تبلیغات
رمان | دانلود رمان عاشقانه

رمان | دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان ایرانی و خارجی

ورود

موضوعات

تبلیغات

دانلود رمان شیشه

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 21 فروردین 1395 06:43 ب.ظ
رمان ایرانی شیشه برای دانلود

رمان ایرانی شیشه برای دانلود

من آدمی هستم که همیشه دیر رسیده ام. هنوز هم دیر می رسم. در این دیر رسیدن ها هرگز خود مقصر نبوده ام بلکه مانند برگی که روی آب افتاده باشد، در طی مسیر، مرتب و ناخواسته به این شاخ و آن خس و خاشاک گیر کرده ام و دیر رسیده ام. من دیر رسیدم و در نتیجه با وجود آن که در شرق، سرزمینی که در آن قدم نوزاد پسر همیشه مبارک است متولد شده بودم، مرا نمی خواستند. زیرا من آخرین فرزند یک خانواده پراولاد بودم و ناخواسته متولد شده بودم. پدر و مادرم با داشتن داماد و عروس از تولد من که ناگهان چون مهمان ناخوانده ای از از راه رسیدم بودم، مکدر بودند. من از این جهت با پسرعمویم تفاوت بسیار داشتم.
او، نخستین و تنها پسر خانواده خود بود که با نذر و نیاز فراوان و ناز و ادای بسیار متولد شده بود. عموی من از پدرم خیلی کوچک تر بود. با اینهمه من حتی پس از پسر او متولد شده و به قول پدرم زنگوله پای تابوت بودم. این تنها بدشانسی من نبود. از همان زمان تولد مشخص شد که پسر عموی من بسیار زیباست. یک پسر کوچولوی درشت، تپل، با مژگان بلند و چشمان خمار، که بالاتر از همه، باز مطابق سلیقه مردم مشرق زمین، بسیار سرخ و سفید بود. طبق رسم خانوادگی انتخاب نام نوزاد به عهده پدربزرگ بود. او که از تولد نوه جدید هود به وجد آمده بلود، خوب به سر و روی او خیره شد و قد و قامت فسقلی او را برانداز کرد. به فکر فرو رفته و عاقبت او را یوسف نامیده بود. بعدها، وقتی که هر دو بزرگ تر شدیم و سفیدی پوست، مژگان بلند و خماری چشمان او بیشتر جلوه گر شدند من گه گاه سربه سرش می گذاشتم و او را به جای یوسف زلیخا صدا می زدم، پدربزرگ معتقد بود که او نیز همانند صاحب نام خویش هر چه سختی بکشد مقامش بالاتر خواهد رفت.
و اما خود من بچه ای بودم ریزه میزه. با گونه های استخوانی، قدی نسبتا کوتاه، چهره ای سیاه سوخته با موهایی فرفری و از همه بدتر چشمانی که نه تنها ریز بودند، بلکه در حقیقت یک خط صاف بیشتر نبودند. یوسف سربه سر من می گذاشت و می پرسید که آیا می توانم بالای ساختمان ها و تمام ارتفاع یک درخت را در یک نظر ببینم؟
پدربزرگ برای انتخاب نام من ذوق و شوق نداشت. بنابراین به محض آن که پدرم، شرمگین و سر به زیر، با احترام از او خواسته بود که نامی برای من انتخاب کند او، بدون آن که بخواهد کودک را نزدش ببرند تا با توجه به خصوصیات جسمانی او وی را نامگذاری کند – همان طور که در مورد یوسف عمل کرده بود – بی حوصله گفته بود اسکندر.

دانلود رمان عاشقانه نفرین بر عشق

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 3 فروردین 1395 04:00 ب.ظ
رمان ایرانی عاشقانه نفرین بر عشق

