تبلیغات
رمان | دانلود رمان عاشقانه

رمان | دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان ایرانی و خارجی

ورود

موضوعات

تبلیغات

دانلود رمان های آیناز و ایلگار برای موبایل

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 8 شهریور 1393 10:16 ق.ظ
دانلود رمان ایناز و ایلگار با فرمت جاوا مخصوص موبایل به صورت یکجا از لینک زیر


دانلود رمان ها

رمان تا ته دنیا

نویسنده : سیامک
تاریخ : پنجشنبه 12 دی 1392 01:15 ق.ظ
به شیشه زد .
از ماشین پیاده شدم . بفرمائید ؟
یک دستش به کمرش بود . خانم شما خوشکلید یا خیلی زرنگ تشریف دارید ؟ به چهره عصبانیش چشم دوختم و با حاضرجوابی گفتم : اگه عاقل باشید می فهمید که هر دوتاش . و شروع کردم به قفل کردن ماشین . گوشه لبش با تبسمی طعنه گر پائین آمد : در مورد اینکه زرنگید شکی نیست ولی در مورد اولی ....
سرش را تکان داد : زیاد مطمئن نیستم . از ذهنم گذشت چه بی ادبه . خشمم را فرو خوردم انگار که نشنیدم :لطفا برید کنار عجله دارم . خودش را کنار کشید و دستش را دراز کرد . بله خواهش می کنم خانم بفرمائید ماشینتون را که پارک کردید باید هم برید . از چشماش گدازه های آتش بیرون جهید . به صورتش زل زدم . ببخشید منظورتون از این حرف چی بود ؟ دوباره نیشخند زد و دستش را روی صورتش کشید . عجب بابا رو را برم . تو که دیدی من دنده عقب رفتم تا اون ماشین از پارک دربیاد و من جایش برم . تو از راه نرسیده از روبه رو آمدی و همان جا پارک کردی؟ واقعا که ...
لبهایم را جمع کردم و لبخندم را به زحمت قورت دادم . یه پیشنهاد دارم . از این به بعد سریعتر عمل کنید . زرنگ توی این دوره و زمونه زیاد شده و راه افتادم .
نه خانم زرنگ زیاد نشده دخترهای لوس و از خودراضی زیاد شده . عصبی برگشتم طرفش . حیف که کلاسم دیر شده والا می دونستم چکار کنم و شروع کردم به دویدن . صدایش را از پشت سر شنیدم . وایسا ببینم مثلا می خواستی چکار کنی ؟ تندتر دویدم اوووف این دیگه کیه ؟ عجب گیریه .......

رمان شرط می بندم

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 7 دی 1392 03:42 ب.ظ
رمان:شرط می بندم


قسمت:اول

امیدوارم خوشتون بیاد

سرگذشت پسری که با دوستانش سر زندگیش شرط می بنده و دل میبازه و همراه دلش زندگیشم میبازه..

قسمت اول

کاش نامت را با : خط بریل: می نوشتند!
صدا کردنت کافی نیست...
شکوه اسم تو را باید لمس کرد!!!


رمان بورسیه

نویسنده : سیامک
تاریخ : شنبه 7 دی 1392 03:35 ب.ظ

نویسنده:سامیه.ر

شماره ی 126به باجه ی 2...

نگاه کردم به صورت آیدا که معلوم بود حوصلش سر رفته.و بعد نگاه کردم به اون ساعت بزرگی که درست روبروی ما روی دیوار بود و زیرش هم تاریخ و ساعتو نوشته بود.ساعت 11شده بود.بعد دوباره برگشتم به سمت آیدا و گفتم:هان چه مرگته؟

آیدا:به تو چه؟

-آخه تو اصولا مثه آدم یه جایی نمیشینی.همیشه یا نیشت بازه و میخندی یا هم داری تند تند حرف میزنی.

آیدا:دیگ به دیگ میگه روت سیاه.

-درد.منو با خودت قاطی نکن.

آیدا:آره ه ه..تو آدم حسابی هستی.ببین فیلمشو مثه این دکتر مهندسا یه فیگوری ام گرفته هرکی نشناسه فک میکنه خانوم دکتری..

-الان نیستم ولی قراره بشم.

آیدا:حالا جون من چرا اومدیم بانک.نمیشد کارت به کارت بکنی..یا از اینترنت پرداخت کنی؟تو که بزنم به تخته ناهارو شامتم جلوی لپ تابت میخوری...

