلن ، یک کراوات ، یک برس مو ، دو کتاب ، چند برگ جزوه ی درسی به اضافه ی یک دسته کلید و یک کیف پول . دختر با شرمساری شروع به جمع کردن وسایل پسر کرد و گفت :..


:: حقوق تمامی مطالب این سایت محفوظ است

طراح: سایت ستاپ