رمان ایرانی عاشقانه نفرین بر عشق

توی ماشین منتظر جون سو نشسته بودم که با دو تا بستنی که هر دو در یکی از دستاش بود، در رو باز کرد و نشست. یکی از بستنی ها رو جلوی من گرفت و تکون داد، ولی همین که خواستم بستنی رو بگیرم اون رو عقب کشید و یه مقدارش رو خورد. گفتم:
– اذیت نکن دیگه، بستنی رو بده که خفه شدم از گرما.
خنده ای کرد و بستنی رو داد به من. انگشتم رو زدم تو بستنی و زدم به صورتش.
– اینجوریه؟ منم دیگه قهرم!
– خیلی خب، تو چقدر لوسی.
– خانوم رو باش، زده بستنی ای کرده ما رو، طلبکارم هست. گرچه تو همیشه طلبکاری!
هردو خندیدیم. آخ که چقدر دوستش داشتم.
بعد از خوردن بستنی با هم به پارک رفتیم. توی سکوت قدم می زدیم و به خاطراتی که توی این یه سال داشتیم فکر می کردیم که جونسو یه دفعه برگشت و گفت:
– شیدا، من و تو یه سال هست که با هم دوستیم. توی این یه سال خیلی با هم خاطره داریم، من تو رو خیلی دوست دارم، تو باعث می شی
که من خوشحال باشم، تو همه ی زندگی منی، تو دنیای منی، نمی خوام بیشتر از این صبر کنم، می خوام فقط مال من باشی، فقط من!

دانلود رمان شیدای من

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 2 فروردین 1395 03:58 ب.ظ
دانلود رمان موبایل شیدای من

دانلود رمان موبایل شیدای من

خسته و کوفته دستگیره ی درو چرخوندم و وارد خونه شدم. این جا چقدر شلوغه، چه خبره؟ با هیجان خودمو رسوندم به سارا جون که داشت به یکی از خانم های اون جا یه چیزیو می گفت.
سلام سارا جون، این جا چه خبره؟
برگشت و بهم لبخند زد.
سلام عزیزم کی اومدی؟
همین الان، نگفتین؟
اگه گفتی کی داره میاد؟
یه کم فکر کردم؛ وقتی به نتیجه ای نرسیدم شونه هامو به علامت ندونستن انداختم بالا.
نمی دونم، بگید دیگه.
شاهرخ داره برمی گرده ایران.
تموم تنم یخ کرد. شاهرخ؟ شوکه شدم و فکر کنم سارا جون اینو فهمید.
حالت خوبه شیدا؟
با گیجی سرمو تکون دادم.
ها، آره آره، خوبم.
بعد لبخندی کم جون زدم.
به سلامتی، حتما خیلی خوشحالین؟
آره، پس چی؟ پسرم داره بعد از این همه سال برمی گرده ایران که بمونه پیشمون.
خیلی خوبه سارا جون. امم، من میرم تو اتاقم لباسامو عوض کنم.
باشه عزیزم برو، برای نهار صدات می کنم.
باشه.
کیفمو گرفتم تو دستم و با تنی خسته و فکری مشغول از پله ها رفتم بالا. درو باز کردم و خودمو انداختم تو اتاقم. کیفو پرت کردم یه گوشه و دگمه های مانتومو یکی یکی باز کردم. نشستم رو تختم و ناخودآگاه ذهنم پر کشید به گذشته.

دانلود رمان انگار گفته بودی لیلی

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 23 اسفند 1393 11:32 ق.ظ

رمان انگار گفته بودی لیلی از سپیده شاملو

 رمان انگار گفته بودی لیلی از سپیده شاملو

نام رماننام رمان :رمان انگار گفته بودی لیلی

نویسنده به قلم :سپیده شاملو

حجم رمانحجم رمان : ۲.۲۹ مگابایت پی دی اف , ۱.۱۵ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۰۱ مگابایت نسخه ی جاوا , ۳۸۰ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

سردم شده.باید یک قرص آرامبخش بخورم.دلشوره گرفته ام.خیلی وقت بود از این خوابها ندیده بودم.نمی دانم از کی؟اما انگار از وقتی آمدم توی این خانه و دوربین را گرفتم دستم و شروع کردم به عکاسی،دیگر این خواب را ندیدم.قبل از آن هر شب(حالا می خواهی بگویی نه که هر شب) خب،نه که هر شب،اما مدام همین خواب را می دیدم.می نشستی روی همین کاناپه سفید،که ….

* برنده جایزه جشنواره هوشنگ گلشیری برای بهترین رمان سال ۷۹

دانلود رمان سیمرغ

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 16 دی 1393 07:48 ب.ظ

Simorgh دانلود رمان سیمرغ | مدیا خانم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان سیمرغ | مدیا خانم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : سیمرغ

2 دانلود رمان سیمرغ | مدیا خانم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : مدیا خانم کاربر انجمن نودهشتیا

3 دانلود رمان سیمرغ | مدیا خانم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب : ۷٫۹ (پی دی اف) – ۰٫۶ (پرنیان) – ۱٫۲ (کتابچه) – ۰٫۶ (ePub) – اندروید ۱٫۱ (APK)