-خواستم یه تنوعی بشه.خیلی وقته نیومدم بانک.مثه آدم بشینیم ببینم بهمون میاد یا نه.

آیدا:شایدم اومدی یکی از این پسرای خوشتیپو تور کنی؟

بعد بهم چشمکی زدو باسرش چن تا پسر جوونی که معلوم بود آدم حسابی ان و با کمی فاصله روی صندلی های کنار ما نشسته بودن اشاره کرد.چپ چب به آیدا نگاه کردمو گفتم:ای دختره ی....

دانلود رامن عشق نا فرجام

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 6 دی 1392 02:29 ب.ظ

عنوان رمان:عشق نا فرجام

نویسنده:ه.عربی

تعداد صفحات پی دی اف:182

تعداد صفحات جار:661

منبع:سایت نودهشتیا

 

خلاصه:داستان درباره دختری به اسم سایه است که پدرش در کودکی انو مادرش رو ترک میکنه مادر سایه برای ادامه زندگی مجبور میشه در خونه شخصی به عنوان مستخدم کار کنه اما دست سرنوشت مادر سایه رو ازش میگیره و او میمونه با تمام اتفاق هایی که در درازای زندگی برایش پیش می اید...

دانلود رمان انتظار

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 6 دی 1392 12:13 ب.ظ

عنوان رمان:انتظار

نویسنده:زینب(لینا) موسوی

تعداد صفحات پی دی اف:85

تعداد صفحات جار:382

 

خلاصه:انتظار دختر نوجوان احساساتی که به نوازندگی علاقه ی فوق العاده ایی دارد وهمیشه در اینکار اول بوده است . دختری عاشق که همیشه در خلوتگاه خود برای عشقش که همسایه ی آنها بود ساز میزد. انتظار امیدوار بود که روزی امید به عشق او پی ببرد. ....... انتظار امیدش را نسبت به امید از دست دادوبرای ادامه ی تحصیل به شهر دیگری رفت و قتی برگشت امید از خواهر ش خاستگاری کرد و این موجب شد که انتظاردر پیله ی تنهاییهایش بیشتر وبیستر غوطه ور شود تا اینکه....

دانلود رمان اشک هایم دریا شد

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 6 دی 1392 12:03 ب.ظ

عنوان رمان:اشک هایم دریا شد

نویسنده:nojan

تعداد صفحات پی دی اف:355

تعداد صفحات جار:1255

 

خلاصه:اردشیر نیکان پدر خانواده چند ساله پیش همسرش مستانه رو از دست می ده و تنها به امید بزرگ کردن دوقلوهاش شهریار و شهیاد نیکان از خوشی های خودش می گذره ...
اون به نعمته ارثی که از پدر برده یه کارخانه بزرگ و سرمایه هنگفت داره و خواهان همکاری دو برادر در کارخونه جدید ....
دوساله پیش امینش ، حسابدار و مشاور مالیه خودش محمد صبور رو تو یه تصادف از دست می ده و حالا دخترش طنین صبور باید به خواسته اردشیر نیاکان باهاش همراه بشه ...
حالا شهریار و شهیاد اصلا" راضی نمی شن تا یه جا با هم کار کنه تا اینکه پدر مجبور به دادن یه سری آوانسایی می شه و از زمانه ورود به شرکت جفتشون کارایی می کنن که مشکلاته زیادی به وجود می یاد و بحثه اصلی در مورده تناقض شدیده شخصیتی این دو تا برادره...

رمان شاه پری حجله

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 6 دی 1392 09:16 ق.ظ
شاه پری حجله قسمت ۱
نویسنده : رویا سینا پور

خوب به یاد دارم که یک شب سرد زمستانی بود. ساعت را نگاه نکردم ،چون می دانستم که چند ساعتی بیشتر به سحر نمانده است . صدای زوزه ی گرگ از دل کوهستان شنیده می شد . همین که لای در را باز کردم ، کولاک فریاد وحشتناکی کشید و وادارم کرد که فورا در را ببندم . بخار تنها پنجره ی کوچک اطاقمان را پاک کردم . اما در تاریکی هیچ ندیدم جز نور ضعیفی که از دور سوسو می زد .