4 دانلود رمان سیمرغ | مدیا خانم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۸۰۸

دانلود رمان اعتراف

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 1 آذر 1393 05:48 ق.ظ

eteraff دانلود رمان اعتراف | MoniRe.S کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان اعتراف | MoniRe.S کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : اعتراف

2 دانلود رمان اعتراف | MoniRe.S کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : MoniRe.S کاربر انجمن نودهشتیا


14 دانلود رمان اعتراف | MoniRe.S کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

لعنتی … دلم می خواهد هر چه فحش عاشقانه در دنیا وجود دارد نثارت کنم …

که اینگونه وادار به اعترافم کردی!


5 دانلود رمان اعتراف | MoniRe.S کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF وJAR و EPUB (کتاب اندروید و آیفون) و apk

دانلود رمان گناه من رسوایی نیست

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 17 مهر 1393 04:20 ق.ظ

درخواستی رزا (کاربر وبلاگ)

Gonah Man Rosvayi Nist دانلود رمان گناه من رسوایی نیست | باران ستاک و feloor کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان گناه من رسوایی نیست | باران ستاک و feloor کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : گناه من رسوایی نیست

2 دانلود رمان گناه من رسوایی نیست | باران ستاک و feloor کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : باران ستاک و feloor کاربران انجمن نودهشتیا

3 دانلود رمان گناه من رسوایی نیست | باران ستاک و feloor کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : ۲ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۲ مگابایت (epub)


4 دانلود رمان گناه من رسوایی نیست | باران ستاک و feloor کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۱۸۴

14 دانلود رمان گناه من رسوایی نیست | باران ستاک و feloor کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

قصه یه دختر معمولیه با یه زندگیه معمولی قراره با پسر داییش ازدواج کنه اما ناخواسته و ندونسته رسوای شهر و محل میشه مهر بی آبرویی رو پیشونیش میزارن و…

5 دانلود رمان گناه من رسوایی نیست | باران ستاک و feloor کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

6 دانلود رمان گناه من رسوایی نیست | باران ستاک و feloor کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.98ia.com

7 دانلود رمان گناه من رسوایی نیست | باران ستاک و feloor کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

11 دانلود رمان گناه من رسوایی نیست | باران ستاک و feloor کاربران نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از باران ستاک و feloorعزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود رمان قلب مشتر ک مورد نظر خاموش می باشد

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 23 مرداد 1393 01:30 ب.ظ


 

 رمان قلب مشتر ک مورد نظر خاموش می باشد

دانلود رمان قلب مشتر ک مورد نظر خاموش می باشد – negahdl.com

 

دانلود رمان قلب مشتر ک مورد نظر خاموش می باشد

نوشته ایه کاربر نودهشتیا

اززبان نویسنده رمان:


در واقع دنباله ی رمان لپ های خیس و صورتیه ….اما کسایی که اون جلد رو نخوندن بهشون قول میدم که اصلا نیاز نیست برن و اول اونو بخونن و بعد بیان ……حتما بدون خوندن اون هم میتونن مخاطب این جلد باشن ….یه جوری مینویسم براتون که هیچ نیازی به خوندن جلد قبل حس نکنید !

خلاصه :

اغا دیدی یه وقتایی از در و دیوار میباره ….زمین و زمان میخواد دنیا باشه و تو نباشی …..به قول دودکش همه چی دست به دست هم میده و تو میری تو امپاس شدید …..شده دیگه نگو نه ؟؟
اگه شده پس میتونی خودتو جای شخصیت اول رمانمون بذاری…..کیشکا احسانیا ملقب به هانا خرخون !
کسی که مدام یه بدبختی بامزه جلوش قد علم میکنه …….ولی هانا اون قدر گیجه که به همه چیزای اطرافش به چشم جوک نگاه میکنه….رمان سراسر هیجانه سراسر شادیه و دور رده سنی ۱۷ -۲۶ سال میچرخه ……یعنی یه اتمسفر سرحال و جوون پسند!

رمان همسایه مغرور من 13

نویسنده : سیامک
تاریخ : سه شنبه 14 مرداد 1393 10:32 ب.ظ
با صدای دادی از خواب پریدم.. با چشمای به زور باز شده به میلاد كه بالا سرم ایستاده بود نگاهم كردم.. با لبخندی خونسرد ایستاده بود و به من نگاه می كرد.. دوباره سرم رو روی بالشت گذاشتم و خوابیدم..
- نازییییییییییییییی
با اربده میلاد هول شدم و از تخت پایین افتادم..
- چته؟
- علیك سلام
- سلااام
- پاشو می خواییم بریم..
- كجا؟
- پاشو تا بهت بگم
****
پرهام
با كلافگی برگه های حسابرسی شركت بابا رو روی میز پرت كردم.. هیچ چیز با هم مطابقت نداره.. اینجوری بخواد پیش بره حتما كارخونه اش ورشكسته میشه
باید زود تر برم ببینم اونجا چه خبره... فقط یه هفته ی دیگه مونده.. یه هفته برای دیدنش..

دانلود رمان شرط می بندی؟

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 27 تیر 1393 10:33 ق.ظ
دانلود رمان شرط می بندی ؟ - negahdl.com

نوشته zahra + شبح عشق کاربران نودهشتیا

خــــلــــاصـــــه : زندگی یه جوریایی خسته کننده میشه . یعنی برای دختر داستان ما که اینطوره … یه زندگی آروم و بی دردسر بدون هیچ هیجانی اما یه سفر … آره یه سفر که به نظر شیدا کذایی و از نظر دوستش هیجان انگیزه زندگی هر دوشون رو تغییر میده .
اونطرف داستان پسری وجود داره که با یه حقیقت رو به رو میشه اما نمیخواد باورش کنه … باورش سخت بوده که یه روز یه دختر رو بیشتر از خودش دوست داشته و از همون موقع که میفهمه، متنفر میشه … از مهمونی که میاد متنفر میشه … و اما داستانی که بین پسر و دختر داستان پیش میاد که نیازمند کشف شما بید..پایان خوش

مقدمه :

-من که میدونم میبرم
- نخیرم من میبرم، اصلا شرط می بندی ؟
- باشه شرط می بندیم
- ببندیم؟!
- ببندیم!
شرط بستیم .
من گل تو پوچ
من پوچ تو گل
مهم نیست …
ما شرط بستیم که از عشق زیادی کی میبره ؟
مساوی شد .

بازم شرط ببندیم ؟ اصلا ببینم … شرط می بندی ؟!

مریم.ح


دانلود رمان تاوان دیروز

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 5 خرداد 1393 10:00 ق.ظ

عنونکتاب:تاوان دیروز

نویسنده:saba erfan

تعداد صفحات پی دی اف:۹۲۰

تعداد صفحات جاوا:۴۴۳۳

منبع:سایت نودهشتیا

 

خلاصه:‹‹ دیروزهایم با تو بود…
امروزهایم به حسرت!…
و فردایم خالی از تو ولی لبالب از بودنت!…
داشتمت هر لحظه اما…
بلاتکلیفم با بودن و نبودنت!…
چسبیده ام امروزم را با دیگری…
دلخوشم به بودنش…
دل نمی کَنم اما از گذشته ات!…
شیرین است ناخونک زدن به دیروزها!!!…
تاوان پس میدهم امروز را
به قیمت نخواستن و نداشتنت!…
تو چه می کشی با این تاوان؟؟؟؟.. ››