دیگر نفسهای پدرم پیرم را که به شماره افتاده بود ، می شنیدم . صدای خرخر سینه اش و سرفه های مکررش نگرانی ام را بیشتر کرد .

لحاف کرسی را تا انتهای گردنش بالا کشیدم و خاکستر روی زغال منقلی که زیر کرسی بود ، را کنار زدم تا گرمای بیشتری بدهد . اما سوز وحشیانه ای که از بیرون کلبه را محاصره کرده بود ، گرمای کرسی را ناچیز جلوه می داد. دیوار کلبه از تخته های پوسیده ای پوشیده شده بود که تنها محافظشان میخهای زنگ زده بود و با هر وزش بادی ، ناله می کردند .

رمان عشقی ماندگار

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 6 دی 1392 09:16 ق.ظ
عشقی ماندگار قسمت ۱

نویسنده : معصومه عزیزی



5 اردیبهشت 1351
اونروزا خانواده حسابی و تهرانی ، روزهای شلوغ و خوبی را پشت سر می گذاشتند . همه به آرزوهایشان رسیده بودند . به جز مهشید و جمشید . آخه تنها پسر خانواده حسابی داشت داماد می شد که دختر خانواده تهرانی رو خوشبخت کنه . این دوتا از بچگی با هم دیگه بزرگ شده بودن و همه اون دو تا رو به نام همدیگه صدا می زدن . حالا هم وقتش بود که به آرزوی چندین سالشون جامه عمل بپوشونن . بدون اینکه یه سر به دل جمشید و مهشید بزنن ، ببینن توی دل این جوونا چه خبره . ای دل غافل ! توی دل جمشید ، مهر مریم دختر حاج حسین ، معمار معروف محله جا خوش کرده بود و عاشق و معشوق همدیگر بودن و قلب شون به خاطر همدیگر می تپید و قلب مهشید و علی پسر حاج کاظم ، تاجر بازاری معروف هم ، با هم پیوند خورده بود .
اون دوتا هر کدوم به طور جداگانه قصری پر خوشبختی ، در آینده و در کنار معشوقه عزیزشون ساخته بودن و به هیچ چیز دیگه ای فکر نمی کردن . اون دوتا برای هم مثل یه خواهر و برادر مهربون بودند و با هم قرار گذاشته بودن که روی حرفشون پافشاری کنن ، تا خانواده ها دست از این تصمیم غلط بردارند . اما دست زمونه حسود ، آرزوهای اونا رو نقش بر آب کرده بود ، و حالا بدون عشق و با چشمی نگران به آینده کنار هم نشسته بودن . مهشید از 15 سالگی خواستگارای فراوانی داشت و علی هم تو سن 18 سالگیش اومد . ولی خانواده تهرانی با تاکید بر اینکه مهشید عروس حسابی هاست اونو رد می کردن و بهش جواب رد می دادن . جمشید هم مصر بر اینکه پدر و مادر رو راضی کنه برن خواستگاری مریم ، ولی اونا هم مثل خانواده تهرانی می گفتن : ما فقط یه عروس داریم اونم مهشیده و بس . هر دو با خانواده هاشون جنگیدن تا اینکه به سن 22 و 24 سالگی رسیدن . 
جریان ناکامی اون دو نفر به این قرار بود که :

رمان بانوی جنگل

نویسنده : سیامک
تاریخ : جمعه 6 دی 1392 09:09 ق.ظ

رمان بانوی جنگل


خانواده پدر هدیه که یکی از بزرگترین ثروتمندان ایران هستندکه بخاطر اختلافاتی او را طرد کرده بودند، با مرگ شوهر عمه از پدر به همراه خانواده اش برای شرکت در مراسم ختم و بازگشت دوباره به خانواده دعوت میکنند طرز زندگی بسیار اشرافی وآداب و رسوم ان ، در خانه عمه بسیار برای هدیه عجیب و جالب به نظر میرسد و از ان عجیب تر پسر بزرگ عمه یعنی فرهاد است که گویی بدون این که چیزی بگویی از انچه در سرت میگذرد یا در اطرافت اتفاق می افتد با خبر است زیرا دارای یک نیروی خاص ماوراء الطبیع ( مانیه تیزور) است با همه اینها هر دو به هم علاقه مند میشوند ولی خطراتی در کمین هدیه است .....

:: حقوق تمامی مطالب این سایت محفوظ است

طراح: سایت ستاپ