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رمان به دلتنگی هایم دست نزن

نویسنده : سیامک
تاریخ : دوشنبه 11 فروردین 1393 05:43 ب.ظ

عینک آفتابیمو رو صورتم برداشتم تا خوب خیابونا و آدما رو ببینم با وجود اینکه اوایل اسفند بود ولی گرما همه رو کلافه کرده بود .. نگاه راننده میکنم آفتابگیر ماشینو داده پایین و به چراغ قرمز زل زده..انگار این کار ارومش میکنه .... یا شاید فک میکنه اگه نگاه چراغ کنه زودتر سبز میشه... از فکر راننده میام بیرونو یکم رو صندلی بیشتر لم میدمو چشمامو می بندم ...از فکر قیافه بهت زده اش خنده رو لبام میشینه ...این قسمت سفرم از همه جاش بیشتر برام دیرتر میگذره .. انگار همین چندتا خیابون تا خونه اشون یه سال می گزره... میخوام بازم خودمو با کاغذ کوچیکی که توش ادرس خونه اشونو که از رو جعبه ای که تازگی واسه ولنتاین واسم فرستاده بود نوشتم باز کنم و نگاه کنم ولی می بینم تمام ادرسو حفظ کردم اینقد نگاه کردم! ...گفتی شهر نمایش بعد چی؟ با صدای راننده به خودم میام ...اطرافو نگاه میکنم ... اونجایم؟ نه مونده یکم... حمون حوالی یه پارکه نه؟ آره دباغیان ... اره خودشِ ... سر پارک نگه دار... هنوز جمله ام تموم نشده که محوطه سبز پارک خودشو نشون میده .. راننده می ایسته ... واسه شهر نمایش چه کار کنم؟ همین خیابونو مستقیم برو بالا ... کرایه رو حساب میکنم ... راننده با کهنه کثیفی عرق ِگردنشو میگیره ...خدا برکت ... حالا تاکسی خسته ی اون راه میوفته و بین ماشینا گم میشه ... میرم اون طرف ِ خیابون ... همیشه چیزی که واسم اینجا جالب ی اینکه ماشیناش به آدم فرصت رد شدن نمیدن و پل هایی خیلی کمه اینجا !!! به زحمت میرم اون دست ... با وجود اینکه دو الی سه بار بیشتر اینجا نیومدم ولی یه عالمه ازش خاطره دارم ... تو پارک هوا خنک تره ... مریم زیاد اینجا میومد ... البته قسمت خاصی از اینجا رو دوست داشت ... میگفت منحصر به فرده ... هر وقت توی خونه نمی تونست حرف بزنه باهام میومد اینجا ...حتی می دونستم جای آبخوری یا بوفه پارک کجاست ! یا از اینجا تا خونه چقدر راه ِ ...

"الان سوپر مارکتی؟آآآآ .تو از کجا می دونی؟ دیی

دانلود رمان ایرانی عاشقانه لجبازی آقا بزرگ مخصوص کامپیوتر

نویسنده : رها رهایی
تاریخ : سه شنبه 26 آذر 1392 05:10 ب.ظ

رمان ایرانی و عاشقانه لجبازی آقا بزرگ | shahtut کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه لجبازی آقا بزرگ | shahtut کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : لجبازی آقا بزرگ 

رمان ایرانی و عاشقانه لجبازی آقا بزرگ | shahtut کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : shahtut کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه لجبازی آقا بزرگ | shahtut کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۳٫۰۹ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه لجبازی آقا بزرگ | shahtut کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۲۴۸

رمان ایرانی و عاشقانه لجبازی آقا بزرگ | shahtut کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

تصمیم بزرگ آقا بزرگ همه را در بهت عظیمی فرو می برد. تلاش ها برای تغییر این تصمیم بی نتیجه می ماند
و زندگی مریم و رضا در مسیر جدیدی قدم می گذارد……..

 

دانلود رمان یک اس ام اس با فرمت pdfاز آرام رضایی کابر انجمن سایت نودوهشتیا

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 16 آذر 1392 03:39 ب.ظ

رمان ایرانی و عاشقانه یک اس ام اس | آرام رضایی aram anid کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : یک اس ام اس

رمان ایرانی و عاشقانه یک اس ام اس | آرام رضایی aram anid کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : آرام رضایی aram-anid کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه یک اس ام اس | آرام رضایی aram anid کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۱٫۳۳ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه یک اس ام اس | آرام رضایی aram anid کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۲۲۳

رمان ایرانی و عاشقانه یک اس ام اس | آرام رضایی aram anid کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

سوگند دانشجوی سال سوم رشته ی کامپیوتره تو یکی از شهرهای شمال. یه دختر شیطون و شر که با همه ی شیطنت و شادی همیشگی که داره دلش از زندگیش پره. همه چیز از یه sms اشتباهی شروع میشه که باعث آشنایی سوگند و مهران فرستنده sms میشه. زندگی عجیب مهران و تنهایش و روحیه داغون مهران در ابتدا باعث بوجود اومدن یه احساس مسولیت برای سوگند میشه و وقتی میفهمه مهران تا حالا چند بار دست به خودکشی زده ولی موفق نشده و باز هم می خواد کارش و تکرار کنه مصمم میشه که به هر طریقی مهران و به زندگی و آینده امیدوار کنه. اما مهران با اصرار از سوگند می خواد که همه چیز حتی اون و فراموش کنه و برای راضی کردن س.گند دلیلش و میگه که باعث میشه دنیا رو سر سوگند خراب بشه .……


برای دانلود کتاب به ادامه ی مطلب بروید.

:: حقوق تمامی مطالب این سایت محفوظ است

طراح: سایت ستاپ